صنایع دستی - صفحه 8

انگشترساز‌ها بهترین راویان سنگ‌ها و انگشتر‌ها هستند؛ اینکه هر سنگی از کجا آمده است و چه خواصی دارد. در این میان عقیق زرد یمانی شاید پر‌رمز‌و‌راز‌ترین سنگ دنیای انگشترسازی این خطه باشد.
نقوش فرت‌بافی انعکاسی از زندگی بی‌پیرایه است که با الهام‌گرفتن از طبیعت و فضای پیرامون آن، بسیار ساده و به‌دور از پیچیدگی روی پارچه نقش می‌بندد و گل و گیاه و پرنده در آن بسیار به چشم می‌خورد.
از کودکی قالی می‌بافتم و به‌خوبی این هنر را بلدم. امروز در آموزش‌های اولیه پارچه‌بافی فهمیدم که این هنر شباهت زیادی به قالی‌بافی دارد و خیلی زود می‌توانم آن را یاد بگیرم.
در محلات مختلف منطقه۶ ، زندگی هر آدم، زنجیری است که به زنجیر دیگر قلاب شده است. آدم‌ها دلگرم به بودن یکدیگرند و زندگی را هر چند سخت، در کنار هم پیش می‌برند. این بار به سراغ این زنجیرها رفتیم. کارآفرینانی که باعث مهارت‌افزایی و اشتغال‌زایی دیگران شده‌اند.
محمد حداد، زابلی است، اما به قول خودش از وقتی چشم باز کرده، در مشهد بوده است، در محله قلعه‌ساختمان. کارگاه دوتارسازی او همیشه خدا، زیر تلی از تراشه‌های چوب گم است؛ زیر‌انبوهی از کاسه‌های دوتار. یک دوتار کنده‌کاری نگین‌شده هم به دیوار آویزان است که نشانه هنرنمایی اوست. استاد حداد، سرشنا‌س‌ترین دوتارساز مشهدی است. بسیاری از دوتارسازهای دیگر افتخار می‌کنند که شاگرد او بوده‌اند. او دوتارسازی را از یک هنردستی به یک صنعت نزدیک کرده است.
محمدرضا شجاعی، سهراب و غلامرضا داوری به گفته خودشان، تنها ملاقه‌سازان دستی بزرگ این مرز و بوم هستند. می‌گویند کارشان در سطح ایران لنگه ندارد و فقط و فقط از قوم و قبیله خودشان به آن‌ها به ارث رسیده است. حالا چندین سال است که در این گوشه شهر، جایی در انتهای شهرک شهید باهنر، قبل از پل و در زمین‌های ناهموار خاکی و کنار گاراژها در هوای گرم تابستان آتشی اختیار کرده و مشغول به کار در این حرفه کمتر شناخته ‌شده هستند.
«قوی‌فکر» جوان خوش‌سلیقه‌‌ای است که علاقه زیادی به حوزه صنایع دستی دارد، به همین دلیل هم تصمیم می‌گیرد با برپایی مغازه‌ای در بولوار مدرس ابتدا صنایع دستی مشهد و سپس صنایع دستی شهرهای مختلف کشور را برای علاقه‌مندان به این حوزه عرضه کند. کم‌کم کسب‌وکارش رونق می‌گیرد و تنوع صنایع دستی‌ای که در بازار ارائه می‌دهد، بیشتر می‌شود. اکنون 20سال از ورود او به این شغل می‌گذرد و خوش‌ذوقی او در انتخاب این هنر نه‌تنها باعث شده است مشتریان خاص خودش را داشته باشد
لچک، ترنج، تره، بته، جقه، قشقایی، خشتی، کومه، محرابی، جوشقان، گل مرغ و... تو را به ایران باستان می‌برد. آنجا که رنگ‌ها و نقش‌ها پیوندت می‌زند با سرزمین روزهای دور. به بهانه روز صنایع‌دستی سراغ بانوی کارآفرین محله مهرآباد، طیبه عبدی رفتیم و ساعتی را با نقش و نگارها و آثار هنری‌اش گذراندیم. آن‌قدر پرانرژی و پر از انگیزه است که تمام این کارها را با هم سروسامان می‌دهد. از یک طرف دستی در صنایع‌دستی و تار و پود فرش و قالی دارد و از طرف دیگر با آموزش خیاطی برای زنان محله مهرآباد باعث کارآفرینی شده است.
