پرستار - صفحه 5

شرایط تازه را می‌پذیرد و قبول می‌کند که به نقاهتگاه بیاید. اکنون همسرش در آسایشگاه بانوان است. کمی آن‌سوتر در سوئیت بانوان روی تختش منتظر رسیدن ناهار نشسته است و خدا را شکر می‌کند که چشمانش دوباره رو به دنیا باز است و می‌تواند به زودی به خانه برود و فرزندان و نوه‌هایش را در آغوش بکشد. مرکز نگهداری بیماران کووید ۱۹ امام رضا (ع) اولین و تنها نقاهتگاه مشهد است که در بولوار سپاه از سوی بهداری شمال شرق فعال شده است.
نرگس بخشی با اینکه در این مدت 2بار به کرونا دچار شده است، اما خدمت‌رسانی به مردم را هدف جهادی خود می‌داند. او هم‌زمان با موج پنجم در زائرسرای آستان قدس رضوی در بولوار چمن و نقاهتگاه مربوط به بیماران کرونایی در ابتدای بولوار پیروزی حضور داشت و به بیماران کرونایی دارو تزرق می‌کرد. نرگس در حال حاضر در نقاهتگاه بولوار پیروزی کارهای پرستاری مربوط به بیماران کرونایی را برعهده دارد. تزریق رایگان رمدسیویر در مراکز مربوط به این دارو بخش دیگری از فعالیت‌های نرگس بود.
پزشکان برای ویزیت بیماران نشسته بودند و مردم با رعایت فاصله‌گذاری منتظر ویزیت بودند. پس از پرس‌وجو متوجه شدیم بیماران کرونایی که حال مناسبی ندارند و باید به پزشک مراجعه کنند به این مرکز می‌آیند و معاینه می‌شوند. یکی از ویژگی‌های مرکز درمانی احداث داروخانه‌ای در ورودی حسینیه است که داروهای بیماران کرونایی را دارد و بیماران یا همراهانشان قرار نیست به دنبال خرید دارو در به در جاهای دیگری شوند. اگر هم برای بیمار تزریق آمپول یا سرم تجویز شده باشد، همان جا رایگان انجام می‌شود.
زهرا قیداری در تعریف خاطره‌ای از پرستاری در دوران دفاع مقدس گفت: برای من خیلی مهم بود که هر کاری از دستم برمی‌آید برای مجروحان انجام دهم. یکی از رزمنده‌ها 2 تا پایش مجروح شده بود. به دکتر گفتم: یکی از پاهایش کار نمی‌کند. خیلی جوان محجوبی است. دکتر گفت:عصب‌هایش از کار افتاده است و راهی برای نجاتش وجود ندارد. به ایشان اصرار کردم اگر راهی وجود دارد، پیش پای پرستارها بگذارد. دکتر هم بعد از کمی تأمل گفت: روزی هزار مرتبه روی پایش را ماساژ دهید. .با این حرف خوشحال شدم و با پرستارها نوبت گذاشتیم که هر روز یک نفر این کار را بکند و سرانجام هردوپایش خوب شد.
ایمان سکنایی پرستار بیمارستان شریعتی شاهد مرگ‌های بسیاری بوده است. می‌گوید: بیماری داشتم که پسر جوانی بود و با سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد این بار برای کرونا بستری بود حالش خوب شد و برادرش با ماشینش که یک پراید بود به دنبالش آمد. بیمار که مرخص می‌شد خیلی خوشحال بود. 20دقیقه بعد از ترخیص با صدای بوق‌های ممتد خودرو خودمان را به حیاط بیمارستان رساندیم. پسر جوان در دوراهی طرقبه ایست قلبی کرده و از دنیا رفته بود.
وقتی دبیر ستاد مبارزه با کرونای خراسان رضوی خبر از موافقت ستاد ملی پیشگیری و مقابله با ویروس کرونا با پیشنهاد منع سفر به خراسان رضوی ازمبدأ تمام استان های کشور را داد؛ بسیاری تصور کردند اتفاق ویژه ای افتاده است، اما وقتی متوجه شدند پروازها روی روال همیشگی برقرار و برنامه قطارها نیز تغییری نکرده است تازه فهمیدند قرار نیست محدودیت جدی در سفرها ایجاد شود. سفرهای هوایی، ریلی و زمینی به قوت خودش باقی است و فقط خودروهای شخصی در صورت ورود به مشهد جریمه می شوند.
