کد خبر: ۱۵۵۶۰
۰۹ مهر ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
شهید سیدکاظم کمالی سرشت

میهمان‌نوازی به سبکِ شهید کمالی‌سرشت

زهره‌ ایرانمنش خاطره‌ای دارد از شبی که همسر شهیدش سیدکاظم کمالی‌سرشت، مرد سالخورده روستایی را که از راهی دور به محله‌شان آمده بود، با خود به خانه آورد.

فقط پانزده سال داشت که همسرش، سیدکاظم، به شهادت رسید؛ بانوی نوجوانی که هنوز فرصت چندانی برای تجربه زندگی مشترک پیدا نکرده بود. زهره ایرانمنش و سیدکاظم کمالی‌سرشت، سال۱۳۶۳ ازدواج کردند و حاصل زندگی کوتاهشان پسری به نام حمیدرضاست که در زمان شهادت پدر، حدود یک سال داشت. سیدکاظم در سال‌های دفاع مقدس چند بار به جبهه رفت و سرانجام درحالی‌که به‌عنوان دیدبان در خط مقدم حضور داشت، در شلمچه براثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

حالا زهره‌خانم بیشتر از آنکه از یک زندگی مشترک طولانی، خاطره داشته باشد، از همسرش، تصویر مردی را به یاد می‌آورد که برایش، گذشت، مهربانی، مهمان‌نوازی، رعایت حق دیگران و توجه به حلال و حرام جدی بود. لابه‌لای این ویژگی‌ها، خاطره‌ای دارد از شبی که سیدکاظم، مرد سالخورده روستایی را که از راهی دور به محله‌شان آمده بود، با خود به خانه آورد.

 

چه اشکالی دارد!

زهره‌خانم تعریف می‌کند: خانه ما در چهارراه شهدا بود. همسایه دیواربه‌دیوارمان، شکسته‌بند معروفی بود که خیلی مراجعه‌کننده داشت. گاهی پیش می‌آمد مراجعان آقای افتخاری، همسایه و شکسته‌بند معروف آن زمان، دیر می‌رسیدند و مجبور می‌شدند روز بعد مراجعه کنند. یک شب، پیرمردی روستایی که می‌خواست خودش را به خانه آقای افتخاری برساند، دیر رسیده بود. پیرمرد باید از سر اجبار، تا صبح پشت در منتظر می‌ماند.

زهره‌خانم که آن زمان نه‌تنها خودش سن و سال زیادی نداشته، بلکه بچه کوچکی داشته و شرایط زندگی برایش سخت بوده، اضافه می‌کند: سیدکاظم وقتی او را دید، دلش نیامده بود پیرمردِ خسته را پشت در رها کند. او را تعارف کرده بود و پیرمرد را با خودش به خانه آورد. من طبیعتا خیلی راضی به این کار نبودم، ولی سیدکاظم توضیح می‌داد این بنده خدا از راه دور آمده است و حالا که به کارش نرسیده، چه اشکالی دارد غذایی بخورد و استراحت کند.

 

شهید سیدکاظم کمالی سرشت

 

حساب‌وکتاب برای پوستِ پیاز

حساسیت شهید فقط در کمک به دیگران نبود؛ در زندگی شخصی خودش هم به حق‌الناس و حلال و حرام دقت زیادی داشت

هنوز بعد از حدود چهار دهه، خانم ایرانمنش تصویر سفره افطاری را که آن شب در خانه برای مهمان ناخوانده‌اش پهن کرد، در ذهن دارد که برای او بخشی از شخصیت همسرش را روشن می‌کند. او ادامه می‌دهد: این حساسیت شهید فقط در کمک به دیگران نبود؛ در زندگی شخصی خودش هم به حق‌الناس و حلال و حرام دقت زیادی داشت.

خاطرم هست یکی از بستگانمان که همراه سیدکاظم به بازار رفته بود، رفتاری از او دیده بود که برایش جای تعجب داشت. سیدکاظم در بازار مشغول خرید پیاز بوده که موقع برداشتن پیازها، تکه‌ای پوست پیاز روی زمین می‌افتد. سیدکاظم پوست را برمی‌دارد و در خریدهایش می‌گذارد. همراهش با تعجب از او می‌پرسد چرا پوست پیاز را جمع می‌کند و سیدکاظم توضیح می‌دهد این پوست با دست من کنده شده و اگر قرار باشد چیزی از مال دیگری سمت من بیاید، باید حساب شود.

برای زهره‌خانم، شهیدکمالی‌سرشت کسی است که در حدود دو سال زندگی، توجهش را به کوچک‌ترین مسائل زندگی جلب کرد و مراقب بود حقی از کسی بر گردنش نماند. شاید به همین دلیل است که پس از گذشت سال‌ها، منش و سبک زندگی سیدکاظم برایش زنده است.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۰ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام