تاریخ شفاهی - صفحه 20

در قدیم امنیت و حفاظت از اموال عمومی و خصوصی، اقتضا می‌کرد اطراف شهر برج و بارو داشته باشد و تردد تنها از معابر مشخصی انجام شود. این معابر همان دروازه‌های شهر بودند. مشهد قدیم در دوره افشار، 8 دروازه داشت؛ تقریبا برای هر محله، یک یا دو دروازه تعبیه شده بود و همه این دروازه‌ها محل آمد و شد بودند، به جز یکی!
غلام‌حسین مولایی که بیش از نیم‌قرن از سال‌های عمرش را در سی‌متری دوم احمدآباد ساکن بوده و روایت‌های بسیاری از دهه30 و 40 این محله دارد، می‌گوید: در حاشیه خیابان احمدآباد از خیابان پاستور به‌سمت تقی‌آباد مکانی بود برای تربیت اسب‌های ارتش و شاه که به آن «بخش سیلمی» می‌گفتند. بیمارستان قائم(عج) هم در آن‌زمان که ما به این محله آمدیم هنوز وجود نداشت و یکی دو سال بعد گودبرداری شد. وقتی آن را ساختند اول نامش شهناز بود، سپس فرح، مصدق و بعد هم قائم(عج) نام گرفت.
شاید اگر این بنا که براساس شواهد بیش از ۷۰۰ سال عُمر دارد، متعلق به فرنگی‌ها بود، جدا از اینکه بنا را لایِ زرورق نگه می‌داشتند و به حال و روزش می‌رسیدند، که کرور کرور گردشگر از سرتاسر دنیا برای دیدن آن شال و کلاه کنند.
حمامی قدیمی در کوچه شهید محسن کاشانی۸ به نام حمام باغ قرار داشته که ابتدای دهه70 تخریب و جای آن را بوستان سرسبزی گرفته است. روبه‌روی حمام گودالی بوده است که به آن «گو‌شله» می‌گفته‌اند و کودکان در این گودال بازی می‌کرده‌اند. آب‌انباری نیز در نزدیکی حمام قرار داشته که دیگر اثری از آن نیست و جایش ساختمان ساخته شده است.
همه شهرها از بناها و عمارت‌های قدیمی‌شان هویت می‌گیرند؛ بناهایی که شاید دیگر اثری از آن‌ها باقی نمانده باشد؛ مانند بازار بزرگ مشهد که بین سناباد و نوغان و در همسایگی حرم مطهر حضرت رضا(ع) شکل گرفته بود. در این بازار بیش از 10سرا و راسته با تنوع شغلی وجود داشت و نام هر بازار از شغل آن گرفته می‌شد؛ همچون بازار حکاک‌ها، سنگ‌تراش‌ها، مسگرها، کفاش‌ها، آهنگرها و... . این بازار بزرگ قدیمی در دوره‌های مختلف تخریب شد و فقط بخش کوچکی از آن با نام بازار فرش مشهد به‌جای مانده است.
کوچه امام خمینی40(ره)، یکی از خیابان‌های قدیم مشهد است که حدفاصل چهارراه لشکر و میدان ده‌دی قرار دارد. این خیابان پشت دروازه‌های ارگ مشهد قرار داشته که با گسترش شهر از ابتدایی‌ترین خیابان‌هایی است که احداث شده است. امام خمینی(ره)40 که به خیابان جهاد2 منتهی می‌شود، بیشتر مسکونی است و ظاهری از خانه‌های قدیمی در آن به چشم نمی‌خورد.
منطقه قلعه ساختمان را شاید بتوان یکی از قدیمی‌ترین محله‌ها در شهر مشهد نامید. محدوده‌ای که سال‌ها پیش از انقلاب به گفته قدیمی‌ها، دارای چند قلعه بزرگ بوده و اندک ساکنان این منطقه داخل این محدوده روزگار می‌گذراندند. با گذشت زمان مردم کم کم از این قلعه‌ها بیرون می‌آیند و در خانه‌های خشتی ساکن می‌شوند. با شروع انقلاب این خانه‌ها بیشتر می‌شود و این سوی شهر هم کم کم با افزایش جمعیت رونق می‌گیرد. این محله پرسابقه و قدیمی حالا ساکنانی دارد که بیشتر سال‌های زندگی‌شان را اینجا گذرانده‌اند و خاطرات زیادی از آن دارند.