کریم نجفی تنورمالی را کنار پدر و پدربزرگش در عراق یاد گرفته، بعد به مشهد مهاجرت کرده و کسب و کار خودش را راه انداخته است. حالا سال‌هاست که تنور مال قدیمی این محله است و داستان‌های زیادی درباره این شغل کمتر شناخته‌شده دارد. 10سالی می‌شود که این دستگاه را خریده‌اند و کار خودشان را راحت‌تر کرده‌اند. گل را از یک سمت داخل دستگاه فشار می‌دهند و از سمت دیگر، گل نرم و یکدست بیرون می‌آید. پیش از فرستادن گل به دستگاه پرز قالی را هم به گل خیس می‌چسبانند.
کار سفال با تمام آرامشی که هنگام کار به آدم می‌دهد، استرس‌ها و اضطراب‌های خودش را هم دارد، کوچک‌ترین اتفاق می‌تواند یک اثر هنری‌ را نابود کند، از ضربه‌ای کوچک که باعث خرد شدن سفال می‌شود تا نوسان برق دستگاه کوره که ممکن است دما را بالا و پایین ببرد و در کسری از ثانیه سفال‌ها را بشکند و تمام! در چنین مواقعی شما هم باید صبر و تحمل و طاقت پذیرفتن شکست را داشته باشید تا در موقع خراب‌شدن اثر هنری، عصبانی نشوید و از نو شروع به کار کنید.
هادی خورشیدی می‌گوید: گل و مرغ شرح عشق است و داستان شیدایی بلبل و مرغ در مقابل گل را توصیف می‌کند که کاملا با مضامین ادبیات ما مرتبط است.
اگر دنبال یکی از ظرفیت‌های گردشگری منطقه هستید، کوچه شهیدعطا حسینی ۱۱ بهترین گزینه است، با حجره‌هایی پر از چوب‌های جاروبافی و پدر‌هایی که هنوز نفسشان برای محله برکت است.
صنایع دستی‌ای مانند معرق، خاتم و مشبک‌سازی که در گذشته از رونق و اعتبار خاصی برخوردار بوده و انتقال‌دهنده و نماد بخشی از هویت ملی و مذهبی ایرانیان است، در سال‌های اخیر به‌دلیل پیشرفت و استفاده از دستگاه‌های خودکار و تولید انبوه صنایع دستی، رغبت برای تولید آن‌ها کم‌رنگ شده است باوجوداین امروز در نسل جوان و دانش‌آموزان هنرستانی ما هنرمندان قابل و ممتازی داریم که پا جای پای هنرمندان صنایع‌دستی گذاشته و میراث‌دار این هنرهای سنتی شده‌اند. محدثه ایوبی، هنرمند نوجوان‌ صنایع‌دستی (معرق روی چوب) ساکن محله کلاته‌برفی و دانش‌آموز هنرستان امیرعباسیان حسینی یکی از ادامه‌دهندگان این هنر برتر و اصیل ایرانی است.
جواهرات در قاب‌هایی به‌نام خوانچه و ترنج بنا به وصیت و سفارش واقف بالای سر حضرت نصب شده‌اند. اگر شما هم این‌بار که به حرم مطهر مشرف شدید و پای ضریح ایستادید، بعد از زیارت و درددل با آقا نگاهتان را کمی بالاتر ببرید، کتیبه‌ها، خوانچه‌ها و ترنج‌های طلایی و باارزش را خواهید دید. این جواهرات چگونه سر از روضه منوره در آورده‌اند و چه کسانی راه این جواهرات را به این مکان مقدس باز کرده‌اند.
