المان شهدای گمنام در قلب بوستان ملت
همه در جنبوجوش بودند. گلدانهای شمعدانی دستبهدست میشد و روی پلهها، کنار ردیف چراغهای سرخ، جا میگرفت. چندنفر باندهای صوت را تنظیم میکردند و آنسوتر، دستی آب بر مسیر آمدوشد میهمانان میپاشید. بوستان ملت در آخرین روزهای هفته دفاع مقدس، چشمانتظار لحظهای متفاوت بود و پساز نزدیک به دو سال انتظار، از یادمان شهدای گمنامش رونمایی شد؛ سازهای که حالا میان رفتوآمد مردم و در سایهسار درختان، جایی برای مکث و ادای احترام باز کرده است. حاضران و زائران مزار این دو شهید گمنام از زیباییاش گفتند؛ اما اینجا زیبایی فقط در سنگ و نقش و چراغ خلاصه نمیشود.
اینجا در هر گوشهاش، یاد دلاورمردانی جاری است که اگرچه نامشان برای بسیاری ناشناخته مانده، رد و عطر حضورشان در این بوستان و در دل زائران و مجاوران، گمنام و ناآشنا نیست.
سازهای جذاب در نگاه هر رهگذر
ساعتی تا آغاز مراسم رسمی رونمایی از یادمان شهدای گمنام بوستان ملت مانده است. نوار زردرنگ، ورودی راهروی گلزار دو شهید گمنام این بوستان را از بقیه فضا جدا کرده، اما آرامش و معنویت جاری در فضا، گویی فراتر از این مرزبندیهاست.
در گوشهای از ورودی، بانویی درکنار دختر نوجوانش روی نیمکت نشسته است. نگاه او به شکوه بنای پیش رو دوخته شده است. الهام حسنی همسایه بوستان ملت است که به گفته خودش هرروز برای ورزش و پیادهروی زیاد به این بوستان میآید. او که خود فرزند شهید است از پیوندش با این تکه از خاک بوستان ملت میگوید و تعریف میکند: وقتی دو سال بیشتر نداشتم، پدرم را در جنگ ایران و عراق از دست دادم؛ پدری که پیکرش هرگز به خاک ایران بازنگشت و در خاک عراق جاویدالاثر شد.
الهام میگوید: نشستن درکنار مزار شهدای گمنام، برای من معنای آرامش دارد. ساعتها بالای سنگ مزار شهدای گمنام مینشینم و با این حس که شاید در زیر این سنگ پیکر پدر من خوابیده باشد، با او درددل میکنم.
او که پزشک و ساکن محله زیباشهر است، با نگاهی تحسینآمیز به سازه، به تلاشهای پشت پرده این بنا اشاره میکند و میگوید: حدود دو سال طول کشید تا این بنا شکل بگیرد، اما الحق، بنایی ساخته شده که در شأن نام شهید است. سازهای که هر رهگذری را ناخودآگاه جذب خود میکند تا برای لحظاتی، از هیاهوی دنیا فاصله بگیرد و در این مکان معنوی، دقایقی را به سکوت و تأمل بگذراند.
پناه دل بیبیحوریه
در دو سوی مسیری که به یادمان شهدای گمنام ختم میشود، پرچمهای سهرنگ ایران بر بدنه پایهچراغها به اهتزاز درآمده است. پای پلهها هم بنرهای بزرگی از تصاویر شهدای جنگ تحمیلی، جنگ دوازدهروزه و جنگ تحمیلی سوم، در کنار شهدای نامآشنایی، چون خادمالشریعه، نورالله شوشتری، ولیالله چراغچی، محمدرضا اقدسی، حسین آزادی، مهدی باکری و... جانمایی شده است.
پیرزن گوشه چادرش را به دندان گرفته است و دست به زانو، پلهها را بهسختی بالا میرود. پله آخر را که پشت سر میگذارد، کمر راست کرده، نفسی تازه میکند و رو به آسمان خدا را شکر میگوید.
ساعتها بالای سنگ مزار شهدای گمنام مینشینم و با این حس که شاید زیر این سنگ پیکر پدرم خوابیده باشد، با او درددل میکنم
او که خودش را بیبیحوریه حسینی، از اهالی محله زیباشهر معرفی میکند، میگوید: قدیمترها، هر وقت دلم میگرفت، خودم را به حرم میرساندم تا دلم آرام شود. از وقتی دو شهید همسایه خانهام شدند، اگر نمیتوانستم به حرم بروم، به اینجا میآمدم.، اما نزدیک دو سال است که بهخاطر ساختوساز، اجازه نمیدادند به مزار شهدا سر بزنم. وقتی از همسایهها شنیدم امروز مراسم افتتاحیه است و از فردا میتوانیم راحت به سر مزار این دو شهید بیاییم، دلم طاقت نیاورد. چادر سر کردم و به اینجا آمدم. هرچند کمی سختگیری کردند و گفتند بعد انجام مراسم میتوانم بیایم سر مزار، با اصرار و التماس من بالاخره اجازه دادند.
