ایرانیان ورود چاپخانه به کشور را در میانه قرن یازدهم تجربه میکنند. برابر اسناد تاریخی، نخستین کتابی که در ایران چاپ شده، «زبورداوود» یا «ساغموس» است که کشیشان ارمنی آن را در سال ۱۰۱۶ خورشیدی به زبان و خط ارمنی در ۵۷۲صفحه در جلفای اصفهان چاپ میکنند.
ساکنان قدیمی کوچه مهران5 خوب به یاد دارند که تا پیش از سال1370 این معبر به شکل زمینهای رهاشدهای بود که جمع تعداد خانوارهای ساکن در آن به 10تا هم نمیرسید. در این محدوده فقط خانههای قبل از بولوار مهران، جزو فضاهای شهری بودهاند که آنها هم از بسیاری خدماتشهری بیبهره بودهاند. در گذر زمان اما قطعههای 125، 200 و 250متری در این کوچه و معابر پیرامون آن ساخته شده و از امکانات شهری برخوردار شدهاند.
امروز کوچهپسکوچههای قدیمی شهر، زبان گویای خاطرات گذشته شدهاند. کوچه مخابرات در بالاخیابان یکی از همین محدودههاست؛ کوچهای یکطرفه که 70سال پیش و بعد از ساخت نخستین ساختمان مخابرات مشهد در کمرکش آن و استفاده مردم از تلفنخانهها، نام «مخابرات» گرفت و از سالهای پایانی دهه50 هم مرکز فروش لوازم پلاستیکی شد.
شاید عجیبوغریب به نظر برسد که یک خارجی کفشدار حرم مطهر شود و برای حضورش کفشداری جدیدی تأسیس کنند؛ اتفاقی که 175سال قبل افتاد و مرد سیاهچهرهای از هند بهعنوان نخستین خارجی در مشهد، اداره کفشداری حرم مطهر را برعهده گرفت.
در جوار مضجع نورانی امام هشتم (ع)، درست زیر سقف گنبدی مسجد گوهرشاد، چشم، حُکم پرندهای را دارد که در باغهای بهشت از شاخهای به شاخه دیگر میدود. نقشهای اسلیمی تافته درهم، شکست نور در آینه ایوان مقصوره و دستی که سبز و فیروزهای را در کنار هم نشانده است تا اُخرایی گلهایی که هرگز به خزان نمینشینند، بیشتر به صورتت لبخند بزند، تنها گوشهای از زیبایی مکانی است که کلمات در توصیفش الکن هستند؛ مکانی که یادگار برجایمانده از بانویی فاضل است؛ «گوهرشاد» که نامش دوبار در کتیبههای این بنای تاریخی و مذهبی نقش خورده و مانا شده است. همت او بوده که مشهد قرن نهم را به شهری آباد تبدیل کرده و از آن پایتختی برای گسترش فرهنگ و توسعه علم میسازد. برابر اسناد برجایمانده و جوهر تقویمها 26 آبان سالروز پایان کار معماری این مسجد است که حالا خشتهای آن پانصدوهشتادوسومین سال از عمر خود را پشت سر میگذارند.
مغازههای قدیمی بسیاری در این معبر به چشم میخورد که سبک و سیاق دهههای 60 و 70 را هنوز حفظ کردهاند. یکی از مشکلات خیابان امیرکبیر تردد زیاد و ترافیکی است که بهدلیل حضور همین مغازهها به وجود میآید.
در پسوند نام شیخهادی راثی، باید عنوان «نخستین کتابفروش سیار مشهد» را نوشت. شیخهادی مردی سختکوش و در فروش کتاب بسیار سختگیر بود.
کوچه محمدیه9 خانه دیگری هم دارد، به نام شهیدپاسدار غلامحسن نهانی که تنها همسایه دهنویهاست. این خیابان که درمجموع 6شهید دارد، از حدود 2دهه گذشته به نام شهیدان دهنوی تابلو خورده و از سال1396 هم خانه دهنویها با داشتن نشان ایثار مقام معظم رهبری به «خانهموزه شهدا» تبدیل شده است.
مراسم جاروکشی که اکنون بهصورت نمادین در حریم امام هشتم، دل زائران را با خود همراه میکند، مراسمی کهن است و بیش از 400سال قدمت دارد و هرکس قدم به حریم یار گذاشته، آن را به تماشا نشسته است. جاروکشی در عهد صفوی، خدمتی مستقل محسوب میشد. قدیمیترین سندی که به شغل جاروکشی در حرم اشاره دارد، حکم خدمت و پرداخت حقوق به جاروکش آستانه در سال 1011 هجری قمری به مقدار یکتومان و 6500دینار نقد و 23خروار غله است.
آسفالت خیابانها نخستین راهکار برای این پوستاندازی کالبدی است. اسناد مکتوب برجایمانده، تاریخ تصویب طرح آسفالتریزی خیابانهای ارض اقدس را تا روزهای آبان سال1313 خورشیدی به عقب میبرند. البته این طرح به دلایلی در این سال اجرا نمیشود و با چند سال تأخیر به سرانجام میرسد اما درنهایت این اتفاق پنجسال بعد به سرانجامی خوش ختم میشود.
