روح الله رضایی سال ۱۳۹۲ آن هم در روزهایی که بیشتر از چندماه تا عروسیاش نمانده بود، با پیوستن به تیپ فاطمیون راهی سوریه میشود و در کمتر از دوماه حضورش در دمشق، هدف تکتیرانداز داعش قرار میگیرد.
سه رزمنده بودیم؛ یکی سیدطالب، یکی سیدعلیاصغر و دیگری سیدعلیاکبر. سیدطالب گروهبان ارتش بود و من و علیاصغر بسیجی بودیم. هر سه همزمان به سهسوی جنگ فرستاده شدیم.
مامان زری سناباد یکی از همان هاست که 35سال هر روز روی یک صندلی جلوی در خانه اش نشست و منتظر ماند. گواه این قصه هم اهالی سناباد هستند که 12هزار و775 روز چشم انتظاری او را تماشا کرده اند. روایت این صفحه، سطر به سطرش حکایت او و دلتنگی ناتمامش است که در آستانه سالروز وفات حضرت ام البنین(س) و روز تکریم مادران و همسران شهدا در گفت وگو با اصغر مجربی دیگر پسر مامان زری و دخترش مرضیه شکل گرفته است.
یکی از این آیینهای هیئت جاننثاران پنج بابالحوائج در ایام فاطمیه برگزار میشود. روز شهادت حضرتزهرا(س) چندصدهزارنفر از جایجای شهر، خود را به این مسجد میرسانند و برای عرض تسلیت محضر امام هشتم(ع) بهسمت حرم مطهر رضوی حرکت میکنند.
هرهفته دوشنبهها که جلسه قرآن «نرجسخاتون» شروع میشود، بانوانی در آن شرکت میکنند که تا سالها پیش، خودشان دختران نوجوانی بودهاند و همراه مادرانشان به این جلسه میآمدهاند. آنها نیز امروز دست دختران نوجوان و خردسال خود را میگیرند و با خود به این محفل میآورند. جلسه قرآن نرجسخاتون در محله احمدآباد از دهه70 برگزار میشود. این جلسه هرسال در دهه فاطمیه بهصورت ویژه برقرار است.
از وقتی یادش میآید، با قرآن انس و الفتی داشته است و روزی نبوده که شب شود و او چندصفحه از کلام خدا را مرور نکرده باشد؛ مروری عمیق تا بفهمد چه میخواند و از کلام وحی چه میخواهد. بانو معصومه برامکییزدی مادر شهیدان محمدرضا و محمدکاظم حیدری است. این مادر هفتادوششساله همه آرامش زندگیاش را مدیون انسی است که با قرآن دارد. سهسالی میشود که خانه این مادر پرشده از شور و گرمای حضور دختران و بانوان جوانی که رؤیای حفظ کل قرآن را در سر دارند.
در انتهای بولوار شهید آوینی و محله امیرالمؤمنین(ع)، مدرسهای هست که با مدرسههای دوروبرش فرق دارد. مدرسهای که در گوشه و کنار آن تصاویر شهداست و فرزندان شهدای مدافع حرم قرار است پشت نیمکت کلاسهایش بنشینند. مابین آن عکسها، تصویر دو شهید مدافع حرم متعلق به همین منطقه هم قرار دارد. شهیدانی که پدر دو دانشآموز مدرسه شهید عامل هستند. باعث و بانی این مدرسه شاهد هم آموزش و پرورش منطقه تبادکان است که اتفاقا جای درستی را برای آن درنظر گرفته است
هر مادری که عزیزش را در جنگ از دست میدهد، شبیه سربازی است که همراه پسرش به میدان جنگ رفته باشد و برای سالها با ترکش خاطرات تلخ در تاروپود روح زخمخوردهاش سر کرده باشد. کافی است کمی پای صحبت این مادرها بنشینی تا از خیسی چشمهایشان بفهمی که این زخم کهنه هنوز تازه است و مجروح اصلی جنگ خود این مادران هستند.
هر ۲۰دقیقه تلفن طیبه خانم زنگ میخورد. هر بار عذرخواهی میکند و گوشیاش را پاسخ میدهد. صحبتش با تلفن که تمام میشود با لبخندی که نشان از خوشحالی دارد میگوید: «رئیس یکی از کاروانهاست که از شهرستان میخواهند به همراه زائران بیایند.
تلفن پشت تلفن، کاروانهایی که خبر از آمدن 100، 150، 250 و... نفر مسافر را میدهند. آنها مهماننوازی اهالی ایوان طرق در خاطرهشان مانده و حالا بعد از گذشت دو سال باز هم تماس گرفتهاند و تقاضا دارند که فضایی برای اقامت شب در اختیارشان قرار بدهند. برخی از آنها نیز تقاضا دارند که اگر ممکن است صبحانه، ناهار و شام هم برایشان تدارک ببینند.
