سهم یک خانه در آبادانی محله کنهبیست
آدرسی که دادهاند، مرا به دری سبزرنگ و نیمهباز میرساند؛ دری که شاخههای پیچک انگور، تابلو بالای آن را تا نیمه پوشانده است. کمی سرم را بالا میگیرم تا از میان برگها، تابلو را بخوانم: «کانون معارف اسلامی حضرتخدیجه (س)»
از در نیمهباز وارد حیاطی کوچک میشوم. ردیف کفشهایی که پشت در کنار هم جفت شدهاند، از شلوغی و رفتوآمد در این خانه خبر میدهد. وارد که میشوم، در گوشهای چند دختر با ذوق مشغول نقاشیاند و آنسوتر، جمعی از بانوان با دقت به صحبتهای مربی خیاطی گوش میدهند. اینجا بیشتر از آنکه یک مرکز فرهنگی باشد، حالوهوای خانهای گرم و صمیمی را دارد.
پشت این حالوهوا، تلاشهای حمیده غلامیان قرار دارد؛ بانویی که پنجسال پیش، خانه پدریاش را بیچشمداشت به محلی برای دورهم جمعشدن بانوان، کودکان و نوجوانان محله تبدیل کرد. دغدغه همیشگی او برای کار فرهنگی، امروز این خانه را به پاتوقی امن و صمیمی برای بیش از دویست نفر از بانوان و دختران کودک و نوجوان تبدیل کردهاست؛ جایی که در آن، با پرداخت هزینهای بسیار ناچیز یا گاهی بدون هیچ هزینهای، فرصت یادگرفتن، کنارهمبودن و ساختن روزهای بهتر فراهم شدهاست.
حال وهوای صمیمی کلاسها
در هر دو فضای کانون، کلاسها جریان دارند. یکی از اتاقها را دخترهای کوچک با مدادرنگی و کاغذهای نقاشی پر کردهاند و در اتاق دیگر، بانوان دور مربی خیاطی حلقه زدهاند. برای گفتوگو، راهی آشپزخانه میشویم؛ جایی که عطر آش، همه فضا را پر کردهاست. دیگ بزرگی روی اجاق آرامآرام قل میزند. بانوان از صبح آن را بار گذاشتهاند تا بعد از پایان کلاسها، همه دور هم بنشینند و آنرا میل کنند.
همین جزئیات کافی است تا بفهمم این خانه فقط محلی برای برگزاری چند کلاس نیست. اما ریشه این حالوهوای صمیمی را باید در زندگی و دغدغههای صاحبخانه جستوجو کرد.
دغدغهای که سالها پیش شکل گرفت
حمیده غلامیان متولد سال۱۳۴۱ در شهرری است. سال سوم راهنمایی همراه خانواده به مشهد مهاجرت میکند و تحصیلش را در دبیرستان هفدهشهریور خیابان عنصری ادامه میدهد. از همان سالها، در کنار درس، به یادگرفتن مهارتهای مختلف علاقه پیدا میکند؛ از قلاببافی و خیاطی گرفته تا کلاسهای قرآن.
سال۱۳۶۴ ازدواج میکند و همراه همسرش به آذربایجان میرود، اما نقطهعطف زندگیاش سال۱۳۷۶ رقم میخورد؛ زمانی که به مشهد بازمیگردد. آشنایی او با مسجد پنجتن در خیابان دکتر بهشتی، مسیر تازهای پیش پایش میگذارد. از طریق همان مسجد با حوزه علمیه آشنا میشود و تحصیلات حوزوی را بهصورت غیررسمی آغاز میکند؛ مسیری که درنهایت او را به سطح ۳ حوزه میرساند. او برای شرکت در آزمونها هم هر بار راهی قم میشود و این آزمونها را با موفقیت پشتسر میگذارد.
همزمان با ادامه تحصیل، از او دعوت میشود تا در همان مسجد تدریس را آغاز کند. اولین کلاسش، آموزش صرف و نحو عربی برای بانوان بود. بعدها تدریس در مراکزی مانند مدرسه علمیه اسلامشناسی و شعب مختلف مدرسه حضرترقیه (س) را هم تجربه میکند.
اما حمیده غلامیان میگوید تحصیل و تدریس، همه آن چیزی نبوده که دنبالش بوده است: همیشه دلم میخواست کار فرهنگی انجام بدهم و فعالیتم فقط به تحصیل و تدریس محدود نشود. همسرم هم همیشه از این ایده حمایت میکرد. حتی پیش از فوتش در سال۱۳۹۲، در وصیتنامهاش نوشته بود بخشی از اموالش صرف کارهای فرهنگی شود.

