در شبهای سال نو حاجیفیروز و «جیگیجیگی نهنه خانم» در کوچه و بازار راه میافتند، دنبک میزنند و تصنیف میخوانند.
زیارت اهل قبور در آخرین پنج شنبه سال یکی از رسوم اهالی توس است. قدیمیها به آن عید علفه می گفتند که طی آن دو شب قبل عید را علفه مردهها و شب بعد را علفه زندهها میگفتند.
مهدی سیدی، مشهدیپژوه و نویسنده کتابهای بیشماری درباره مشهد قدیم است. او در کتاب «چراغ برات خراسان» به برخی آداب و رسوم نوروزی رایج در مشهد قدیم اشاره کرده است.
عید نوروز بهانهای شد تا پای حرف چندتن از شخصیتهای برجسته منطقه ۹ بنشینیم تا هر کس درخور حال و هوایش از بهار بگوید و آداب و رسوم جاری در آن.
مردم محلی هنوز به یاد قدیم به «بوستان طراوت» که قبر شمسالدین میرکاریزی در آن قرار دارد، «پارک اماج و کماج» میگویند.
«حاجحسین دهنوی» بهعنوان یکی از بازماندههای علمسازی، سالها تکهچوبهای بیجان را به علمی باشکوه مبدل میکرده تا در میانه دستههای عزاداری، افراشته شود و در پیش چشم عزاداران، دلربایی کند.
اهالی محله فردوسی «امینالله خانزاده» را به نام «مُلّاامین» میشناسند و این لقب را بهدلیل ۷۰ سال سحرخوانی، کنار نامش نهادهاند.
صفورا مالدار، حدود ۳۰ سال است که از روستا به شهر مهاجرت کرده، با اینحال آدابورسوم دیار خود را از یاد نبرده است و هنوز هم بخش مهمی از نیاز نان خانوادهاش را با دسترنج خود تهیه میکند.
بانوانی که در پختن سمنو همکاری میکنند، باید نیت یا نذری داشته باشند؛ هر زنی که برای یاری به بانیان سمنو مشارکت میکند، باید درعین پاکیزگی جسم، از نظر روحی برای این سنت آماده باشد.
قوم کرمانجها یکی از بزرگترین اقوامی هستند که از استان خراسان شمالی به مشهد کوچ کرده اند. مسجد و هیئت حضرت ابوالفضل(ع) محل اجماع کرمانجها در محله الهیه قرار دارد.
طاهره سادات زرقانی یکی از سمنوپزهای محله شهرک قدس است، او از روزهای ابتدایی شروع کارش میگوید: چندین مرتبه گندمها را خیس کردم تا جوانه بزند، اما هر بار گندمها یا پلاسیده میشد و یا بو میگرفت
چندروز مانده به عید خانمهای خانه شیره انگور را میجوشاندند، کمی که سفت میشد مثل لواشک در سینیهای بزرگ پهن میکردند، خشک که میشد مغز گردو روی آن میریختند، لوله میکردند و به آن حلوا سونی میگفتند.
در زمانهای قدیم مردان و پسرانی که مشکل داشتند، برای گرفتن حاجت خود، چادری بر سر میکشیدند.
سوسن نیکذات، سفیر صلح و دارنده نخستین موزه سیار کودک در ایران است. در شهر قاشقکهای او قاشقها هر کاربردی دارند جز آنچه همه ما از آن در طول روز استفاده میکنیم.
زمانی انتهای شهر مشهد دروازه قوچان بود، در آن زمان گاراژهای فعلی این حوالی کاروانسرا بودند، پس از آنکه شهر رشد کرد، گاراژها تبدیل به محلی برای فروش محصولات کشاورزی به ویژه غلات شد.
زهره طلوعی میگوید: گودال گوشله اوایل بازگشایی بولوار دستغیب پُر شد و خانه ما به همراه تعدادی دیگر روی آن ساخته شد. «گُوشَله» جایی بود که مردم گاوهایشان را در آن نگه میداشتند.
مراسم نخلگردانی دارای مقدمات خاصی بود که تزیین و آرایش نخل و بهعبارت دیگر «نخلبندی» ازجمله ضروریات آن بهحساب میآمد. معمولا نخلها را با وسایل گوناگونی ازجمله پارچه، آیینه تزیین میکردند.
بیشتر شهرهای شمال کشور، ماهی قرمز تولید میکنند و هر ماهیفروشی با یکی از این شهرها کار میکند. در مشهد هم تعداد محدودی مرکز پرورش ماهی قرمز وجود دارد.
دو هفته قبل از عید نوروز مادرم «دانو» میپخت. گندم، نخود، عدس و ادویه، دانوی مادرم را تشکیل میداد. پس از آماده شدن دانو، مادرم مهرهای آبیرنگ را داخل ظرف دانو میانداخت.
کافی است در یکی از شبهای مانده به نوروز پا در خیابان توحید بگذاری و بوی آجیل داغ مشامت را نوازش دهد. خیابان توحید به خصوص از سمت چهارراه میدان بار به سمت میدان دروازه قوچان راسته آجیلی مشهد است.