خیابان فدائیان اسلام 6 در گذشته به نام شاعر نامی کشور «مهرداد اوستا» شناخته میشده است. ابتدای کوچه چند مغازه دزدگیر و تعمیرات خودرو قرار دارد اما سبک و سیاق قدیمی آن بهدلیل خانههایی که قدمتشان به بیش از 30سال میرسد هنوز حفظ شده است فقط چند آپارتمان نوساز در کوچه به چشم میخورد. اهالی میگویند تا همین چند سال پیش نیز در تابلو سر کوچه نام اوستا حک شده بود اما با تعویض تابلوها این نام حذف شد.
صبح یکی از روزهای نخستین پاییز، قدم گرفته ایم سمت پایانه معراج، در بولوار توس مشهد. معراج شهدا درست در حاشیه خیابان با دری نرده دار هنوز باقی است. حیاطش با پرچم و ماشین های جنگی و جعبه های مهمات شبیه یک موزه کوچک است که مانده تا خاطره بزرگ مردانش را در سینه به یادگار نگه دارد.
150سال پیش اگر قرار بود رد یکی از ثروتمندان مشهدی را بزنیم، باید قدم در کوچه عسکریه میگذاشتیم که در دلش بیش از 20تاجر و ارباب و مالدار زندگی میکردند. معروفترینشان هم داروغه شهر بود که خانهای رو به خانه تاجر کشمش مشهد، آقای کشمشیان، داشت.
داستان هرچه باشد، به ائمه اطهار(ع) بهویژه ولینعمتمان امام رضا(ع) توسل میکنیم و آنها را بین خودمان و خدا واسطه قرار میدهیم تا قربشان راه نجاتمان شود.
آشناترین تصویر این توسلها هم برای هریک از ما دخیلبستنها در حرم امام رضا(ع) برای شفای بیماران است. با همین نیت، داستانهای زیادی بین مردم ردوبدل میشود که گاهی با واقعیت فاصله دارد؛ موضوعی که از 5سال پیش باعث شکلگیری کمیسیون امور شفایافتگان حرم مطهر رضوی شده است.
میگوید: «نگاه به گوش شکسته و گردن کلفت کشتیگیرها نکنید. کشتیگیرها قلبی لطیف و مهربان در سینه دارند.» با خود فکر میکنم که خودش صاحب یکی از مهربانترین قلبهاست اما دغدغهمندبودنش را بیشتر در پایان گفتوگو حس میکنم. وقتی که میخواهیم از او عکس بگیریم و او حاضر به عکسبرداری در سالن کشتی نمیشود تا مبادا تمرین بچهها مختل شود. «هاشم عفتپناه» به نوعی تاریخ شفاهی کشتی منطقه 6 محسوب میشود. اولین سالن کشتی این منطقه را او به همراه اهالی افتتاح کرده است. کشتارگاهی که تبدیل به یک سالن درب و داغان میشود تا بستری باشد برای محقق شدن آمال و آرزوی انبوه کشتیگیران جوان و پرانگیزه اینجا. سکویی برای پرتاب و رسیدن به عرصههای بزرگتر.
خراسانی بودن، دل به قصه های کویر دادن و به طبع آن، خو گرفتن، سبب شده است گذرگاه داستان ها، روایتها و اتفاقهای بی شماری باشد که هر کدامشان، نشانه ای از خود بر جای گذاشته اندکه در قالب آداب، رسوم و فرهنگ اقوام مختلف ساکن در آن است. قشنگترین این روایت ها که قرن هاست نَقلش دهان به دهان گشته اما قندِ نُقلش هنوز پا برجاست، حکایت نماز باران خواندن امام رضا(ع) است که دیرگاهی است به یکی از سنتهای مردم آفتاب نشین خطه خراسان تبدیل شده و راهش را به دیگر شهرها و آبادی ها هم باز کرده است.
خیابان امام رضا55 یکی از خیابانهای فرعی محله رضاست که هنوز هویت قدیمش را حفظ کرده است. این خیابان در طی سالها تغییرات چندانی نداشته و با وجود ساخت و سازهایی که انجام شده است هنوز هم صفا و صمیمیت قدیم مردمش را میتوان به چشم دید.
نام ایران درّودی مشهورتر از آن است که علاقهمندان به هنر آن را نشنیده باشند. بسیارى از سرگذشت پرافتخار او مطلعاند و میدانند که اصالتا مشهدی است و سال 1315 در خانه آبا و اجدادىای که بعدها آن را خراب و بیمارستان دکتر شاهینفر را جایگزینش کردند به دنیا آمده است. او از خیابان کج (آخوند خراسانی امروزی) و گنبد سبز خاطرات زیادى به یاد دارد. آثار نقاشی ایران درودی در ٦٤ نمایشگاه انفرادى، از موزه مکزیک گرفته تا توکیو، از موزه بروکسل گرفته تا معروفترین گالرىهای فرانسه، و بیش از ٢٥٠ نمایشگاه گروهى با هنرمندان دیگر، به نمایش گذاشته شده است.
محراب خان وصیتش بر خاکسپاری در حرم امامرضا(ع) و وقف اموالش برای مردم این شهر بود، مسجد محرابخان در نوغان، حوضانبار و قلعه محرابخان، بیمارستان و آسایشگاه جذامیان را برای مشهدیها به یادگار گذاشت.
از مهمترین وقایع مبارزاتی شهید هاشمینژاد میتوان به سخنرانیهای افشاگرانه او در مسجد فیل با مستمعین حدود 6 تا 8 هزار نفری در 21 مهر سال 42 اشاره کرد که به انتقاد شدید از دولت وقت پرداخت و به خیمهشببازی انجمنهای ایالتی و ولایتی، سخت اعتراض کرد.