نوغان9 کوچهای در حوالی بارگاه امامرضا(ع) است که مسجدالرضا(ع) هویتی تاریخی به آن بخشیده است. زنان نوغان هرسال در سالروز فراغ غریبانه حضرت رضا با راهانداختن دستههای عزاداری از این مسجد به سوی حرم مطهر حرکت میکنند و پیکر نمادین امام مهربانی را تشییع میکنند. مراسمشان هم از سالهای گذشته با نام «سوگواره زنان محله نوغان» شهرت پیدا کرده است.
کمتر از دوساعت پس از اقامه نماز ظهر عاشورا در حرممطهر اتفاقی افتاد که داغ دل عزاداران حسینی را دوچندان کرد. انفجاری مهیب در قسمت بالای سر ضریح حضرت جان 26زائر امام مهربانیها را گرفت و 141نفر را روانه بیمارستان کرد. بمب درست زیر پای زائرانی منفجر شد که دستهایشان به ضریح گرهخورده بود.
چهره اشکبار عزاداران حسینی خونین شد. چند روز دیگر بیستوهشتمین سالگرد آن حادثه میرسد.
در سکوت خبری که همه در تعطیلات نوروز به سر میبرند، خبر شهادت هادی در هیچ روزنامهای درج نمیشود و در کانالهای تلگرامی و صفحات اینستاگرامی میان تبریکات نوروز گم میشود. در اتفاقی 2 درجهدار ناجای کلانتری سناباد شهید میشوند، هادی عزتی و هادی صفایی. به خانه عزتی میرویم. اگر قبل از این یک نفر اسمش هادی بود، حالا کافی است این نام را از زبان هر کسی بشنوند تا نگاهشان به آن سو بچرخد و یک جستوجوی ناکام را آغاز کنند. انگار قرار است هادی برگردد. آنها همه پر از هادی شدهاند و لحظهای از نبودش غافل نیستند.
20دی1362 آخرین دیدار تنها فرزند و همسر جوانش به وداعی بیبازگشت تبدیل شد.
این بخشی از سرگذشت همسر شهیدمسلم وظیفهدان است که یکسالونیم بیشتر از زندگی مشترکش نگذشته بود که خبر مفقودالاثرشدن همسرش را به او دادند و سالها در انتظار خبری برای دیداری دوباره نشست. گفتوگوی این هفته را با صفیه عشقیان 58ساله در ادامه میخوانید که بعد از آمدن خبر مفقودالاثرشدن همسرش در همه سالهای انتظار و تنهایی قرآن مونسش شد.
دو برادر او شهیدان بسیجی «ابراهیم اصلانی» و «حسین اصلانی» نیز جانشان را تقدیم این آب و خاک کردهاند. تنها برادرش هم جانباز اعصاب و روان است که شهید از او در منزلش پرستاری میکرد. ناگفته نماند که مزد خودش هم در راه دفاع جانبازی بوده است. بعد از جنگ هم که سلاحش را به زمین گذاشت، رخت خدمت به تن کرد و در جبهه خدمت برای مردم حاشیه شهر فعالیت جهادی انجام داد.
این طلبه جهادگر تا آخرین لحظهای که با زبان روزه در حرم مطهر رضوی به فیض شهادت رسید برای خدمت به مردم حاشیه شهر تلاش کرد.
مشهدیها و آنهایی که با نام زائر راهی این شهر میشوند، تاکنون بارها از خیابان عریضوطویلی در اطراف حرم مطهر گذشتهاند که روی تابلوهایش نام شهید نوابصفوی ثبت شده است، شهیدی که اصالت مشهدی ندارد، اما همسری از این شهر انتخاب کرده بود و در طول دوران مبارزاتش علیه حکومت پهلوی بهعنوان رهبر فداییاناسلام بارها در این شهر و همین خیابان سخنرانی کرده بود.
تا چندی پیش محل فعالیتهای گروه سردار سلیمانی مسجد حضرت زینب(س) در میانه کوچه حر١٣ بود. حالا اما به خانهای کوچک در همان حوالی منتقل شده که متعلق به مرحوم غلامرضا سنگی از اهالی محله است. خانهای که به محض ورود به آن میتوانی عکس سردار دلها را روی تمام دیوارهای آن ببینی. تصاویری از برنامهها و فعالیتهای این گروه هم روی در و دیوار مرکز دیده میشود. از خرید لوازم مختلف برای مددجویان بیبضاعت محله و محلههای دورتر گرفته تا اجرای برنامههای فرهنگی.