جانگرفتن دوباره خانه پدری
چند سال بعد، پدرش هم از دنیا میرود. خواهر و برادرهایش که از علاقه او به فعالیتهای فرهنگی خبر داشتند، پیشنهاد میدهند خانه پدری را به همین کار اختصاص دهد؛ پیشنهادی که سرانجام سال ۱۴۰۰ رنگ واقعیت به خود میگیرد.
گفتم چه کسانی بهتر از خانمهای محله و شروع کردم به شناسایی کسانی که مهارتی داشتند تا به عنوان مربی فعالیت کنند
او از روزهای آغازین راهاندازی کانون اینگونه یاد میکند: اوایل هیچ آشناییای با اهالی محله نداشتم. اولین کاری که کردم، ارتباطگرفتن با خانمها بود. در این همصحبتیها فهمیدم جلسات قرآن خانگی برگزار میکنند. پیشنهاد دادم برنامههایشان را در خانه پدریام ادامه بدهند و خوشبختانه استقبال کردند. دو روز در هفته دور هم جمع میشدیم؛ یک روز ختم سوره انعام بود و یک روز هم جزءخوانی قرآن.
همان جمعهای کوچک، آرامآرام شکل دیگری به خود میگیرد. غلامیان در یکی از همان جلسات پیشنهاد برگزاری کلاس احکام را مطرح میکند. در نخستین جلسه فقط هشت نفر شرکت میکنند، اما استقبال بانوان بهتدریج بیشتر میشود.
گسترش فعالیتها با کمک بانوان محله
با شکلگرفتن جلسات قرآن و کلاس احکام، کمکم پای دورههای آموزشی دیگر هم به این خانه باز میشود. یکی از آنها، کلاس مهارتهای زندگی با محوریت نهجالبلاغه است که با همکاری کانون ضحی برگزار میشود. این مجموعه مربیانی را برای برگزاری کلاسها معرفی میکند و مدتی بعد، مربی دیگری هم به جمع آنها اضافه میشود تا پس از پایان جلسات قرآن، تفسیر آیات را برای بانوان ارائه کند.
اما حمیده خانم به برگزاری همین کلاسها هم قانع نمیشود. او میخواست این خانه پاسخگوی نیازهای مختلف بانوان و دختران محله باشد. او میگوید: دنبال این بودم که کلاسهای متنوعتری راه بیفتد. با خودم گفتم چه کسانی بهتر از خود خانمهای محله؟! شروع کردم به شناسایی کسانی که مهارتی داشتند تا اینجا به عنوان مربی فعالیت کنند.

شناسایی بانوان بااستعداد
همین جستوجوها، چهار سال پیش به راهاندازی کلاس خیاطی منجر میشود. چند بانوی توانمند محله شناسایی میشوند و امروز یکی از آنها که دارای مدرک تخصصی خیاطی است، هفتهای دو روز از شهرک شهیدباهنر به کانون میآید و برای ۲۵هنرجو کلاس برگزار میکند.
به گفته حمیده غلامیان، تاکنون حدود شصت خیاط از دل همین کلاسها آموزش دیدهاند و این کلاس، پرمخاطبترین دوره این مجموعه به شمار میرود.
در کنار آن، کلاسهای نقاشی هم جای خود را میان دختران محله باز کردهاست. این دورهها در دو گروه سنی، ۵ تا۱۰سال و ۱۲سال به بالا برگزار میشود و مربی آن هم از دختران جوان و ساکن همین منطقه است.
حمیده غلامیان درباره اهمیت این کلاسها میگوید: دخترهای این منطقه استعدادهای خیلی خوبی دارند. مشکل بیشتر خانوادهها، مالی است. خیلی از آنها نمیتوانند برای شرکت در کلاسهای هنری به نقاط دیگر شهر بروند. اینجا هم به خانههایشان نزدیک است و هم هزینهها بسیار پایینتر. همیشه دغدغهام این بود که بستری برای شکوفاشدن استعداد این دخترها فراهم شود.
غلامیان معتقد است استفاده از ظرفیت خود اهالی محله، علاوه بر کاهش هزینهها، انگیزهای دوچندان برای مربیان هم ایجاد کردهاست. زیرا آنها رشد و پیشرفت فرزندان همسایهها و هممحلهایهای خود را از نزدیک میبینند.
