تاریخ شفاهی - صفحه 16

خیابان شهیدکاشانی ۸ ممیز۱۳ از حدود یک قرن پیش به نام بختیاری‌هاست. مرحوم آیت‌الله سیدمحمد‌رضا بختیاری از قدیمی‌های نوغان بود که بیشتر از امام‌جماعت‌‌بودنش به مردم‌داری شهره بود. بعد از فوت، پسرانش که راه پدر را رفته‌بودند، سکونت در خانه او را به‌جاهای دیگر شهر ترجیح دادند.
عبدالله خان وظیفه داشته هر روز به نیابت از شاه وقت، یعنی ناصرالدین شاه، به زیارت حرم مطهر رضوی برود و به جای شاه که در پایتخت بوده است، آستان حضرت رضا(ع) را بوسه دهد.
باید 2کوچه از بقعه محمد‌جواد مؤمن یا همان گنبد سبز بالا ‌بروید که به این کوچه پررمز و راز ‌برسید. کوچه‌ای که تا قرن دوازدهم هجری، قسمتی از گورستانی به نام «میر‌همام» بوده است. قدیمی‌ها این معبر را با نام فروغ می‌شناسند. دلیلش هم به وجود دبیرستانی با همین نام برمی‌گردد که در این معبر وجود دارد. بعدها به درخواست خانواده سیگاری نام این خیّر بر کوچه نقش بست و حالا نام حاج محمد اسماعیل سیگاری را می‌توان روی تابلو دید.
جمله‌ای غریب و ناآشنا برای مشهدی‌ها و زائرانی که برای سوغات به مغازه‌شان می‌روند را بزرگ، با خط‌خوش روی یک تکه مقوا نوشته و بالای سرش نصب کرده است؛ «جنس فروخته شده باکمال احترام و بارضایت پس گرفته می‌شود». جمله‌ای که با شنیده‌های ما از بسیاری کاسبان مغایرت دارد، اما اعتقاد قلبی سید عبدالکریم کاظمی و سجاد سجادیان همین است.
طرح خیابان طبرسی برای نخستین‌بار در سال ۱۳۰۸ از سوی محمدولی‌خان اسدی نایب‌التولیه وقت آستان قدس در گفتگو با تقی‌زاده، استاندار خراسان، مطرح شد. آن زمان اسدی به تقی‌زاده طرح‌های خیابان‌کشی در اطراف حرم‌مطهر را داد تا آستانه را از بن‌بست درآورد. این طرح شامل کشیدن فلکه و خیابان جنوبی و شمالی بود. با موافقت تقی‌زاده او برای کشیدن این خیابان‌ها از محل بودجه آستانه برای رضاشاه نامه‌ای نوشت و در آن از اینکه بافت اطراف حرم نامناسب است و رفت‌وآمد در داخل حوزه حرم‌مطهر به سختی انجام می‌گیرد، گفت.
داستان تسبیح‌فروش معروف خیابان امام‌رضا (ع) و کارآفرینی را می‌خوانید که تسبیح‌های دست‌ساز و صنعتی‌اش در بازار سوغات مشهد و بازار‌های مذهبی کشور‌های همسایه حرف اول را می‌زند. محمد فیروزی، کوچک‌ترین پسر حاج‌جعفر (نوه پسری حاج‌میرزای تسبیح‌فروش) است که به نمایندگی از پدر و برادرانش با ما به گفتگو نشسته است.
اداره امور امانات و اشیای پیدا شده حرم مطهر رضوی یک نفر با عنوان جمع‌آور دارد که روزانه ۵ تا ۶ نوبت به بخش‌های مختلف امانات سر می‌زند و اشیای پیدا شده را تحویل می‌گیرد و به دفتر مرکزی می‌آورد.
صفرعلی صفری یکی از معدود افرادی است که پای تنور زمینی پخت نان خراسانی مانده‌ است. آن‌طور که می‌گوید این نان اکنون در هیچ جای کشور به جز استان خراسان پخت نمی‌شود و نمونه‌اش در مشهد فقط ۶ نانوایی است که شاطر‌های آن‌ها هم مانند صفرعلی بازنشسته‌اند و، چون کسی نمی‌تواند کارشان را انجام دهد پای این تنور می‌نشینند و واپسین سال‌های بازنشستگی را پشت سر می‌گذارند. کار سخت است و هر نانوای جوانی حاضر نیست تا کمر توی تنور زمینی خم شود و ۳۰ سال آسیب پای تنور نشستن را به جان خریدار باشد.
انتهای بازار قدیمی فرش مشهد (همان بازار بزرگ مشهد قدیم) بیش‌از ۴۰۰ سال است که بزرگ‌ترین حمام عمومی ایران را در دل خود جا داده؛ حمام وقفی «مهدی‌قلی‌بیک» که ۳۶۵ سال در آن برای پاکیزگی مردم، آب جاری بود. حمامی که در دوره صفویه (شاه عباس اول) به وسیله مهدی قلی‌بیک، میرآخور و مسئول اصطبل اسب‌های شاه‌عباس ساخته و وقف حرم امام‌رضا (ع) شد.
کوچه پس کوچه‌های پایین‌خیابان را مثل کف دست می‌شناسد. از روزی که ساختمان حاجی‌لته سر به آسمان برد و خودش را از خانه‌های نقلی محله بالاتر کشید را به یاد دارد تا حالا که محله پایین‌خیابان هزار تکه شده است. محمود ناظران‌پور متولد و بزرگ شده محله پایین‌خیابان است و این هفته با خاطره‌گویی‌هایش ما را به پایین‌خیابانی می‌برد که قزلباشان هرصبح در میدانگاهی نزدیک نوغان مراسم صبحگاه برگزار می‌کردند و هندی‌ها برای خود کوچه‌ای مخصوص در نزدیک حرم مطهر داشتند. با خاطره‌های ناظران‌پور به خانه‌ها، کوچه‌ها و کاروان‌سرا‌هایی می‌رویم که شاید امروزی‌های محله پایین‌خیابان از وجود این مکان‌ها خبر ندارند.
نخستین خبر مکتوب را «اربلی»، نویسنده کتاب «کشف الغمه فی معرفه الائمه»، نوشته است که عمر آن به قرن هفتم هجری قمری می رسد. او در سطرهایی، ماجرای مسافری را حکایت می کند که شبانه وارد حرم می شود و از خادمان آستانه طلب چراغ می کند، اما هیچ نبوده تا به دستش دهند.
ساکنان نخستین قلعه آبکوه، کشاورزانی بوده اند که مأموران آستان قدس رضوی، آن ها را از ولایات اطراف می آوردند تا روی زمین های آستانه کار کنند. در این میان آستانه مقرر می کند که مردم در ازای سرپناه و کشت در زمین‌ها هر ساله یک دهم محصول برداشتی خود را به آستانه بدهند.
«قرآن قدس» که قدیمی‌ترین قرآن دارای ترجمه در جهان اسلام است و ‌اکنون در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود، از‌جمله نمونه‌های نفیس ترجمه به یادگار مانده از قرون اولیه اسلامی است. 
ایرانیان ورود چاپخانه به کشور را در میانه قرن یازدهم تجربه می‌کنند. برابر اسناد تاریخی، نخستین کتابی که در ایران چاپ شده، «زبورداوود» یا «ساغموس» است که کشیشان ارمنی آن را در سال ۱۰۱۶ خورشیدی به زبان و خط ارمنی در ۵۷۲صفحه در جلفای اصفهان چاپ می‌کنند.
ساکنان قدیمی کوچه مهران5 خوب به یاد دارند که تا پیش از سال1370 این معبر به شکل زمین‌های رهاشده‌ای بود که جمع تعداد خانوارهای ساکن در آن به 10تا هم نمی‌رسید. در این محدوده فقط خانه‌های قبل از بولوار مهران، جزو فضاهای شهری بوده‌اند که آن‌ها هم از بسیاری خدمات‌شهری بی‌بهره بوده‌اند. در گذر زمان اما قطعه‌های 125، 200 و 250متری در این کوچه و معابر پیرامون آن ساخته شد‌ه‌ و از امکانات شهری برخوردار شده‌اند.
امروز کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی شهر، زبان گویای خاطرات گذشته شده‌اند. کوچه مخابرات در بالاخیابان یکی از همین محدوده‌هاست؛ کوچه‌ای یک‌طرفه که 70سال پیش و بعد از ساخت نخستین ساختمان مخابرات مشهد در کمرکش آن و استفاده مردم از تلفن‌خانه‌ها، نام «مخابرات» گرفت و از سال‌های پایانی دهه50 هم مرکز فروش لوازم پلاستیکی شد.
شاید عجیب‌وغریب به نظر برسد که یک خارجی کفشدار حرم مطهر شود و برای حضورش کفشداری جدیدی تأسیس کنند؛ اتفاقی که 175سال قبل افتاد و مرد سیاه‌چهره‌ای از هند به‌عنوان نخستین خارجی در مشهد، اداره کفشداری حرم مطهر را برعهده گرفت.
در جوار مضجع نورانی امام هشتم (ع)، درست زیر سقف گنبدی مسجد گوهرشاد، چشم، حُکم پرنده‌ای را دارد که در باغ‌های بهشت از شاخه‌ای به شاخه دیگر می‌دود. نقش‌های اسلیمی تافته درهم، شکست نور در آینه ایوان مقصوره و دستی که سبز و فیروزه‌ای را در کنار هم نشانده است تا اُخرایی گل‌هایی که هرگز به خزان نمی‌نشینند، بیشتر به صورتت لبخند بزند، تنها گوشه‌ای از زیبایی مکانی است که کلمات در توصیفش الکن هستند؛ مکانی که یادگار بر‌جای‌مانده از بانویی فاضل است؛ «گوهرشاد» که نامش دوبار در کتیبه‌های این بنای تاریخی و مذهبی نقش خورده و مانا شده است. همت او بوده که مشهد قرن نهم را به شهری آباد تبدیل کرده و از آن پایتختی برای گسترش فرهنگ و توسعه علم می‌سازد. برابر اسناد بر‌جای‌مانده و جوهر تقویم‌ها 26 آبان سالروز پایان کار معماری این مسجد است که حالا خشت‌های آن پانصد‌و‌هشتاد‌و‌سومین سال از عمر خود را پشت سر می‌گذارند.
مغازه‌های قدیمی بسیاری در این معبر به چشم می‌خورد که سبک و سیاق دهه‌های 60 و 70 را هنوز حفظ کرده‌اند. یکی از مشکلات خیابان امیرکبیر تردد زیاد و ترافیکی است که به‌دلیل حضور همین مغازه‌ها به وجود می‌آید.
در پسوند نام شیخ‌هادی ‌راثی، باید عنوان «نخستین کتابفروش سیار مشهد» را نوشت. شیخ‌هادی مردی سخت‌کوش و در فروش کتاب بسیار سخت‌گیر بود.