محسن ده‌مسته که به‌دلیل تصادف و مرگ یک پیرزن رهگذر زندانی شده‌ بود، برای رهایی از زندان و پرداخت دیه فرد فوت‌شده، مرتکب اشتباه دیگری می‌شود و هنگامی که تحت اغفال دوستان ناباب در حال حمل مواد مخدر است او را دستگیر می‌کنند و به همین جرم 18سال از بهترین سال‌های جوانی خود را در حبس می‌گذراند. در روزهای تنهایی و بیکاری زندان با صنایع و هنرهای دستی آشنا می‌شود و بعد از پایان دوران محکومیتش به‌عنوان یک هنرمند قابل در هنرکده و صنایع‌دستی مجموعه تاریخی هارونیه مشغول به کار می‌شود. داستان زندگی او مانند یک کتاب داستان است که شروعی تلخ و پایانی شیرین و باز دارد.
اول بوی چوب است که آدم را به داخل مغازه می‌کشاند و بعد میز عسلی شکلاتی‌رنگ خوش‌تراش دم در مغازه. اما وقتی قدم به داخل مغازه بگذاری سکوتی که از در و دیوار آن می‌ریزد بیشتر از هر چیزی به چشم می‌آید. دستگاه‌های برش چوب که یک گوشه خوابیده‌اند و میز‌های بدون مشتری که حالا یک لایه گرد و غبار رویشان را پوشانده است. اینجا کارگاه صنایع دستی و چوبی حمید عدالتی گندمی است که حالا حدود 10 سال است آن را با همکارش دانیال بهلوریان می‌گرداند.
تا همین چندسال پیش زینت‌بخش پنجره خانه‌هایمان بود. ردیف چوب‌های گرد و باریک که به هم بافته شده بودند و از طریق آن دمای خانه‌مان متعادل‌تر بود. نور هم مهار می‌شد و نه آفتاب تندی روی فرش می‌ریخت، نه در زمستان گرمای اتاق از پنجره هدر می‌رفت. حشرات هم با وجود آن مجال ورود به خانه را نداشتند. ما به آن نی‌های باریک حصیر «لوخ» می‌گفتیم و در مواقعی که حصیر خراب می‌شد هم همان لوخ‌ها می‌شدند تیر بازی تیروکمانمان. محمود پورعباس یکی از بافنده‌های قدیمی حصیر در منطقه5 است و کارگاهی در عیش‌آباد دارد؛ محدوده‌ای در حریم منطقه و در نزدیکی محله نیزه و امیرالمؤمنین(ع). شغل او موروثی است و منزل پدری محمودآقا در ابتدای خیابان شفیعی محله شهیدآوینی قرار دارد؛ محدوده‌ای که از قدیم به حصیربافان و حصیربافی‌اش معروف بوده است.
تا به حال گفته‌ام و باز هم می‌گویم درِ این آموزشگاه به روی زنان و دخترانی که از لحاظ مالی وسعشان پایین باشد، باز است و به آن‌ها به شرط اشتغال، رایگان آموزش می‌دهم. اکنون شاگردانی دارم که از مسیرهای دوری مانند سیدی یا شهرک شهید رجایی چند اتوبوس عوض می‌کنند تا به آموزشگاه برسند، اما به این هنر علاقه‌مند هستند و سختی آن را می‌پذیرند. ضمن اینکه نیاز مالی‌شان تأمین می‌شود. خوشبختانه تا به حال به این واسطه برای 50 نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم شغل ایجاد شده است.
بیمارستان دکتر حجازی، مرکزی ابدی برای نگهداری بیماران روانی با زور دارو نیست. امروز در این بیمارستان، مجال بیشتری به بیماران روانی می‌دهند و برای درمانشان از هنر و مشغولیت‌های روزمره‌ای که جنبه هنری دارد (خیاطی، گل‌سازی و مجسمه‌سازی) بهره می‌برند. برای بیماران ورزش صبحگاهی راه انداخته و هنوز چندی نگذشته که آمار‌ها نشان می‌دهد روال سازگاری بیماران تسریع شده است.
خیابان معقول را باید به نوعی خیابان مشاغل منطقه6 نامید. از شیر مرغ تا جان آدمی‌زاد اینجا پیدا می‌شود. از گل فروش و آهنگر بگیرید تا نخود فروش و فرفره‌ساز. این‌بار به‌سراغ تنها مجسمه‌ساز این محله آمده‌ایم. حسن اخلاقی‌پور که پنج سالی می‌شود کارگاه و مغازه‌اش را در این خیابان به راه انداخته است.