کلاسهای زندگی
فعالیتهای آموزشی این خانه به همینجا ختم نمیشود. سال گذشته کانون با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی دوره تربیت مربی قرآن را هم برگزار میکند که دوازده نفر پس از پایان دوره موفق به دریافت گواهینامه میشوند.
در کنار همه این برنامهها، خود او هم کلاسهای مهارتهای زندگی را برای بانوان و دختران نوجوان برگزار میکند؛ کلاسهایی که محتوای آنها بر پایه آیات قرآن طراحی شده و به گفته او، با استقبال خوب مخاطبان روبهرو شده است: در این کلاسها ما به هم نزدیکتر میشویم. درباره زندگی خودمان صحبت میکنیم، سفره دلمان را پیش هم باز میکنیم و درددل میکنیم. من درنهایت سعی میکنم که همه این صحبتها را با آیات قرآن گره بزنم.
فرصتی برای کتابخوانی
در گوشهای از این خانه، قفسهای پر از کتاب خودنمایی میکند؛ کتابخانهای کوچک، اما پررونق که حالا به یکی از بخشهای ثابت کانون تبدیل شده است.
حمیده غلامیان میگوید این کتابخانه با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی راهاندازی شده و امروز بیش از هزار جلد کتاب در خود جای دادهاست. بخشی از این کتابها را خود اهالی محله به کانون هدیه دادهاند؛ کتابهایی در زمینههای اخلاقی، روانشناسی، مهارتهای فردی و موضوعات آموزشی که حالا میان دختران و بانوان محله دستبهدست میشود.
اعضای کانون میتوانند آنها را به امانت ببرند و در خانه بخوانند. برای بسیاری از دختران نوجوان این منطقه، کتابخواندن به یکی از سرگرمیهای آرام و دوستداشتنی تبدیل شده است؛ فرصتی برای اینکه در کنار کلاسهای هنری و آموزشی، دنیای تازهای را میان صفحات کتابها تجربه کنند.
حمیده خانم معتقد است ایجاد چنین فضاهایی، بهویژه برای کودکان و نوجوانان، میتواند آنها را با دنیای بزرگتری از تجربهها و یادگیریها آشنا کند.
بازارچهای برای توانمندسازی بانوان
کی دیگر از برنامههایی که در کانون شکل گرفته، برگزاری بازارچههای خانگی برای بانوان محله است؛ فرصتی برای زنانی که در کنار مسئولیتهای خانوادگی، مهارتی دارند و میخواهند از آن درآمدی به دست بیاورند: بانوان باید بستری داشته باشند که بتوانند توانمندیهایشان را نشان بدهند و به استقلال مالی برسند.
گاهی پس از پایان جلسات قرآن، فضای کانون حالوهوای دیگری پیدا میکند. بانوانی که در خانههایشان محصولی آماده کردهاند، از ترشی و شیرینیهای خانگی گرفته تا دستسازهها و محصولات هنری، آنها را به کانون میآورند تا به دیگران معرفی و عرضه کنند.
این بازارچهها در مقیاسی کوچک برگزار میشوند، اما برای بسیاری از بانوان فرصتی است برای دیدهشدن تواناییهایشان، ارتباطگرفتن با دیگران و پیداکردن انگیزهای تازه برای ادامه مسیر.
درواقع، کانون برای بسیاری از زنان محله فقط جایی برای شرکت در کلاسها نیست؛ فضایی است که در آن میتوانند مهارتی یاد بگیرند، تواناییهای خود را به کار بگیرند و سهمی در ساختن زندگی بهتر برای خود و خانوادهشان داشته باشند.
خانهای که هنوز چراغش روشن است
صحبت ما که تمام میشود، کمکم کلاسها هم به پایان میرسد. دخترها و بانوان از اتاقها بیرون میآیند و فضای کانون کمی شلوغتر از قبل به نظر میرسد. در یکی از اتاقها سفرهای پهن میکنند و همه دور هم مینشینند تا آشی را که از صبح آماده کردهاند، میل کنند.
صدای گفتوگو و خنده در فضای خانه میپیچد و انگار نه انگار که این جمع فقط چند ساعت در هفته کنار هم هستند. صمیمیتی میانشان شکل گرفته است که حالا بیشتر شبیه یک جمع خانوادگی شدهاند.
وقتی از در سبزرنگ کانون بیرون میآیم، هنوز تصویر این خانه کوچک در ذهنم ماندهاست؛ خانهای که حالا برای خیلی از دخترها و بانوان محله، تبدیل به جایی برای یادگرفتن، تجربهکردن و ارتباطگرفتن شدهاست.
* این گزارش دوشنبه ۱۲ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۰ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.