پرستار - صفحه 3

معصومه شیردل‌بایگی همسر جانباز سیدمحمد قریشی‌خلیل‌آبادی و مادر چهار فرزند است که فرزند اولش دچار معلولیت ذهنی است، اما این شرایط او را از پای درنیاورده است.
لیلا خیالی پرستار قدیمی ساکن محله امیریه است که در دوران جنگ، پرستار بیمارستان شهدای قوچان بوده است. او کارش را در پرستاری با تیمار و درمان اسیران جنگی آغاز کرد؛ منتها نه اسیران ایرانی که اسرای عراقی.
فاطمه در اوج جوانی، زندگی خود را وقف مادربزرگش کرده است. او کارش در شبانه‌روز این است که کنار مادربزرگ بنشیند، نگاهش را بخواند و در آنی، خواسته‌اش را برآورده کند.
زهرا فخرالدینی، کمک‌بهیار نمونۀ بیمارستان امدادی است که مثل کوه مقابل سختی‌ها ایستاده است.
خانم استیری از جرگۀ ناکامان کامرواست. کسی که در جوانی‌اش از آن جوان‌های پرشور انقلابی بوده و حتی با وجود داشتن دو فرزند و بارداربودن باز هم تظاهرات می‌رفته و در جمع‌های انقلابی شرکت می‌کرده است.
زندگی پرفراز و نشیب خانم و آقای جعفری هرچند با جنگ و دفاع مقدس اوج گرفت، اما با پرستاری‌های زن و صبوری‌های مرد تداوم داشته و همچنان در جریان است. جریانی که گاه سخت است و گاه تلخ و گاهی هم آسان و شیرین.
حسین سعیدی جانباز ساکن خیابان هنرور، زندگی‌اش را وقف نگهداری از فرزند معلول و همسر بیمارش کرده است.
اینجا محل نذر علم و دانش پزشکی است. هر سه‌شنبه گروه جهادی حضرت‌رقیه (س)، اعم از پزشک و ماما خود را به محله مهدی‌آباد می‌رسانند.
گاهی همه زندگی بیماری که مرخص می‌شد، درخت خرمای داخل حیاطش بود و می‌دیدیم دوسه‌روز بعد‌از ترخیص برای تشکر با خوشه بزرگ خرما به بیمارستان آمده است.
مدینه ولی‌زاده جوشقان می‌گوید: من در بیمارستان امداد در اتاق گچ‌گیری کار می‌کردم. گاهی بیمارانی با دست قطع شده می‌آمدند که صحنه‌های بسیار ناراحت‌کننده‌ای بود. در آن روزگار بیشتر به شعر روی آوردم و سعی می‌کردم با شعر خود و بیمارانم را درمان کنم.
آسیه آسایش‌پور، پرستان بازنشسته محله هنرستان در موکب‌های ورودی شهر به استقبال زائران پیاده‌ می‌رود. گاهی نیز همراه با هیئت محبان‌الرقیه(س) به روستاهای اطراف و مناطق محروم می‌رود تا هرآنچه در این سال‌ها تجربه کرده است، دراختیار سلامت مردمی بگذارد که در محرومیت به سر می‌برند.  
نشانه‌های بیماری در بدن سرباز لشکر77 ثامن‌الائمه ظاهر شد. او باز هم سکوت کرد. می‌کوشید این نشانه‌ها را از همه پنهان کند. محمدرضا خاکساری هفتم اسفند سال 83 سربازی را به پایان رساند به این امید که نوروز 84 را در کنار خانواده سپری کند و لحظات خوبی برای همه آن‌ها باشد، غافل از اینکه یک تومور در سرش چندان رشد کرده بود که هر لحظه می‌توانست جانش را به خطر بیندازد.
امیره بغدادی از جمله معروف: «سلامتی تاجی است بر سر افراد سالم که فقط افراد بیمار می‌توانند آن را ببینند.» یاد می‌کند و می‌گوید: من چون با بیماران سر و کار داشتم، این موضوع را از عمق وجودم درک می‌کردم و سلامتی را بزرگ‌ترین نعمت خودم و خانواده‌ام می‌دانستم، اما وقتی کرونا گرفتم، باز انگار تلنگری برایم بود و بیش از پیش این موضوع ملکه ذهنم شد.
