آغاز تجمعات خودجوش اهالی منطقه ۵ از مسجد حضرتابوالفضل (ع)
نیمساعت بیشتر به اذان نمانده و حالا هرکس مشغول انجام کاری است. یکی مشغول ریختن چای در لیوانهاست و یکی مشغول چیدن میز ایستگاه صلواتی دم در مسجد. خانمها هم در آشپزخانه دارند سوپ را برای افطار آماده میکنند.
اینجا در مسجد حضرت ابوالفضل (ع) واقع در محله مهدیآباد هرشب این برنامه برقرار است. اهالی از هر سنی و از هرگروهی دستبه کار میشوند تا بعداز نماز، سفره افطاری در مسجد پهن شود.
افطاری هم اغلب ساده است؛ سوپ، پنیر و سبزی. همین افطاری ساده بهانهای شده برای این دورهمیهای دلنشین در مسجد. اما مراسم امسال فقط یک افطاری ساده نیست. پساز شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی آمریکاییصهیونیستی، اینجا افطاریها هم رنگوبوی دیگری گرفتهاست. حالا هرشب پساز افطار، مسجد حضرت ابوالفضل (ع) تبدیل به نقطه جمعشدن مردم میشود. از همه محلههای منطقه ۵ مردم با قدمهای مصصم و پرامید به اینجا میآیند و پس از نماز، گروهها بهسمت مهدیآباد یا پورسینا حرکت میکنند و شعار میدهند.
سنت قدیمی افطاری ساده
ابتدا کنجکاوم قصه مسجد و این جمع همدل و صمیمی را بشنوم؛ اینکه چطور شد که این مکان به مرکز فعالیتهای مردمی تبدیل شد. قصه آن برمیگردد به سیزدهسال پیش؛ به همان روزهایی که هنوز کلنگ این مسجد به زمین نخوردهبود. اینجا یک زمین خالی و خاکی بود که اهالی هر شب در آن فرش پهن میکردند و نماز میخواندند. سیزدهسال پیش، خیّری، زمینش را وقف ساخت مسجد کرد. همسایهها هم دست بهکار شدند و مسجد را طی چندمرحله ساختند.
طیبه زینعلیان اینها را برایم تعریف میکند؛ کسی که از اولین روزها پای ساخت مسجد بوده و بعدتر نقش مؤثری در شکلگیری برنامه و برگزاری کلاسها داشته است. او تعریف میکند که پهنکردن سفره افطاری برنامه ثابت هرسالهشان بوده است؛ «هنوز کلنگ ساخت مسجد را به زمین نزده بودیم، اما هرشب برنامه افطاری را در زمین خاکی اجرا میکردیم. همه با هم هزینهها را برعهده میگرفتیم. شلنگ گاز را هم از خانه همسایه میکشیدیم و دیگ سوپ، شله و آش بار میگذاشتیم.»
آشپزهای قدیمی و پای کار
حالا هم مراسم ماه رمضان با همان شوق و انگیزه برگزار میشود و همه پای کار هستند. حدودا پانزدهنفر از خانمها از صبح و ظهر در آشپزخانه مسجد مشغول پخت و آمادهسازی افطار میشوند. سبزیها را پاک میکنند، پنیرها را در ظرفها میچینند و....
فاطمه جمالی یکی از اعضای مهم این گروه است که تقریبا همه برنامهریزیها در آشپزخانه را انجام میدهد. او از روزهایی میگوید که آرزوی داشتن مسجد در محله را داشتهاند؛ «وقتی ما اینجا بودیم، حتی یک آجر روی زمین نبود. آرزوی داشتن مسجد را داشتیم و وقتی ساختهشد، همه فعالیتهای ما اینجا شکل گرفت.»
او ادامه میدهد: اول کار میترسیدم که مسئولیت پخت افطاری برای این جمعیت را برعهده بگیرم. اما به امید خدا همه کارها همیشه خوب پیش رفته و مشکلی ایجاد نشده است.
این بانو در ادامه از حال وهوای متفاوت ماه رمضان امسال هم میگوید: حالا هرروز صبح که کلید میاندازم، در آشپزخانه مسجد را باز میکنم و مشغول آشپزی میشوم، به این فکر میکنم که رهبرمان با دهان روزه به شهادت رسید. گاهی پای دیگ با این فکرها اشک میریزم و برایش صلوات میفرستم. خلاصه لحظهای نیست که از فکرش بیرون بیایم. خدا کند که ما هم راه رهبر شهیدمان را برویم.

