آداب و رسوم - صفحه 5

زن‌های حصارسرخ، هرسال همین موقع‌ها، بساط سمنوپزانشان به‌راه است. همین موقع‌ها هرسال، توی هر کوچه و محله، دیگی برپاست و چند خانم چادربه‌کمربسته، آن را هم می‌زنند تا سمنویش ته نگیرد.
اهالی محله فردوسی ماه رمضان امسال دیگر صدای گرم و گیرای سحرخوان‌شان را نمی‌شنوند.
فریده چاردهی فقط با طلق و پارچه، فضا و سبک زندگی‌های قدیم را تصویرسازی می‌کند. به‌گفته خودش این هنر در کل ایران منحصربه‌فرد است و تا حالا ندیده و نشنیده که کسی مشابه کار او را انجام دهد.
محمد قاسمی رودمعجنی متولد‌۱۳۵۵‌ساکن محله امام‌خمینی می‌گوید: اگر در ایام محرم، بچه‌های مشهد به روستا‌ها مراجعه نکنند، جوانی نمی‌ماند تا مراسمی اجرا کند و سنت‌های دیرینه روستا را زنده نگه‌دارد.
در طبس قدیم رسم بر این بود سه روز عروس به تخت می‌شد و زن و دختر‌ها به‌اصطلاح می‌آمدند به «سیل عروسی» یعنی تماشای عروس. عروس را در ایوان خانه روی صندلی می‌نشاندند و از دور و نزدیک می‌آمدند به تماشا.
«روغن‌جوشی» چراغ‌برات، آن‌قدر برای ما مشهدی‌ها خاطره ساخته است که نمی‌توانیم تصور کنیم تقریبا بقیه ایرانی‌ها در این روز و شب‌ها، هیچ آیینی برای درگذشتگانشان برگزار نمی‌کنند.
شهین دارابی رشته تخصصی‌اش تربیت بدنی است. او از سال ۶۵ کارش را شروع کرده و ۱۵۰ بازی بومی خراسان رضوی را با کمک دانشجویانش گردآوری کرده است. از اَلَک دولَک تا هفت‌سنگ.
دبستان حضرت زینب(س) برای هفتمین سال جشنواره «ایران، سرزمین من» را اجرا کرد. این جشنواره با هدف آشنایی دانش‌آموزان با فرهنگ دیگر شهر‌های کشور، نوع پوشش، سنت‌ها، صنایع دستی، مفاخر و‌... اجرا شد.
با مشارکت بانوان محله رحمانیه مراسم پخت بلغور باران بر پا شد.
فلسفه چراغ‌برات را مردم مشهد خوب می‌دانند. سنتی دیرینه که هر سال دو روز مانده به میلاد‌منجی عالم بشریت فضای آرامستان‌های شهر را متفاوت می‌کند.
به عقیده حاچی کفاش تمام مرده‌ها در سه‌شب چراغ‌برات آزادند و منتظر خیرات قوم و خویشان خود؛ خیراتی که هرکس به‌اندازه توانایی خود انجام می‌دهد.
سر کوچه می‌ایستادیم و به محض آمدن کفش‌دوز می‌گفتیم: «عمو کفش‌دوز، روزه‌مونو دوختی؟» او هم یکی‌یکی به ما اطمینان می‌داد که روزه‌مان را دوخته و ما با خیال راحت به خانه برمی‌گشتیم.
از برادرم پرسیدم چطور برای اذان صبح بیدار می‌شوی؟ جواب داد: آیه ۱۱۰ سوره کهف را می‌خوانم تا برای سحر، مناجات و اذان بیدار شوم، بزرگ‌تر که شدم، خودم هم برای اینکه به‌موقع بیدار شوم، این آیه را می‌خواندم.
زنان محله فردوسی سال‌هاست که با پخت آش و نذر و نیاز، از خداوند طلب باران می‌کنند و با باور قلبی هرسال آن را بار می‌گذارند.
انیس‌آغا درباره رسوم نوروزی مردم مشهد در قدیم می‌گوید: عده‌ای لحظه سال‌تحویل سکه‌ای، یا چند دانه برنج یا یک گوخدا (خرخاکی)! در مشت می‌گرفتند یا کله جوجه‌خروس در جیب می‌گذاشتند تا ثروتمند شوند.
اهالی محله اکبرآباد براتعلی هدایت را به سحرخوانی‌هایش می‌شناسند، او کسی بود که شب‌هنگام فانوسش را برمی‌داشت، روی بام می‌رفت و بر پیت حلبی‌اش می‌نواخت تا مبادا کسی برای سحر خواب بماند.  
قبل از ورود به خانه باید آن انار را به‌سمت عروس پرت می‌کرد تا به او ثابت کند مرد خانه است. عروس باید مراقب می‌بود انار به سرش نخورد تا گربه داماد دم حجله کشته نشود.
به گفته مامان‌خدیجه، زمان نوجوانی او هفت‌دختر مجرد، وسیله‌ای مانند انگشترشان را در کوزه می‌انداختند و بعد یک دختر‌بچه یکی را در‌می‌آورد.آ‌ن‌ها معتقد بودند صاحب انگشتری که از کوزه درآمده، به زودی ازدواج می‌کند.
زینب عرفانی‌صفری، با ۹۵‌سال سن، مسن‌ترین مادربزرگ محله فردوسی، به یاد خاطرات نوروزهای گذشته در‌انتظار نوروز پیش رو و دیدار فرزندان و نوه‌هایش است.
دانش‌آموزان دبیرستان «صدیقه» در آستانه سال نو، جشن «روز مهربانی» و «سمنوپزون» را برگزار و در مدرسه‌شان سفره هفت سین پهن کردند.