علی حناچیان خانهاش را فروخت و وقف دفاع از کشور کرد
واقعه ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ به اندازهای هولناک بود که برای همیشه بر پیشانی تاریخ انقلاب نوشتهشدهاست و هیچگاه گردفراموشی بر آن نمینشیند. همان روزی که ناگهان شکاریهای عراقیها با غرشهای بلند، موشکهایشان تهران و چندشهر دیگر را نشانه رفتند.
در همین زمان بود که شور و شوق دفاع از انقلاب و میهن در مردم ایران لبریز شد. عدهای تصمیم گرفتند به خط مقدم جبهه بروند و جان خود را فدا کنند، اما روایت ۸ سال دفاع مقدس، فقط در جبههها و میدان جنگ شکل نمیگیرد؛ بلکه در پشت جبهههای جنگ، مردمی بودند که با اشکال مختلف به پیروزمردان جنگ در خط مقدم کمک میکردند.
یکی از آنها، آقای علی حناچیان بسیجی فعال ۷۶ ساله محله ماست که یادگاری از همان روزهای ناگواری است که در دوران جنگ، پشت سنگرهای جبهه، خدمات فراوانی برای پیروزی انقلاب و صدالبته جنگ تحمیلی، ارائه کرده است.
همپای رهبر شهید در راهپیماییهای پیش از انقلاب
خودش را از کسانی معرفی میکند که پابهپای شهدایی همچون شهید هاشمی نژاد، شهید کاوه و البته مقام معظم رهبری در راهپیماییهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی شرکت داشته و میگوید: از سال ۱۳۳۲ وارد فعالیتهای مختلف انقلابی شدم و این فعالیتها، کم و بیش ادامه داشت تا سال ۵۰ و ۵۲ که در همین زمان در جلسات قرآن با رهبر معظم انقلاب شرکت میکردم و در برنامههای مختلف، جزو فعالان بودم تا اینکه جنگ شروع شد و من هم مشغول به فعالیت در بخش پشتیبانی شدم.
خانهام را وقف جنگ کردم
وی ادامه میدهد: به دلیل اینکه در این قسمت مشغول به فعالیت بودم، نمیتوانستم به میدان جنگ بروم. برای همین تصمیم گرفتم برای کمک بیشتر، منزل خودم را که در آن زمان در جاده سیمان بود، بفروشم و پول آن را وقف جنگ کنم. خانه را فروختم و با زن و فرزندانم خانه کوچک دیگری اجاره کردیم. هیچ وقت از اینکار دلگیر نشدم و همچنان بعد از این همه سال نیز دستم را جای کسی جز خدا دراز نکردهام. توکلم فقط به خدا بوده و حالا هم هنوز مستاجرم و از همه چیز هم راضیم. خداوند برکات و نعمتهای زیادی به منداده است که داشتن ۱۱ فرزند سالم از نعمتهای بزرگ خدا در زندگیماست.
منزل خودم در جاده سیمان را فروختم و پولش را وقف جنگ کردم و از همان وقت اجارهنشین هستم
از سال ۶۰ بسیجی هستم
حناچیان نیکی و خدمت را تنها توشه پایدار دنیا میداند، میافزاید: من آن زمان ثروت خود را وقف کردم، چون میدانستم مال ماندنی نیست و آنچه میماند، خدمت به خلق و نیکی است و الان هم هرجایی که بتوانم به ساخت مسجد و ... کمک میکنم و ترسی ندارم که ثروت خودم را از دست بدهم؛ چراکه خدا به کسی نعمتی عطا میکند که دست کسی را میگیرد. این رزمنده که البته پشت جبهههای جنگ فعالیت میکرده، گریزی به سال ۶۰ و ۶۲ هم میزند و تعریف میکند: همان سالها بود که بسیج را ساماندهی کردند و من جزو بسیج شدم و بعد از این عضویت با چندتن از دوستانمان در حمل و نقل سربازان به سربازخانه و بسیجیان به پادگان فعالیت میکردیم.
این فعالیت بسیجی من از همان موقع تاکنون ادامه داشتهاست و تا زمانیکه سالم باشم و توانایی خدمت داشتهباشم از جان و دل برای میهن خود مایه خواهمگذاشت. حاج آقای حناچیان که از قرار معلوم پدریک جانباز نیز است، از رشادتهای فرزندانش در دوران جنگ میگوید و میافزاید: از ۱۱ فرزندی که خدا به من عطاکردهاست، ۵ نفر از آنها پسر هستند.
سه نفر تا از پسرانم در زمان جنگ در جبهه برای دفاع از انقلاب حضور داشتند که یکی از آنها جانباز ۴۰ درصد است. امروز به خودم میبالم که خدمتی به انقلاب کردهام و سهم کوچکی در پیروزی و حفظ آن داشتهام.
*این گزارش آذر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.