طاهره جاغوری این روزها داغدار شهادت فرزند دومش است که در جنگ تحمیلی سوم، درست قبل از آتشبس به شهادت رسید. میگوید: اگرچه دلتنگش هستیم و غم شهادت علیاکبر هیچ وقت کم نمیشود، اما به راهی که انتخاب کرده است، افتخار میکنم.
پنجم نوروز سال۸۴ بود که بالاخره آرزوی فاطمه خانم برآورده شد. میگوید: با دیدن آیتالله خامنهای در ورودی خانه، مات و مبهوت فقط نگاه میکردیم. آقا درحالیکه نگاهشان به ما بود، با سلام و علیکی سکوت را شکستند.
روایت ابوالفضل حسیناییخزان، یک فقدان ناگهانی نیست؛ بلکه مسیری است که آهسته و بیصدا شکل گرفت. داستان شهادتش؛ تصویری است از پسری که از همان ابتدا، راهش را انتخاب کرده بود و بارها گفته بود: جایی در عمق آب، خدا را میشود نزدیکتر حس کرد.
شهیدیونس نظرزاده تازهداماد بود. یکسالواندی از عقدش با دختری گذشته بود که شرط شهادت یونس را دیر توانسته بود هضم کند. یونس در روز خواستگاری به او گفته بود هدف من شهادت است و عروس هفدهساله هم ترسیده بود.
چندسال پیش وقتی سردار پاکپور به مشهد آمد و محسن را دید، خیلی از کارهایش را به او سپرد. دوسهسال پیش، سردار از محسن خواست به تهران برود و از زمان جنگ دوازدهروزه، تهران بود. همسرشهید میگوید: محسن لیاقت شهادت را داشت.
محمدرضانیکرو پدر شهید است و خانهاش را برای برگزاری مراسم عروسی و روضه در اختیار بسیاری از همسایگانش قرار میدهد. به قول خودش چراغ خانهاش از رفتوآمد و حضور مهمانها همیشه روشن است.
محمدمهدی فنایی حلاج سلیمی، ساکن محله صاحبالزمان (عج)، ۱۴ ساله بود که با دستکاری شناسنامهاش به جبهه رفت و حالا جانباز بودن یادگار آن روزهای اوست.
پساز شهادت رهبر معظم انقلاب و شروع جنگ تحمیلی آمریکاییصهیونیستی، مسجد حضرت ابوالفضل (ع) به نقطه جمعشدن مردم تبدیل شده است. پس از افطار، از همه محلههای منطقه ۵ مردم، مصصم و پرامید به اینجا میآیند و شعار میدهند.
راضیه طهرانیان میگوید: دیدم شهر آنطور که باید، رنگ عزا ندارد و فضاآراییها، بیشتر در حد حماسی است. من معلم مدرسه هستم و با عیدیای که دولت داد، پارچه خریدم و با دو نفر از خانمها کار دوخت پارچههای مشکی با عکس رهبر شهید را شروع کردیم.
مردم همیشه در صحنه هر شب در خیابانهای منطقه ۷ برای رهبر شهید عزاداری میکنند. یکی از ساکنان قدیمی محله مقدم میگوید: کشور ما هیچگاه شروعکننده جنگ نبوده است، اما اینبار تا نابودی کامل رژیم غاصب اسرائیل از پا نمینشینیم.
خاطره پدر شهید قاسم شیرعلینیا به سیزدهم فروردین سال ۹۳ برمیگردد که آیتالله خامنهای مهمان خانهشان شده بودند. میگوید: حضرتآقا با حوصله به حرفهایم گوش و در حق من، همسرم و فرزند شهیدم دعای خیر کردند.
پس از اعلام خبر شهادت رهبر معظم انقلاب، اهالی منطقه ۶ هم مثل مردم دیگر نقاط شهر در غمواندوه فرو رفتند و به سوگواری پرداختند و حالا پس از باز کردن روزه و جمع کردن سفرههای افطاری، در جهاد علیه دشمن آمریکایی و صهیونی نقشآفرینی میکنند.
اهالی منطقه ۴ میگویند به همان اندازه که غمگین و عزادارند، منتقم خون رهبر شهید و دیگر شهدای مظلوم حملات اخیر به خاک میهن نیز هستند. آنها از وظایفشان در این شب و روزها میگویند، از عهدی نانوشته و تا پای جان، به پیمانشان وفادار خواهند ماند.
در این شبها نمازگزاران دیگر مساجد نیز به مسجدالزهرای احمدآباد میآیند تا با هم یکصدا باشند. این هزاران نفر، یک بیانیه زنده هستند برای جهانیان و فریاد میزنند: «ما فرزندان این خاکیم. زیر سایه این پرچم، با یاد رهبر شهیدمان، تا آخرین نفس خواهیم ماند.»
خبر ناگهانی، تلخ و برای خیلیها شوکهکننده و باور نکردنی است. اینبار نیز چشم امید همه به مساجد محله هست و مسجد جوادالائمه (ع) و کانون بسیج سردار شهیدمحمدحسین بصیر مثل همیشه پیشگام است.
فرزاد پورفائز میگوید: غیرت ملی و دینی ما، این روزها تمام وجودمان را به جوش آورده است ولی حیف که نمیتوانیم کاری بیش از این انجام دهیم. پس در میدان هستیم تا بگوییم پشت نظام و ایران و نیروهای نظامی میایستیم.
سال ۵۸؛ علیاصغر آدینه جز نیروهای داوطلب سپاه برای مقابله با منافقان و ضد انقلاب بود که در درگیری با منافقان بر اثر اصابت گلوله به گردنش دچار مجروحیت شدید شد و بعد از تحمل سالها درد و رنج به شهادت رسید.
ترورهای کور با سه هدف عمده صورت میگرفت؛ نخست ایجاد رعبووحشت از طریق گسترش ناامنی و اغتشاش در جامعه، دوم ایجاد نارضایتی گسترده و القای ناتوانبودن نظام جمهوری اسلامی در تأمین امنیت برای شهروندان.
رستوران هوشنگ زَکوی در دل یکی از ییلاقات شهر با پرچمنوشتههایی از ادعیه و قاب عکس شهدا در جایجای این مجموعه مزین شده و به فضایی متفاوت از یک پاتوق فرهنگی تبدیل شده است.
«کانون خواهران شهدای جهان اسلام» خانه دوم بانوانی است که میخواهند یاد برادرانشان را زنده نگه دارند. برای آرام محرابی اما این جمع، فقط یک مراسم احساسی نیست، بخشی از تاریخ معاصر ایران است.