حرفه‌ای که در تقویم ایرانی با میلاد حضرت زینب(س)، صبور دردآشنای دشت کربلا گره خورده است. این شغل در مشهد نیز از قرن‌ها پیش، به واسطه وجود دارالشفا که نخستین و قدیمی‌ترین بیمارستان شهر بوده است، رواج می‌یابد تا هر که به امید مداوا به این‌سو می‌آید، نا‌امید باز نگردد. به همین مناسبت هم در سطرهای پیش‌رو از نخستین‌های پرستاری در شهرمان گفتیم. نخستین‌هایی که باید نشانه‌هایش را در حرم مطهر رضوی سراغ گرفت.
مردی که در سال52 برای نخستین‌بار در تاریخ کشور، در شیراز لقب پرستار نمونه سال کشور و دانشجوی ممتاز دانشگاه را به خود اختصاص می‌دهد و دومرتبه تجربه ریاست دانشکده پرستاری و مامایی مشهد از سال60 تا 72 را در کارنامه حرفه‌ای پرستاری‌اش دارد. تحصیل از مقطع ارشد تا مقطع نیمه‌تمام دکترا در آمریکا، تدریس در دو دانشگاه کالیفرنیا و استخدام در بیمارستان «کامیونیتی هاسپیتال» شهر لانگ‌بیچ در سال54 تا 58 و قرارگرفتن در رده 5درصدی برتر جامعه پرستاران آمریکا، از نقاط عطف سرگذشت حرفه‌ای اوست.
محمدزاده از 9سال قبل که به بیمارستان منتصریه آمده است، کارش کمی متفاوت‌تر از سایر پرستاران بوده. او مرگ و زندگی را بارها در این سال‌ها دیده است. محمدزاده می‌گوید: ابتدای ورودم به این بیمارستان در بخش ICUمرگ مغزی کار می‌کردم. آن‌ها بیمارانی هستند که خانواده برای اهدای عضوشان رضایت داده‌اند. چند روزی در بخش می‌مانند و بعد برای اهدا به اتاق عمل می‌روند.
تا پیش از سال 1328 کمتر مشهدی‌ای علم برخورد با بیماران روان را داشت. ناآگاهی در اجتماع باعث بروز رفتارهای ناشایستی با این بیماران می‌شد. زنده‌یاد دکتر سیدموسی‌حجازی که شاهد وضعیت این بیماران بود مرکزی درمانی در خیابان آیت‌الله عبادی امروزی برایشان بنا کرد تا خانه‌ای امن برای هزاران بیمار دیگر باشد. در 73 سال گذشته، خیلی از آن‌ها درمان شده و به خانه بازگشته‌اند.
آدم‌هایی که شبانه‌روز با جانباز‌ها سروکار دارند، این اضطراب و تشویش را خوب می‌فهمند. آن‌ها که سال‌ها هم‌نفس و همراه جانبازان بوده‌اند، با اشاره سر، با یک حرکت دست و یک نگاه به چشم‌ها حرف‌هایشان را ترجمه می‌کنند و می‌فهمند. بهیاران و پرستاران جانبازان اعصاب و روان مرکز روان‌پزشکی امام خمینی(ره) محله کارمندان دوم، حالا عضوی از خانواده جانبازان هستند.
فرونشست زمین آن‌قدر ذهن غلامحسن ظریف‌نژاد را به خود مشغول کرده که خودش دست به کار شده و در خانه‌اش سیستم مصرف بهینه طراحی کرده است. سیستمی که فاضلاب را مدیریت کرده و با جداکردن آب خاکستری از آب سیاه، بخشی از فاضلاب را به سیستم مصرف برمی‌گرداند. برای او که عضو هیئت علمی دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی است، این‌کار به معنای عمل‌کردن به نکاتی است که در دانشگاه به دانشجویانش تدریس می‌کند.
زلزله بم، انفجار قطار نیشابور، زلزله کرمانشاه، سیل سیستان و... اتفاقاتی هستند که هرکدام ما از آن‌ها چیزهایی را شنیده‌ایم و در قاب کوچک تلویزیون با تماشای اندوه و غم مردم شاید گریسته‌ایم. ما همه چیز را از کیلومترها این طرف‌تر تماشا کرده‌ایم و شاید گاهی کانال را چرخانده‌ایم چون دیگر توان دیدن آن را نداشته‌ایم در حالی که در همان زمان کیلومترها آن‌طرف‌تر افرادی در میان همین صحنه‌ها بوده‌اند و این حوادث بخشی از خاطرات زندگی‌شان شده‌ است، خاطراتی که زیستن با آن‌ها را خودشان انتخاب کرده‌اند. در این شماره شهربانو با سه بانو که در هلال احمر مشغول به کار هستند ، گفت‌وگو کرده‌ایم.