قدیمی‌هایی مثل ما هنوز هم این خیابان‌ها را با همان نام‌های قدیمی می‌شناسند و کمتر از نام‌های جدید استفاده می‌کنند، برای همین وقتی آدرسی از من پرسیده می‌شود، ابتدا باید فکر کنم ببینم نام‌های جدیدی که می‌گویند مربوط به کدام خیابان‌هاست. از سال ۱۳۴۹ در امام خمینی ۷۰ ساکن هستیم. آن زمان نامش خیابان هفدهم بود البته منزل پدری‌ام هم در خیابان بیستم بود. سال‌هاست در خیابانی ساکن هستم که در آن بزرگ شده‌ام.
اولین ساخت و ساز‌های خیابان احد از دهه ۴۰ آغاز شده و پس از آن شهروندانی از تمام نقاط شهر و دیگر شهر‌های اطراف استان به‌ویژه شهر نیشابور و تربت حیدریه در آن ساکن شدند.
کمبود آب در مشهد ایجاد سقاخانه و شغل سقایی را در سده‌های گذشته بیشتر در معرض توجه قرار داده بود. سابقه وجود سقاخانه و سنگاب در حرم مطهر رضوی به پیش از دوره صفویه برمی‌‌گردد. در موزه آستان قدس رضوی، سنگاب خوارزمشاهی وجود دارد که گفته می‌شود پیش از این در راهرو سقاخانه نصب بوده و آب آشامیدنی زوار را تأمین می‌‌کرده است.
زمانی که خبری از خودرو نبود و رفت‌وآمد مردم با پای پیاده و دوچرخه انجام می‌شد، بیشتر کوچه‌های شهر باریک و تودرتو ساخته می‌شد. در این میان یکی از کوچه‌ها عرضی بسیار بیشتر و حدود 8متر داشت و بین اهالی به همین نام معروف شده بود.
با اینکه در دهه‌های گذشته پیشرفت‌های علمی و داروهای صنعتی چشمگیر بوده است، اما باز هم عطاری‌ها بین مردم جایگاه خود را دارند. محمد صباحی چهل‌ساله بیشتر عمرش را در عطاری گذرانده است. او بعد از 4سال شاگردی، 22سالی می‌شود که در محله نوغان به شکل مستقل مغازه‌اش را دایر کرده و توانسته است شغل جد بزرگش را حفظ کند.
در گذشته که کوچه‌ها باریک‌تر و تعداد خانه‌ها کمتر بود، کوچه نوغان۵ بزرگ‌تر از دیگر کوچه‌ها بود و 40خانه یک‌طبقه در آن ساخته شده بود و در بین مردم به نام کوچه چهل‌خانه شناخته می‌شد.
کوچه هفده شهریور4 با وجود اینکه کمتر از 200متر طول دارد، به دلیل مجاورتش با جایگاه سوخت و انسداد دیگر معابر فرعی خیابان 17شهریور- از حد فاصل چهار راه نخریسی تا تقاطع عنصری- یکی از پرتردد ترین معابر فرعی در محله 17شهریور است. این معبر از حاشیه خیابان 17شهریور آغاز و تا حاشیه خیابان نسترن خاتمه پیدا می‌کند.
شاید کمتر کسی بداند که در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله مسلم هنوز هم درهای مسجدی صدساله به روی نمازگزاران باز است و مناره‌هایش از دور چشم را می‌نوازد. رو‌به‌‌روی در مسجد ایستاده‌ام؛ خیره به کاشی‌های لاجوردی و نقش‌ونگارهای اسلیمی حک‌شده بر دیوار. عبارت «مسجد حضرت ابوالفضل(ع)» بر کاشی طلایی‌رنگ بزرگ سردر‌ مسجد و کلمه «شقاء» ریزتر ‌با رنگ سفید در کنارش نقش شده است. خیلی از قدیمی‌های محله مسجد را ‌به همان نام «شقاء» می‌شناسند.
