کد خبر: ۱۴۴۰۷
۱۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
سرسره‌بازی در میدان جنگ!

سرسره‌بازی در میدان جنگ!

تصمیم ساده زهرا شعبانی برای آوردن سرسره بادی به خیابان دل مادر‌ها را قرص‌تر کرده است. او می‌گوید: دلم می‌خواست کاری کنم که هیچ مادری به بهانه بچه‌اش، این شب‌ها خانه‌نشین نشود.

این روز‌ها مبارزه، دیگر سن و جنسیت نمی‌شناسد. زن و مرد، پیر و جوان، هرکدام به سهم خود در میانه میدان ایستاده‌اند؛ یکی در خط مقدم و دیگری در خیابان، اما همه با یک هدف؛ ایستادگی برای ایران. زهرا شعبانی یکی از همان زن‌هایی است که بی‌سروصدا نقش خودش را پیدا کرده است. نه سلاحی در دست دارد و نه ادعایی دارد، اما فکر کرده است که در این روز‌ها چه کاری از او برمی‌آید. نتیجه این فکر، ایده‌ای ساده، اما اثرگذار بوده است.

 

قرص شدن دل مادر‌ها

«این سرسره بادی، مدت‌ها کنار حیاط خانه افتاده بود. وقتی تجمعات خیابانی شروع شد، با خودم گفتم چه بهتر که آن را ببرم و بین جمعیت برپا کنم تا بچه‌ها بازی کنند.» این تصمیم ساده را زهرا شعبانی گرفته است. با این کار او پای بچه‌ها به خیابان باز شده و دل مادر‌ها را قرص‌تر کرده است.

زهراخانم حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: دلم می‌خواست کاری کنم که هیچ مادری به بهانه بچه‌اش، این شب‌ها خانه‌نشین نشود. حضور حتی یک نفر بیشتر هم در خیابان مهم است. زهرا با لبخند از نتیجه کارش می‌گوید: الان هم مادر‌ها در تجمعات حضور پیدا می‌کنند و هم بچه‌ها با بازی و هیجان سرسره بازی، بهشان خوش می‌گذرد.

 

بازی بی‌منت

او در پنج شب اول، بی‌هیچ چشم‌داشتی، سرسره بادی را در اجتماع خیابان شهیدمفتح برپا کرد تا بچه‌ها نیز سهمی از این حضور داشته باشند. صدای خنده کودکان، میان جمعیت می‌پیچید و مادر‌ها با خیال راحت‌تری درکنار دیگران می‌ایستادند.

اما در شب‌های بعد، تنها برای جبران هزینه نقل‌وانتقال این وسیله، مبلغی ناچیز از برخی خانواده‌ها دریافت کرد؛ تصمیمی که خودش هم چندان از آن دل خوشی ندارد. او می‌گوید: همین حالا هم بابت مبلغ اندکی که از بعضی خانواده‌ها می‌گیرم، ناراحتم. به آنهایی که توانایی پرداختش را ندارند، هم گفته‌ام هیچ ایرادی ندارد.

شعبانی تأکید می‌کند: این مبلغ، نه برای کسب درآمد، بلکه فقط برای چرخیدن کار است: «این پول برای این است که کرایه وانت‌بار را بدهم تا سرسره را ببرم و برگردانم. اگر خودم توانش را داشتم، رایگان دراختیار بچه‌ها قرار می‌دادم.»

 

این پول برای این است که کرایه وانت‌بار را بدهم تا سرسره را ببرم و برگردانم

بهانه‌ای برای حضور بچه‌ها

زهراخانم هر شب، سرسره بادی را در مسیری طولانی، از همت‌آباد تا خیابان شهیدمفتح به‌همراه دختر هشت‌ساله و پسر پنج‌ساله‌اش می‌آورد. هدیه علی‌پور، دختر زهراخانم، با صورتی که پرچم ایران روی آن نقاشی شده است، بااشتیاق جلو می‌آید تا حرف بزند. می‌گوید: «اینکه هر شب به اینجا می‌آییم، خیلی خوش می‌گذرد. هم بازی می‌کنیم، هم شعار می‌دهیم و هم پرچم‌ها را توی هوا می‌چرخانیم. تازه کلی نقاشی توی خانه می‌کشم و شب‌ها می‌آورم اینجا.» و بعد با همان لحن کودکانه ادامه می‌دهد: «دوست دارم خدا آمریکا و اسرائیل را نابود کند تا ما با خیال راحت بازی کنیم.»

سرسره زهراخانم حالا بهانه‌ای شده است برای جمع شدن آدم‌ها از گوشه‌وکنار شهر. خودش در خاطره‌ای از همین شب‌ها می‌گوید: یک شب که با تاکسی پشت‌سر وانت، سرسره را به‌سمت تجمع می‌آوردیم، وقتی راننده فهمید این سرسره مال من است، گفت که به بهانه همین بازی، هر شب با بچه‌هایش از قاسم‌آباد به خیابان شهیدمفتح می‌آید.

 

خدا بزرگ است

خدا از همه بزرگ‌تر است؛ جمله‌ای که این روزها، در دل خیلی‌ها تبدیل به تکیه‌گاهی محکم شده است. مردمی که هرکدام به سهم خود، هرجا که هستند، هرکاری از دستشان برمی‌آید، انجام می‌دهند و امید دارند همین همدلی، سرانجام این میدان را به نفعشان رقم بزند.

زهراخانم حرف‌هایش را با همین باور به پایان می‌برد؛ با اطمینانی که از عمق ایمانش می‌آید، نه از هیاهوی اطراف. او می‌گوید: برنده این جنگ ما هستیم. پیش خدا این چیز‌ها کاری ندارد! به قول ما ترک‌ها، خدا از ناصرالدین‌شاه بزرگ‌تر است. خدا از هر شاه و کدخدایی بزرگ‌تر است و ما خدا را داریم.

 

* این گزارش یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۷ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام