هاشم شکوهی شاعر سرشناس اهلبیت (ع) و انقلاب ۱۴دی ۱۳۹۴، درگذشت. پیشینه خانوادگی او با اهل بیت گره خورده است و آبا و اجداد آقای شاعر نسل در نسل در نقارهخانه حضرت مشغول خدمت بودهاند.
علی حناچیان بسیجی فعال ۷۶ سالهای است که در دوران جنگ، پشت سنگرهای جبهه، خدمات فراوانی برای پیروزی انقلاب و صدالبته جنگ تحمیلی، ارائه کرده است.
بوستان آلالهها همانجایی است که به خاطر وجود سه شهید ده دی محله کنهبیست تبدیل به بوستان باصفایی شده است. اهالی محل هر روز در حال عبور، سری به بوستان آلالهها زده ودقایقی را بر سر مزار شهدای محله شان میگذرانند.
سوم دی۵۷، مردمی برای دفاع از خانه و بیت آیتالله شیرازی رفتند اما با گلوله ماموران رژیم شاه مواجه شدند. درآن حادثه ۸ نفر شهید شدند که یکی از آنها سیدمحمد روحبخش بود.
اهالی منطقه ۴ میگویند به همان اندازه که غمگین و عزادارند، منتقم خون رهبر شهید و دیگر شهدای مظلوم حملات اخیر به خاک میهن نیز هستند. آنها از وظایفشان در این شب و روزها میگویند، از عهدی نانوشته و تا پای جان، به پیمانشان وفادار خواهند ماند.
مهدی شایاننیا فعالیت انقلابیاش را خیلی زود آغاز میکند. او پساز آشنایی با رهبری بیشتر اوقاتش را در خدمت ایشان و انقلاب میگذراند. ماجرای این آشنایی به صدمتر آنطرفتر از خانه آنها در کوچه برنجیها بازمیگردد.
شهید آیتالله سیدعلی خامنهای میفرمایند: از شش سال تحصیل در حوزه مشهد خاطرات بسیاری دارم که یک مورد آن را ذکر میکنم و آن عبارت بود از شیفتگی شدید من به مطالعه کتابهای داستان و رمانهای مشهور جهانی و ایرانی.
سال ۵۸؛ علیاصغر آدینه جز نیروهای داوطلب سپاه برای مقابله با منافقان و ضد انقلاب بود که در درگیری با منافقان بر اثر اصابت گلوله به گردنش دچار مجروحیت شدید شد و بعد از تحمل سالها درد و رنج به شهادت رسید.
برای منصوره علیزاده، پدر فقط نامی در شناسنامه یا عکسی بر دیوار نبود؛ محمدباقر علیزاده با رفتار، باور و انتخابهایش، مسیر زندگی دخترش را شکل داد و سرانجام به شهادت رسید. منصوره خانم از کودکی کنار پدر کار کرد و مبارزه را آموخت.
زمستان ۵۷، زمستان عجیبی بود؛ هم سرد، هم در بحبوحه انقلاب. آن روزها، مهدی اردکانی، دهیازدهساله بود که شهادت یکی از هممحلهایهایش، شهیدمحمدحسین رادمرد را در صف نفت دید!
با خروج شاه در ۲۶ دی ۱۳۵۷ از ایران، اوضاع کشور بیش از پیش به هم میریزد. مبارزات مردم انقلابی مشهد نیز با فرارسیدن بهمنماه ۱۳۵۷ وارد مرحله تازهای میشود. تظاهرات متعددی شکل میگیرد که رفته رفته کنترل شهر را از دست قوای نظامی خارج میکند.
بسیاری از خیابانهای معروف مشهد که پس از انقلاب تغییرنام دادهاند، اکنون حدود ۴۷ سال قدمت دارند. بسیاری از این اسامی اکنون جای خودشان را در میان مردم چنان باز کردهاند که خبری از نامهای قدیمی نیست.
محمدرضا توتونچی گرچه در ظاهر، اثری از شکنجه روی بدنش ندارد، قلبش با گذشت نیمقرن هنوز زخمی است. هرسال که به روزهای انقلاب اسلامی نزدیک میشود، دوباره تصاویر سالها مبارزه جلو چشمانش نقش میبندد.
بعضی خاطرهها با اتفاقی خاص در ذهن حک میشوند؛ خاطره مریم بازمحمدی هم از همین دست است. او از روزی میگوید که در زمستان سال۱۳۵۷ در یکی از راهپیماییها همراه برادر کوچکترش از پدر و مادرش جدا ماندند و دلهرهاش هنوز در خاطر او مانده است.
از شکنندهترین ضربات بر پیکر رژیم شاه، حرکت کارکنان نیروی هوایی در نوزدهم بهمن ۱۳۵۷ است. اعتراضات همافران در ماههای پایانی حکومت پهلوی از این جهت مهم است که رفته رفته به دیگر نیروهای نظامی سرایت و حکومت شاه را سرنگون میکند.
حسن ضیائیپناه آنقدر نامآشناست که ازهر کس بپرسی، یکراست انگشت اشارهاش را میگیرد سمت خانه شهید. مرضیه خانم همسر شهید اینطور میگوید که او در اسلحهخانه محل خدمتش به شهادت رسیده بود.
در مطالعات مربوط به تاریخ انقلاب اسلامی، حوادث پیش از ۱۹ دی ۱۳۵۶ را در قالب «نهضت اسلامی» و بعد از آن را با عنوان «انقلاب اسلامی» مطالعه میکنند. مشهد در آن دوران شاهد اتفاقاتی بود که بر شتاب قیام عمومی تأثیر گذاشت.
از روزهایی که جوانان محل برای نگهبانی و راهپیمایی سازماندهی میشدند تا امروز، مسجد «سناباد» همچنان پایگاه همدلی و کنش مردمی باقی مانده است. سه نفر از اهالی محله صاحبالزمان(عج) این مسیر را از انقلاب تا امروز بیوقفه طی کردهاند.
سیدمهدی حسینپور پیروزی بر طاغوت زمان را با چشمان خود دیده است. او روزهایی را به یاد میآورد که با پای پیاده از محله و روستای زادگاهش به شهر میرفت و میان سیل جمعیت با مشتهای گرهکرده شعار میداد و خواستار سرنگونی رژیم ستمگر پهلوی بود.
روایت محمود نظامدوست، قصه مردی است که زمانی از مرز مرگ عبور کرد، اما هر بار با تعهدی پررنگتر برگشت؛ مردی که زندگیاش شاهدی زنده بر تاریخ انقلاب و دفاع است حتی یک بار مجروح شد، اما به اشتباه خبر شهادتش به خانه رسید.