حاجی حسین‌زاده اولین شعبه نفت را در انتهایی‌ترین نقطه پنجتن راه‌اندازی کرد. شعبه‌ای که هنوز هم هست، اما کاربرد آن سال‌ها را ندارد. فضا به همان شکل و شمایل مانده است؛ محوطه‌ای بزرگ که بخشی از آن شنی است و کنارش مخازنی برای نگهداری سوخت گذاشته بودند و نفت‌ها را داخل آن خالی می‌کردند. منبعی بزرگ وسط محوط بود که داخلش سوخت ذخیره می‌شد و کنارش کسانی بودند که نفت را به دست متقاضیان می‌دادند.
حدود سال 50 خانواده امینیان هم به مشهد مهاجرت می کنند تا دعای شب های جمعه شان از کاشمر به مشهد منتقل شود: «ما بیشتر ایشان را در جلسات می دیدیم. حاج آقا دوست داشتنی بود. اهل تعارف نبود ولی اهل مراعات بود. کتابخانه ای داشت که گوشه شیشه اش شکسته بود. یک پرنده بالای کتاب ها لانه کرده بود. بچه ها تصمیم داشتند شیشه را عوض کنند ولی چون راه پرنده مسدود می شد حاج آقا گفت حق ندارید دست بزنید. او عالمی بود که عظمت خلقت را در آن پرنده می دید و حیات را حق او می دانست.»
زن اهل اینجا نیست ولی خانه فدوی را می شناسد. یک «یا حسین» روی دیوار مطمئنمان می کند که باید در همین خانه را محکم بکوبیم. در زدن حاصلی ندارد جز هجوم سؤال های متوالی در ذهنمان که همسایه ای از راه می رسد! این بار از حاج آقا واله می پرسیم. می خواهیم بدانیم که این شهر او را می شناسند یا نه. «خدا رحمتش کند»، «برای تشییع جنازه اش مشهد هم رفتم.» و چیزهایی از این دست زیاد گفته می شود. کمی که جلوتر می رویم، سؤالمان عوض می شود: «آیا در این شهر کسی هست که او را نشناسد؟»
حاج آقای واله یک مسلمان واقعی بود؛ تسلیم محض. از خودش اختیاری در برابر پروردگار حس نمی کرد. این حرف ها را من نه از باب اینکه پسرش هستم که از طرف شاگردی درباره معلمش می‌گویم. مثلا وقتی می خواست خانه‌اش را بسازد معمار گفته بود سقف خانه کوتاه است. گفته باید 20سانت دیگر این سقف برود بالا. او گفته بود نه. همین جوری درست کنید. به معمار گفته بود من با این کار به اندازه 20سانت جلوی آفتاب همسایه را می گیرم. هرکاری کردند نتوانستند او را راضی کنند. زمانی که می خواستند قیر گرم کنند می گفتند توی حیاط نه، همسایه ها آزار می بینند، بروید توی زیرزمین.
«مریم بهروان»، یکی از تهیه کننده های ارشد صدای خراسان، است که بیست و چند سال در عرصه رادیو با این امکانات تلاش کرده و سال 76 تهیه کننده نمونه کشور شده است. او در نویسندگی، پژوهش، گویندگی، تهیه کنندگی، نمایش و اجرا در رادیو و تلویزیون کارنامه موفقی ارائه داده است. آنچه ما را پای صحبت او می نشاند، 2 برنامه محبوب رادیو است. برنامه «دیار اندیشه و هنر» و بعد از آن «مشاهیر خراسان» که به مدت 10سال روی آنتن می رفتند و هر ظهر جمعه طرفداران خود را پای رادیو می نشاندند.