شماری از طلاب و دانشجویان محله سیسآباد برای کمکرسانی مستقیم راهی شهرهای جنگزده بهویژه تهران شدهاند. سجاد هنری میگوید: تهران را مانند خرمشهر دهه ۶۰، خط مقدم جنگ میدیدم.
حالا چندروزی میشود که مهدی اوستاکاظم برای کمک به جنگزدگان تهران به این شهر سفر کرده است. میگوید: پس از پیگیریهای زیاد، در گروه «شمسالشموس»؛ که جوانهای دهه هشتادی هستند که از قم به تهران آمدهاند، عضو شدم!
این معلم خوشفکر با خرید هدایا و توزیعشان بین دانشآموزان حاضر در تجمعات شبانه، نذر فرهنگی خودش را ادا میکند. میگوید: یکی از دانشآموزان و یکی از همکارانش در خرید وسایل و ایدهپردازی مشارکت داشتهاند.
این شبها، اعضای کتابخانه زندهیاد امیرحسین فردی مبدع و میزبان رویدادی هستند که در روزهای جنگ به نوعی ستاد پشتیبانی محسوب میشود و در جریان تجمعات مردمی شبانه، درصدد فعالسازی تشکلها و رونق دادن اجتماعات مردمی بوده است.
محدثه زیبایی، جوان ساکن محله زرکش (شهیدبصیر)، با تسلطی که بر زبان انگلیسی دارد، در مصاحبه تلویزیونی، پاسخ درخور شأن دشمنان را با زبان خودشان به آنها داد.
همایون نورافزا، شهید ناو دنا به همسر و پسرش گفته بود: انشاءالله این مأموریت هفتادروزه و دریای آخر را میروم و عید فطر کنار شما هستم و تمام نبودنهایم را در بازنشستگی جبران میکنم؛ فقط کمی صبور باشید.
نونهالان ایستگاه مردمی «ایرانیوم» در تعطیلات نوروزی از هرجا توانستهاند، پرچم ایران اسلامی را با تعداد زیاد تهیه کرده و میان رهگذران و ساکنان محله توزیع کردهاند.
خانمهای محله پایین خیابان از روز اول جنگ با کارهایی که از دستشان برمیآید، پای کار آمدهاند. هر کدام از بانوان با دغدغههای شخصی، گویی پیوندی باهم پیدا کردهاند که تا پیش از شروع جنگ ناپیدا بود.
علی جعفری، معلم محله الهیه مشهد بهعنوان مستندساز و تصویرگر به همراه گروه جهادی، سفر دو روزهای به میناب داشته و با چندتن از خانوادههای شهدای دانشآموز میناب به گفتوگو نشسته است.
محمدحسن و نازنینزینب دهقانی، خواهر و برادر نوجوان محله شاهد در تجمعات این شبها گزارشگران پرکار کانالهای محلی هستند.
حوریه معزز طراح المان وطن میگوید: بعد از جنگ دوازدهروزه و حملات اسرائیل و آمریکا که باعث بهشهادترسیدن سردارها و هممیهنانمان شد، با خودم گفتم باید کاری برای وطنم انجام دهم.
نوروز ۱۴۰۵ در بوستان غدیر قدم زدیم و با زائرانی همکلام شدیم که برخیشان، از شهرهایی آمده بودند که مورد هجوم دشمن آمریکایی، صهیونی قرار گرفتهاند.
بغضش میترکد و اشکهایش جاری میشود. سعی میکند خودش را کنترل کند؛ «کرج زیر آتش موشک است. شاید من و همسرم ترس به دلمان راه ندهیم، اما هربارکه بچهام از صدای بمباران از خواب میپرد، دلم را جای دل مادران غزه میگذارم.
مرحوم علی باقری، جوان محله مهرآباد هفتم فروردین، در تدارک مراسمی فرهنگی در مهدیه مهرآباد دچار برقگرفتگی شد و چشم از جهان فرو بست.
مسجد حضرتزهرا (س) در محله شهیدبسکابادی، یکی از پناهگاههای امن برای هموطنان جنگزده و زائر است.نور چراغ این مسجد هرشب با مهربانی همسایههای دغدغهمند و وطندوستش روشن میماند.
تصمیم ساده زهرا شعبانی برای آوردن سرسره بادی به خیابان دل مادرها را قرصتر کرده است. او میگوید: دلم میخواست کاری کنم که هیچ مادری به بهانه بچهاش، این شبها خانهنشین نشود.
اهل تهران است، حوالی پاسداران. پس از آنکه زندگی و چندتکه وسایلی را که داشت در بمباران دشمن صهیونی از دست داد با دل شکسته و دست و پایی که نای چندانی ندارد، راهی مشهد شد.
مادر شهید بشگزی میگوید: گفتند رضا با دو نفر دیگر پای پدافند تبریز بودند. یک موشک را رهگیری و منهدم کردند. بعد برای نماز ظهر و عصر رفتند. وقتی برگشتند، با موشک بعدی... هر ۳ نفر شهید شدند.
یگانه قربانی، هنر خوشنویسیاش را به میدان آورده است. او با خط خوش و ذوق هنریاش، شعارهایی روی پلاکاردها مینویسد که در خیابانها و در دست مردم محله ایثارگران دیده میشود.
سه بانوی فعال فرهنگی اجتماعی کوچه تورج۱۳ در همه عرصههای خدمت، فعال و آمادهبهکار هستند.این روزها که دوباره کشور درگیر جنگ شده است، بازهم جزو اولین نفراتی هستند که خودشان را به مسجد محله کلاهدوز میرسانند.