حاجاحمد نطنزی در راه تبلیغ انقلاب جانباز شد
میگفتند ۷۰ درصد جانبازی دارد. میگفتند در راه تبلیغ انقلاب اسلامی بهترین سالهای زندگیش را به میهنش هدیه کرده است. وقتی نگاهی به زندگی حاج احمد، سوژه این هفته گزارشمان نگاهی میکنیم. حال عجیبی دارد. آرامشی وصف ناشدنی.
آدم یاد خیلی چیزها میافتد. یاد گلایههایی که وقت بیماری به زمین و زمان نسبتش میدهیم. یاد کم تحملیها. ناشکیباییها. دیدن حاج احمد و همسرش با آن همه علاقه و آرامش خیلی چیزها را یادآوری میکند. زندگی با حاج احمد که سالمتر از همیشه از خانه بیرون رفته و ناگاه جانبازی۷۰ درصد میشود برای همسرش عاشقانهای است که شاید دست آویز آخرتش باشد. در این گزارش به زندگی حاج احمد نطنزی جانباز محله ابوطالب سرک کشیدیم.
در آسانسور باز میشود. میزبان به استقبال میهمان آمده است. سختی این استقبال برایش اهمیت ندارد، حتی اگر بر روی ویلچر باشد و چند متکای بزرگ بر روی پاهای از رمق افتادهاش قرار گرفته باشد.
همهشان همینگونه هستند، آرام و ساکت و مهربان. پیشدستی میکند و سلام میدهد. آرامشش بهگونهای است که با اهدای این سلام، همه آن آرامش به من منتقل میشود. بعد از احوالپرسی به داخل منزل راهنماییام میکند. سمت راست، اتاق بزرگی است که از اجسام داخل آن مشخص است اتاق و محل کار جانباز ۷۰درصد احمد نطنزی، مولف و مشاور مذهبی منطقه ماست. کتابخانه، کامپیوتر، میزکار و کلی کاغذ و قلم و نوشتههای ناب، از همان دستنوشتههای نابی که این جانباز ساکن بولوار موسویقوچانی گاه انسجامشان بخشیده و به صورت کتاب منتشر کرده است.
۲۰سالگی، اعزام به لبنان
از چهرهاش پیداست که حرفهای زیادی برای گفتن دارد. سخن را آغاز میکند و من در این میان ترجیح میدهم سکوت کنم، به اوایل فعالیتهای کاریاش بر میگردد، همان روزهایی که آغاز راه جوانیاش بود، میگوید: متولد سال۴۱ در سرخه سمنان هستم. سال۵۵ بود که وارد حوزه علمیه قم شدم و در همانجا دیپلم گرفتم.
کارشناسی ارشد حوزه و دروس خارج را در قم گذراندم و افتخار شاگردی اساتیدی، چون آیتا... لنکرانی را در کارنامه تحصیلی خود به ثبت رساندم. از همان روزهای اول ورود به قم سعی کردم به دو زبان انگلیسی و عربی مسلط شوم، ادامه دادن آن دو زبان در کنار تحصیل باعث شد تا اولینبار در سال۶۱ بهعنوان مبلّغ برای کشورهای عربی به لبنان اعزام شوم. آن سالها حدود ۲۰سال بیشتر نداشتم.
بعد از ورود به لبنان مهمترین ماموریت کاری ما ترویج موزههای اسلام و نحوه چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود
تبلیغات اسلام و انقلاب اسلامی در لبنان
او ادامه میدهد: بعد از ورود به لبنان مهمترین ماموریت کاری ما ترویج موزههای اسلام و نحوه چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود، به همین جهت کار با این دو محور در رسته کلاسهای عمومی و خصوصی آغاز شد.
نطنزی یادآوری میکند که بعد از ادامه این فعالیتها در سال۶۹ از سوی دفتر نمایندگی، ولی فقیه با سمت مسئول امور روحانیون سپاه لبنان به همراه خانواده، رسما در این کشور ساکن شدیم.