مهدی صدیقی، روابط عمومی مرکز بهداشت شماره یک می‌گوید: در مرکز آموزش بهورزی از 7 و نیم صبح تا ۷ و نیم شب برای بیش از 800نفر در یک روز پیامک ارسال می‌شود. انجام واکسیناسیون نیز توسط 4گروه دونفری شامل «ثبات» و «واکسیناتور»به علاوه یک پزشک و یک ناظر که درمجموع یک گروه 10 نفره را در این مرکز تشکیل می‌دهند انجام می‌شود. اما می‌گوید هنوز اتاق خالی و فضای مناسب در این مرکز هست و اگر گروهشان بزرگ‌تر باشد می‌توانند سرعت بیشتری به واکسیناسیون بدهند.
این روزها با روند روبه‌رشد کرونا و اعلام وضعیت قرمز، حال مردمان شهرمان چندان خوب نیست. بیماری منحوسی که هرروز با نامی جدید عرض‌اندام می‌کند و قربانی می‌گیرد. ترس از ابتلا به ویروس کووید19، بالا و پایین رفتن آمار مرگ‌ومیر و... در کنار ‌اخبار یأس‌آور و لحظه‌به‌لحظه از جهش و تغییر ماهیت این میهمان ناخوانده، فرد سالم را هم نگران و دلواپس می‌کند. لحظه‌ای ‌خودمان را بگذاریم جای کادر درمان، به‌ویژه پرستاران بخش ویژه کرونا؛ آن‌هایی که در طول نوبت کاری و مراقبت‌های خاص از بیمار، باید هم نگران سلامت خود و خانواده‌شان باشند و هم برای تقویت روحیه دیگران، آماده‌ باشند.
این متن جزیره خاطرات علی سروی بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی مشهد است که همه عمر خدمتش را در بیمارستان شهید کامیاب پرستار بوده است. او کارش را به صورت رسمی از سال 62 شروع کرده و سال 91بازنشسته شده است. از روز اول جنگ که به عنوان رزمنده به جبهه می‌رود تا روزی که به عنوان کادر درمان به جبهه اعزام می‌شود، خاطراتش شنیدنی است. سروی از سال 62 تا پایان جنگ پرستار مجروحان جنگی است.
یک روز بیمار بدحالی را به بخش آوردند که خیلی ضعیف و ناتوان شده بود.نزدیک 2ساعت به دنبال پیداکردن رگی می‌گشتم که بتوانم به او آنتی‌بیوتیک بزنم، در جریان این تلاش بدون اینکه متوجه بشوم، فیلتر ماسکم افتاده بود. چند روز بعد از این اتفاق علائم بیماری با سرفه و سردردهای شدید شروع شد. در خانه به استراحت پرداختم متأسفانه عوارض بیماری کرونا بعد از چند روز در همسر و 2پسر کوچکم آشکار شد. من نیز به‌حدی وضعیتم وخیم شد که در بیمارستان بستری شدم.
طاهره زیبایی پیش از انقلاب یعنی از زمانی که کلاس سوم یا چهارم بود به پدر نشان داد که «جَنَمِ» فرزند اولِ خانواده بودن را دارد. اعلامیه‌ها را در جوراب یا کفش هایش می‌گذاشت و جابه جا می‌کرد. پدر به او آموخته بود که این کار‌ها را باید مانند رازی بین او و خودش پنهان نگه دارد. حتی طاهره را برای این موضوع آماده کرده بود که اگر او را دستگیر کردند و کتک خورد، باز هم چیزی نگوید و فقط سکوت کند. طاهره حتی زمانی که نوجوان شده بود بازهم از این کار‌ها دست برنداشت و از «ب» بسم ا... جنگ تا پایان آن، از هر کاری که از دستش برمی آمد دریغ نکرد.
پس از مدتی بیمارستان امام رضا(ع) با توجه به مبتلا شدن کارکنان دچار کمبود نیرو می‌شود، درخواست نیرو می‌کند و پریسا تقوایی داوطلبانه به این بیمارستان می‌رود. تعریف می‌کند: بیمارستان امام رضا(ع) دربست تبدیل به بیمارستانِ بیماران کرونایی شده بود و همان سه هفته‌ای که آنجا مشغول به کار بودم سخت‌ترین سه هفته عمرم بود. هر پرستار 10بیمار را تحت نظر داشت و تعداد فوتی‌ها هم بالا بود.
