مسجد مالکاشتر پاتوق انقلابیهای مشهد بود
انگار که دستت را بگذاری روی شانهای که تا سر زیر لحاف رفته و تکانش بدهی و منتظر باشی تا دو چشم خواب زده به تو زل بزنند. بیدار کردن تاریخ هم همین حس را دارد. حس اضطراب از اینکه قرار است این دو چشم خواب آلود به تو چه بگویند؟
اما همه تاریخ را نمیشود توی یک کتاب قطور و خاکخورده لای قفسههای یک کتابخانه پیدا کرد. گاهی پیادهرویی در امتداد خیابانی تو را به یک چهاردیواری میرساند که لای خشت و آجرهایش؛ تاریخِ آدمها، کوچهها، شهرها و حتی یک جغرافیای یک کشور را میتوان دید. آن پیادهرو برای من راسته خیابان خرمشهر و آن چهاردیواری؛ «مسجد مالک اشتر» بود.
چند خط از خاطراتی که ماندگار شدند!
مسجد مالکاشتر در محله امام رضا(ع) مشهد برخلاف تاریخچه و سوابقش، آنقدرها بزرگ نیست. این مسجد را یک خیر در یک طبقه و در زمینی به وسعت هزارمتر مربع بنا کرده است. اینها که میگوییم مربوط میشوند به حوالی سال ۱۳۷۹. اما آنچه مسجد مالکاشتر را در تاریخ شفاهی یک شهر ماندگار کرده سهم این مسجد در مبارزات دوران انقلاب است. برای خیلی از آن انقلابیهای استخواندار حتی در شهرهای دیگر هم اسم و رسم این مسجد آشناست.
اما آنچه مسجد مالکاشتر را در تاریخ شفاهی یک شهر ماندگار کرده سهم این مسجد در مبارزات دوران انقلاب است
اما روایت آدمهای قدیم و جدید و خاطرات کوچک و بزرگ این مسجد را مردی برایمان زنده میکند از دفتر خاطراتش که به قد پنجاه و اندی سال عمرش با این کوچهها و خیابانها زیسته است. علیرضا سهیلی آنقدر گذشته را توی ذهنش زنده نگه داشته که وقتی حرفش را پیش میکشد، برای تجسم تک به تک آن اتفاقات فقط کافیست تا چشمانتان را ببندید و بعد همهچیز به یک باره زنده میشوند...
«فعالیتهایم با آغاز انقلاب همزمان بود، در آن سالها بردارانم به مناسبت شهادت آیتا... مطهری کتابهایی روی چند میز، جلوی درب مسجد برای بازدید اهالی محل گذاشته بودند. این وسط چندتایی از کسبه بساط کتابهای آنها را بهم ریخته بودند. خلاصه کار به درگیری کشید که من هم برای دفاع از آنها آمدم.
بعد از آن با کمک بروبچهها در گوشهای از حیاط مسجد کتابخانهای را با دستان خودمان ساختیم. همینقدر ساده پایم به امورات فرهنگی این مسجد باز شد. بعد از آن برای سروسامان دادن به امور فرهنگی مسجد؛ چند کمیته از جمله فرهنگی، هنری، بسیج، قرآنی و ورزشی تشکیل دادیم و هفتهای هم یک جلسه برگزار میکردیم. خلاصه توی همین چهاردیواری کوچک حسابی فعالیت میکردیم و جالب بود که خیلی زود اهالی هم از برنامههای ما استقبال کردند.
شهید هاشمینژاد و بحث با منافقین
سهیلی به گوشهای از مسجد اشاره میکند و میگوید: در آن دوران و با هدف تبیین اهداف انقلاب جلسههای پرسش و پاسخ برگزار میکردیم، چند جعبه چوبی از میوهفروش کنار مسجد میگرفتیم و روی آن یک پارچه سبز میانداختیم و با آن سِن درست میکردیم. حتی چندینبار شهید هاشمینژاد برای مباحثه با منافقین به این مسجد آمدند.
وی ادامه میدهد: برادرم سعید و دوستانش فعالیتهای هنری بسیاری را از همین مسجد شروع کردند و حتی چند تئاتر اجرا کرده و چندتایی هم فیلم ساختند. حتی رضا کیانیان و برادرانش هم برای کارهای تئاتر به این مسجد میآمدند. یادم هست همین فعالیتها باعث شد که برادرم را برای ساخت مستندی از زندگی چند خانواده شهید، به مناطق جنگی اعزام کردند و این اولین کاروان راهیاننور بود. بعد از نمایش این مستند که حال و هوای خاصی داشت کاروانهای دیگری تحت این عنوان تشکیل شدند.