این جانباز محله ما تاکید میکند که در آن روزها همه هدفمان این بود تا ابعاد مختلف پیروزی انقلاب با محوریت احکام و آموزههای اسلام را به تصویر بکشیم و البته مردم لبنان هم بسیار از این سخنرانیها و کلاسها استقبال میکردند.
او اضافه میکند: در آن زمان هنوز سپاه قدس تشکیل نشده بود، اما از طریق روابط بینالملل سپاه به همراه برادران بسیجی و سپاه اعزام میشدیم. یادم میآید آن زمان دبیرکل حزبا... لبنان، سیدعباس موسوی بود و بهترین خاطرات من علاوهبر کار در آن کشور بهره و حض معنوی از وجود این فرمانده مخلص بود.
برگزاری دورههای آموزشی در امور عقیدتی
نطنزی بیان میدارد: در آن سالها دورههای آموزشی در امور عقیدتی به طور کامل به بنده واگذار شده بود و در کنار این فعالیت کمکهای فکری و حمایتی همسرم که در جامعهالزهرای قم و مکتب نرجس مشهد دورههای مختلف را گذرانده بودند نیز بازوی کمکی کار و فعالیت من به حساب میآمد.
او اضافه میکند: در میان این کلاسهای عقیدتی خاطرات شبهای عملیات و روزهای جبهه بسیجیهای ایران نیز برای مخاطبانمان در کلاسها عنوان میشد و شدت علاقه مردم لبنان به بیان این خاطرات آنقدر زیاد بود که همین موضوع بهعنوان یکی دیگر از خاطرات آن روزها در فکر و ذهن من و خانوادهام نقش بسته است.
نطنزی به روزهای خوش حضورش در جبهه ایران و جنگ با عراق هم اشارهای دارد و میافزاید: چون در راه ایران و لبنان در رفتوآمد بودم در همان سالهای ۶۱ و ۶۲ هر بار که به ایران میآمدم، به جبهه اعزام میشدم.
مرور یک حادثه تلخ، اما شیرین
در طول این سالها تمام روح و فکر و جسم حاجاحمد در طبقاخلاص برای پیشبرد اهداف اسلام و انقلاب به کار گرفته شد تا اینکه آن حادثه در سال۷۰ اتفاق افتاد، این جملات را همسر جانباز، طاهره ولیعهد بر زبان میآورد و ادامه میدهد: بعد از استقرار ما در لبنان برای ماموریت پنجساله کارهای حاجاحمد اوج گرفت تا اینکه بعد از گذشت سال اول حاجاحمد برای ارائه نتایج فعالیت در طول این یک سال به همراه چند نفر دیگر از رفقا به ایران آمدند تا گزارش کار را ارائه دهند. در مسیر تهران قم ماشین حاجی دچار سانحه شده و واژگون میشود.
او درحالیکه قطرههای اشک در چشمانش حلقه زده است، ادامه میدهد: با من تماس گرفتند و موضوع تصادف حاجاحمد را اطلاع دادند، اما در آن موقع به من گفتند که حادثه به خیر گذشته است. من خودم را سریع به بیمارستان رساندم. باورتان نمیشود حاجی به لحاظ ظاهری کاملا سالم بود و حتی یک خراش کوچک بر روی بدنش نبود. من هم که ظاهر قضیه را میدیدم، با خود میگفتم لابد جای نگرانی نیست.
ولیعهد میافزاید: همان روز حاجی را از قم به تهران منتقل کردند و در مسیر انتقال، حاجی حال خوشی نداشت. در تهران گفتند نخاع حاج احمد متورم شده است و ایشان باید در بیمارستان بستری باشند. چند ماه گذشت و از آنجا که دستگاههای مخصوصی برای بیتحرکی حاجاحمد به ایشان متصل بود، یک خراش کوچک در پشت کمر ایشان به زخم بستر تبدیل شده بود.
همسر جانباز نطنزی بیان میدارد: این زخم نیاز به عمل جراحی داشت و بعد از آن، به مدت دو ماه دیگر حاجی در بیمارستان بستری بود. سرانجام ادامه کار مداوا در آلمان تایید شد و حاجی چند ماه هم در بیمارستانهای آنجا بستری بود.
اما، چون عمل، ریسکپذیر اعلام شد و ممکن بود حاجاحمد بعد از عمل جراحی حتی قدرت تکلم را هم از دست بدهد، بنابراین با مشورت خانواده همسرم از عمل جراحی منصرف شدیم و از سال۷۰ حدود ۲۰سال است که حاجی به دلیل ایجاد سانحه در حال ماموریت جانباز ۷۰ درصد اعلام شدند.
حدود ۲۰سال است که حاجی به دلیل ایجاد سانحه در حال ماموریت جانباز ۷۰ درصد اعلام شدند
روزهای زندگی با یک جانباز ۷۰درصد
ولیعهد یادآوری میکند: در آن سال که حاجاحمد دچار سانحه شد، حدود ۲۶سال بیشتر نداشتم و ما دو دختر حدود چهار و شش ساله داشتیم. یادم میآید بعد از اینکه حاجی به منزل آمد اولین عبارتی که بر زبان آورد این بود که «مرحله جدیدی از زندگی من آغاز شده است. شما مختارید و هر گونه بخواهید میتوانید تصمیم بگیرید»؛ اما من عشق و دوستداشتن را سر لوحه کارم قرار داده بودم و خوشبختانه تا به امروز خدا هم توفیق خدمت به همسر را از من دریغ نداشته است.
او میگوید: همه ما به نوعی آزمایش میشویم، آزمایش الهی برای من و خانوادهام نیز اینگونه مقدر شده است. باید صبور باشیم و به خود خداوند تکیه کنیم که او حلاّل همه مشکلهاست.
۱۰سال همسایگی با امامرضا(ع)
حاجاحمد دوباره رشته کلام را به دست میگیرد؛ فرصت مناسبی است تا از زحمات همسرش بهویژه در این ۲۰ و چند سال تشکر کند اتفاقا همین تقدیر و سپاس را بر لبانش جاری میکند و میگوید: در تمام این سالها تسلیم امر الهی بودم؛ البته شاید این آرزوی هر یک از ما باشد که از سالهای دفاع مقدس یادگاری با خود داشته باشیم؛ اما خداوند برای من اینگونه رقم زد و در این سالها همسر و دو فرزند دختر و دو دامادم همواره در کنارم بودهاند.
او میگوید: حدود ۱۰سالی است که در مشهد سکونت دارم و این سکونت را جزو افتخارات خود میدانم؛ زیرا همسایه امامرضا بودن یکی از نعمات پروردگار است.
نطنزی اضافه میکند: در حال حاضر کار تالیف کتاب و چاپ مقالات را دنبال میکنم. در مرکز مطالعات قم چندین مقاله را از انگلیسی به فارسی ترجمه کردهام و در مشهد هم با بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی همکاری دارم.
او ادامه میدهد: ترجمه کتاب «فقه اسلامی» نوشته مرحوم قریشی و کتاب «زندگی شهید جاودانه تاریخ زیدبنعلی» کتاب دیگری است که در زیر چاپ قرار دارد.
کتاب دیگری با عنوان «شرح زیارت اذن دخول به حرم امام رضا (ع)» نوشته شیخ ابراهیم انصاریبحرینی را ترجمه کردهام که نویسنده کتاب برای ترجمه شخصا از بنده دعوت به کار کرد. کتاب «مهارتهای ارتباطی از نگاه قرآن» نیز تالیف خودم است که با موضوع اخلاق و روانشناسی به بررسی یکی از مهارتهای زندگی از نگاه قرآن میپردازد.
سخن به پایان میرسد. وقت اذان است. حاجی در حال وضو گرفتن حرفهایش را به انتها میرساند. او طبق عادت همیشگیاش از میهمان خود پذیرایی میکند. او دوست دارد غذای روح به میهمان خود هدیه دهد، وارد کتابخانه شخصیاش میشود و کتاب تالیف خود همان کتاب مهارتهای ارتباطی از نگاه قرآن را هدیه میدهد.
این گزارش شنبه ۲۴ خرداد در شماره ۱۰۸ شهرآرامحله منطقه دو چاپ شده است.