یک شب که جابر دچار تشنج شده بود بعد از مراقبت و رسیدگی و برگشتن به حالت عادی، با چشمان اشکبار رو به من‌کرد و گفت: «مادر به خدا من راضی به این همه زحمت و سختی تو نیستم، شرمنده‌ات هستم، من قرار بود عصای دستت در روزگار پیری و کوری باشم، اما حالا تو باید عصاکش من باشی، چرا باید این اتفاق برای من بیفتد و شما این همه عذاب بکشی، به‌دلیل این همه سختی و عذابی که دادمت حلالم کن». بهش گفتم مادر پرستاری تو برای من افتخار است، از قدیم گفتند سنگ بشی، مادر نشی.
همیاران سلامت طبق آنچه پرستاران آن‌ها را صدا می‌زنند یا مردمیاران سلامت طبق آنچه روی لباسشان درج شده است، آمده‌اند تا خانواده بیماران کرونایی باشند. آن‌ها مهربان و دل‌سوزند و تلاششان ارزشمند است. آن‌ها آمده‌اند که دل‌گرمی کسانی باشند که با کرونا دست‌وپنجه نرم می‌کنند. انگار باور دارند «عاشقی کار سری نیست که بر بالین است» و آمده‌اند «رقصی چنین میانه میدان» را تجربه کنند.
مامان ثریای بچه‌های همدم آن‌قدر عاشق بچه‌هاست که دخترها هم به او دلبستگی خاصی دارند: زینب گل‌کار دختر هجده ساله‌ و معلول جسمی و حرکتی است. او وابستگی زیادی به من دارد، راستش را بخواهید من هم خیلی دوستش دارم هر وقت وارد همدم می‌شوم حتما سری به او می‌زنم و حالش را می‌پرسم. من هم وقتی مرخصی باشم او سراغم را می‌گیرد و از علت نبودنم سؤال می‌کند. این دخترها واقعا فرشته‌اند. وارد خوابگاه که می‎شوم دورم جمع می‌شوند و بغلم می‌کنند. آن‌ها تشنه محبت هستند
اگر پرستار بیمار را عضو خانواده خود بداند هر چه در توان داشته باشد برای بیمار انجام می‌دهد. همان‌طور که هر فرد زمان بیماری عزیزانش تمام تلاش خود را می‌کند تا سلامتی به عزیزش برگردد، پرستار نیز باید همین گونه عمل کند و هر چه در توان دارد، برای سلامت بیمار انجام دهد. زمانی که بیمار وارد اتاق عمل می‌شود از کادر درمان انتظار دارد به او توجه کرده و با او مهربان باشیم. اگر بیمار را عضوی از خانواده خود بدانیم جوّ سنگین و پر از رعب و وحشت اتاق عمل برای بیمار شکسته می‌شود و
مهربخش وحدت و همسرش اشرف رضاپور دوتن از پرستاران بیمارستان فارابی هستند که در محله الهیه سکونت دارند. این دو از نخستین روزهای اسفند سال98 که نخستین موارد ابتلا به بیماری کرونا در مشهد مشاهده شد درگروه مراقبت‌های ویژه بیماران کرونایی بیمارستان فارابی مشغول به خدمت شدند.
مریم احمدی‌فر که پا در چهارمین دهه از زندگی خود گذاشته است از همان پرستارانی است که روزهای کرونایی و غیرکرونایی پای درد و بیماری همشهریان خود ایستاده است و یاری‌رسان بیماران بسیاری بوده است. از دوره کودکی علاقه زیادی به تدریس و دبیری داشته است. به گفته خودش، این علاقه به اندازه‌ای زیاد بوده که عروسک‌های خود را در ردیفی می‌چیده و به آن‌ها تدریس می‌کرده است.
از زمانی‌که کرونا آمده، می‌گویند در خانه بمانید، هر یک از ما بهانه‌ای برای دور هم جمع شدن داریم. عید نوروز است، تعطیلات است، یلداست، خسته شدیم، دلمان گرفت یک سفر برویم و...چرا با خودمان فکر نمی‌کنیم ممکن است ناقل باشیم. اگر عزیزانتان را بیمار کنید چه حسی خواهید داشت، علاوه بر آن کادر درمان هم خانواده دارند و دلشان برای آن‌ها تنگ شده است.