بچههای مسجدی در سنگر امروز
علاوهبر بانوان، دخترها و پسرهای نوجوان هم از اعضای فعال مسجدی محسوب میشوند. راحله و مریم عبداللهی دو خواهر دوازده و دهساله ساکن این محله از بچههای پای کار مسجدی هستند. آنها شبهای ماه رمضان، یک ساعت زودتر به مسجد میآیند. مریم وظیفه تزئین حلوا و چیدن میز ایستگاه صلواتی دم در را برعهده دارد. خواهر کوچکترش هم چای را در لیوانها میریزد.
تجمعات شبانه، نماد پیوند دلهاست؛ مردمی که در شبهای ماهرمضان، همدلی و ایستادگی خود را نشان میدهند
راحله تعریف میکند که آنها از کودکی به مسجد رفتوآمد داشتهاند؛ «من و خواهرم در مسجد بزرگ شدهایم. اول برای نماز جماعت با مادرم میآمدیم. بعد از آن در کلاس قرآن و حلقه صالحین دخترها شرکت کردیم.»
طیبه زینعلیان ادامه حرف راحله را میگیرد و از کلاسهایی که برای دختران کودک و نوجوان دارند، میگوید. آنها هرپنجشنبه برای دخترها کلاسهای مهدویت برگزار میکنند؛ اینکه در عصر پیش از ظهور باید چه کاری انجام بدهند و امام زمانشان را بشناسند. حالا، اما درپی این اتفاقها مضمون این کلاسها هم متفاوت شدهاست و آنها بیشتر درباره زندگی و سیره رهبر شهید گفتوگو میکنند تا نوجوانان بیشتر از قبل او را بشناسند.
نقش امروز هیئت پسران
پسرهای کودک و نوجوان هم بخش دیگر ماجرا هستند. آنها این روزها بیشتر وظیفه خرید نان، خرید لوازم سوپر مارکتی و مدیریت ایستگاه صلواتی دم در مسجد را برعهده دارند.
زینعلیان از شور و اشتیاق آنها برای انجام کارها میگوید؛ اینکه در همین برنامهها مسئولیتپذیری را یاد میگیرند و سپردن کارها به آنها اعتمادبهنفسشان را بالا میبرد. طیبهخانم در ادامه توضیح میدهد که در طول سال برای پسرها کلاسها و برنامههای مختلف برگزار میکنند و آنها درقالب هیئت جوانان و نوجوانان قمر بنیهاشم (ع) که هیئت پسران مسجدی است، فعالیتهایشان را پیش میبرند.
او میگوید: حالا هردوشنبه، جلسات احکام و شرعیاتی که برای پسرها برگزار میشد، به موضوع رهبر شهید و وظیفه ما در زمانه جنگ و غیاب امام زمان (عج) اختصاص پیدا کردهاست. بچهها که تحتتأثیر این مباحث هستند، حالا خودشان، خودجوش، هرشب عکس رهبر را روی میز ایستگاه صلواتی افطاری میگذارند تا یاد ایشان را زنده نگهدارند.

راهپیمایی همبستگی
نماز که خوانده میشود، اهالی بهویژه آقایان همه با هم سفرهها را پهن کرده و درکنار هم روزهشان را باز میکنند. بعد از آن ظرفها جمع میشود و خانمها مشغول شستن میشوند. این برنامه هر شب این مسجد در ماه رمضان است و حالا تبدیل به یک دورهمی و قرار جمعی شدهاست و پیوند همسایهها را محکمتر کردهاست.
پس از اتمام افطاری، اهالی کمکم دم در تجمع میکنند و مردم از نقاط مختلف، خودشان را به اینجا میرسانند. حتی برخی از نمازگزاران مساجد امیرالمؤمنین (ع) و امامحسن (ع) به این جمع میپیوندند و به سمت خیابان مهدیآباد یا محله پورسینا حرکت میکنند. در دستهایشان پرچم ایران یا بیرق سیاه دیده میشود و صدای شعارهایشان در هوا میپیچد.
گاهی کاروانی از خودروها و موتورسیکلتها نیز همراه میشود؛ روی شیشهها و بدنه خودروها تصویر رهبر نصب شده است و با صدای موتورهایشان، پیام همبستگی را به محلهها میرسانند. این تجمعات شبانه، نماد پیوند دلهاست؛ مردمی که با یکدیگر، در شبهای ماه مبارک رمضان، همدلی و ایستادگی خود را نشان میدهند.
* این گزارش دوشنبه ۲۵ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۶۳ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.