پیرزن همانطورکه انگشت سبابهاش را آرام روی سنگ میزند و ذکر زیر لبش را به پایان میرساند، ادامه میدهد: مادرجان! ما هرچه داریم از همین شهدا داریم.

شهدای گمنام غریب نیستند
ساعاتی به افتتاح یادمان شهدای گمنام مانده است. همه در تکاپوی آمادهکردن مراسماند. سنگ مزار دو شهید شسته و با گلبرگهای سرخ آراسته شده است. میان رفتوآمدها، دو مرد با لباسهای خاکی، آرام کنار سنگ مزار نشستهاند و حمد و فاتحه میخوانند.
عباس و علی، همراه پنج همکارشان، بیستماه برای ساخت این یادمان کار کردهاند. علیآقا میگوید پروژههای زیادی برای شهرداری انجام دادهاند؛ کارهایی که گاهی ماهها و سالها طول میکشید، اما این یکی را جور دیگری میبینند. او میگوید: این پروژه از عمر کاری ما حساب نشد. هر قدمی که برمیداشتیم، با سلام و صلوات برای شهدا بود و شهدا را حاضر و ناظر به کار خود میدیدیم.
از ابتدا، قرار بود اینجا برای همه شهروندان باشد؛ بههمیندلیل درکنار پلکان ورودی، رمپی ویژه توانیابان احداث شد
علیآقا به بنای بلند یادمان نگاهی میکند و میگوید: غریب کسی است که بعداز رفتنش، از او یاد نشود؛ نه این شهدا که اینهمه خاطرخواه دارند و منتظرند کار یادمان تمام شود تا کنار مزارشان بنشینند. اصرارهای مردم به حضور درکنار مزار شهدا طی بیستماهی که آمدوشد در قسمت کارگاهی مزار این دو شهید ممنوع بود، گواه دلبستگی و ارادت به شهداست.
اثری در خدمت هویت شهری و جایگاه شهدا
هرچه عقربههای ساعت به ۸ شب نزدیکتر میشود، حضور مردم بیشتر و پررنگتر میشود. برخی پرچم سهرنگ سرزمینمان را به دست گرفتهاند و در دست بعضی، قاب عکسی قرار دارد که مزین به نام شهیدی است. درمیان میهمانان علاوهبر مردم همیشهدرصحنه، مسئولان شهری از شهردار و اعضای شورای شهر گرفته تا جانبازان و ایثارگران جنگ هشتساله و خانوادههای شهدا هم دیده میشوند.
علی زینتبخش، شهردار منطقه۱۱ که میزبان این مراسم است، میگوید: عملیات اجرایی یادمان شهدای گمنام بوستان ملت درپی دستور شهردار مشهد آغاز شد. از همان ابتدا، قرار بود اینجا برای همه شهروندان باشد؛ بههمیندلیل درکنار پلکان ورودی، رمپی ویژه توانیابان احداث شد.
به گفته زینت بخش، این یادمان با ارتفاع تقریبی ۱۳متر طراحی و در اجرای آن تلاش شده است ضمن توجه ویژه به شأن و جایگاه مقام شامخ شهدا، از ظرفیتهای معماری و هنری برای ایجاد فضایی ماندگار، فاخر و متناسب با هویت شهر مشهد استفاده شود.
او توضیح میدهد: پیچیدگیهای فنی و اجرایی، ساخت این یادمان را با هزینهکرد حدود ۴۰میلیاردتومان، به کاری تخصصی و زمانبر تبدیل کرده بود، اما تلاشهای شبانهروزی، آن را برای بهرهبرداری در هفته دفاع مقدس آماده کرد.
اکنون یادمان شهدای گمنام بوستان ملت میزبان مردم است؛ بنایی که درمیان رفت وآمدهای روزمره، فرصتی برای ایستادن و به یادآوردن و تفکر فراهم کرده است؛ اندیشیدن به دو شهیدی که اگرچه گمناماند، یادشان با هر فاتحه و حضور بر سر مزارشان، در دلها جاری است.
* این گزارش پنجشنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۴ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.