از سراسر دنیا به این مسجد آمدند
«همانطور که اشاره کردم افراد مختلف با سمتهای مختلفی در این مسجد رفت و آمد داشتند که هر کدام مبلغ کارهایمان در مسجد بودند، در آن دوران یکی از دوستان در کشور آفریقایی فعالیتهای فرهنگی داشت و با توجه به اینکه همه دنیا تشنه انقلاب ما بودند و دوست داشتند اطلاعات بیشتری در این زمینه داشته باشند، به ایران سفر میکردند. ما پذیرای تعداد زیادی از شهروندان کشورهای آفریقایی را در این مسجد بودیم. از جمله این افراد عبدالرحمن نامی بود.
او یک مبارز فراری بود که برای ادامه تحصیل، قم را انتخاب کرده بود و از طریق دوستانش با مسجد ما آشنا شده بود، چندین سال در همین مسجد ساکن بود و، چون به هنرهای رزمی آشنایی داشت، برای بچههای محله کلاسهای آموزشی برگزار میکرد.
کمال کورسل فرانسوی بود پدری الجزایری و مادری فرانسوی داشت، او ابتدای مسلمان شدنش سنی بود، اما بعد شیعه شده و برای ادامه تحصیل به ایران آمده بود. کمال بعدها به جبهه اعزام شد و در علمیات مرصاد به فیض شهادت نایل گردید. یکی از خاطرات جالبی که از او دارم، مربوط میشود به کمی قبل از شهادتش. یادم میآید، او هر دو هفته یکبار دعای کمیل را ضبط و برای مادرش به فرانسه میفرستاد، وقتی به او میگفتیم: چرا این کار را میکنی؟ او که نه زبان عربی را میداند و نه زبان فارسی را میفهمد؟ میگفت: روح دعا در او اثر خواهد کرد.
سعید سهیلی: آغاز فعالیت هنریام از مسجد مالکاشتر بود!
«قدیمها یعنی قبل از انقلاب پاتوق بچههای محل، ستونهای چوبی چراغ برق سر هر کوچه بود، اما با شروع حرکتهای انقلابی مساجد مکان جدیدی برای پاتوقهای بچههای محل بودند.» این بخشی از صحبتهای سعید سهیلی کارگردان نام آشنای مشهدی است. او یکی از بچه مسجدیهای محله خرمشهر بوده که از مسجد مالکاشتر خاطرات زیادی دارد و خیلی از روزهای نوجوانیاش در این مسجد گذشته است.
او ادامه میدهد: مسجد ما هم از این قاعده مستثنی نبود، جوانان برای ماندن در مسجد سختیهای زیادی را تحمل کردند؛ زیرا نسل قدیمی که در مسجد بودند با فعالیتهای هنری و فرهنگی میانه چندانی نداشتند. یادم میآید که آن دوران چندین کار تئاتر را در همین مسجد شروع کردیم و با همان آثار در جشنوارههای مختلف کشوری شرکت کرده و حتی جوایزی نیز دریافت کردیم.
سهیلی نقطه آغاز فعالیت هنریاش را این مسجد عنوان میکند و میگوید: این شروع باعث افتخارم است و هرجا که مصاحبهای کردهام، به این مکان نیز اشاره نمودم، با اینکه به تهران مهاجرت کردم، اما در فیلمهایم عمدتا از عوامل مشهدی استفاده میکنم، چه پشت دوربین و چه جلوی دوربین. حتی سعی کردم از بچههای همان مسجد نیز در فیلمهایم کمک بگیریم.
این کارگردان مشهدی به علایقش اشاره میکند و میافزاید: بعد از زیارت امام رضا (ع) و رفتن به بهشت رضا (ع) دیدن مسجد و دوستان قدیم یکی از تعلقات خاطرم در مشهد است، شاید اغراق نباشد که در زمان بودنم در مشهد به تعداد دفعاتی که به حرم امام رضا (ع) میروم به مسجد هم سر میزنم.
مسجد چهرهها!
عكس بالا را از آلبوم خاطرات مسجد تاریخی مالكاشتر بیرون كشیدیم. دراین عكس چهرههای سرشناسی بهچشم میخورند كه پاتوقشان زمانی این مسجد كوچك بوده است. چهره صادق آهنگران(مداح)، سعید سهیلی(كارگردان) و مرتضی سرهنگی(نویسنده دفاع مقدس) با مو و محاسنی كه هنوز گرد گذر ایام برآنها ننشسته بود، در این عکس دیدنیست.
اما این مسجد تاریخی که ۲۸شهید تقدیم انقلاب کرده و چهرههای سرشناس دیگری راهم پرورش داده است که محمودشبستری (رئیس دانشگاه علوم پزشکی مشهد) از جمله آنهاست و با فضایش خاطره دارند. این مسجد در طرح تخریب قرار دارد، موضوعی که به دغدغه سهیلی و بسیاری دیگر از چهرههای قدیمی مسجد تبدیل شده تا خاطرات این چهاردیواری خاطرهساز به بهترین نحو حفظ شوند.
*این گزارش دی سال ۹۰ در شماره ۵ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.

