صنایع دستی - صفحه 2

ساناز مرادبخش، یکی از مدرسان سفال و سرامیک مصلی تاریخی مشهد است. ساخت کتیبه‌ای برای سر در خانه تاریخی و مصلی با قدمت ۴۰۰ ساله افتخاری برای اوست.
زهرا ملتی عروسک‌ساز محله جاهدشهر می‌گوید: بیشتر عروسک‌های سنتی درست می‌کنم؛ عروسک‌هایی که لباس‌های محلی خراسان‌شمالی به تن دارند. نواردوزی‌های دورشان را هم با خلاقیت خودم می‌دوزم.
نجمه رحمانی معرق‌کار جوان محله جاهدشهر دانشجوی رشته نقاشی قادر است به تکه‌های بی‌جان چوب شکل و طرحی زنده و پویا ببخشد؛ طرح‌های لیلی و مجنون، طبیعت و انواع خطوط با چوب و مس.
سیدجعفر قوامی‌اصفهانی، استاد قلم‌زنی که سال‌هاست از شهر و دیار خود کوچ کرده و ساکن مشهد و محله سیدرضی شده است. پدربزرگش، لباف بود و پدرش هم در کار ساخت وسایل فلزی تبحر داشت.
از مزایای قابل ذکر هنر سوخت‌نگاری می‌توان به ارزان و در دسترس‌بودن لوازم کار اشاره کرد، فقط با یک هویه ساده، یک تکه چوب، سمباده و یک طرح می‌توان اثر هنری بی‌نظیری خلق کرد.
محسن موسوی‌زاده مانند دوران بچگی‌اش به دنبال این است که چندتکه کاغذ را بدون برش به شکل‌های مختلفی درآورد. برایش فرقی ندارد که این تکه‌کاغذ، پروانه، ماشین کوچک بازی یا هر چیز دیگری باشد.
محمدحسن امیری‌پور متولد سال ۱۳۳۰ است و یکی از قدیمی‌ترین مسگر‌های شهر مشهد محسوب‌ می‌شود. این کاسب قدیمی محله کارمندان اول می‌گوید: وقتی مس سیاه شد، با پنبه قلع را به بدنه مس می‌مالیم.
پاساژ خاتم یا همان پاساژ کاموای معروف منطقه ما که در راسته مدرس قرار دارد را اهالی منطقه به‌ویژه آنان که دوستدار بافتنی و رنگ و پوشاک هستند خوب به خاطر دارند. پاساژی قدیمی‌ البته با کاسب‌هایی قدیمی‌.
فاطمه‌صغری کرامتی ۱۲ ساله که می‌شود، قالی‌بافی را از شوهر‌خواهرش یادمی‌گیرد. چند سال بعد از ازدواجش هم که به مشهد می‌آیند، در همین خانه فعلی در محله فاطمیه، با شوهرش کارگاه می‌زنند و سه تا دار قالی برپا می‌کنند.
زندگی ایرانی همه لطف و هنر و لعابش را از هنر مسگری دارد؛ هنری که هنوز در خیابان سرخس مشهدمشتری‌های خود را دارد‌. با حجره‌هایی که دود از دودکششان بالا می‌رود.
یکی از نجارهای قدیمی می‌گوید: سال‌های ۶۰ رسم بود نجار‌ها برای شروع کار هم که شده تابوت درست کنند. البته عمومیت نداشت، اما خیلی‌ها خودشان را مقید به درست‌کردن آن می‌دانستند.
لابه لای سماورها نیم‌تنه‌ای از رستم‌جهان‌پهلوان و قهرمان ملی اسطوره‌های ایرانی است که با قلم‌زنی استاد روی ورقه برنجی سماور این هیئت هنرمندانه را پیدا کرده است.
پدر‌بزرگم غلام‌رضا طیّرانی‌دستمال‌چی از کودکی‌ در اطراف حرم به دست‌فروشی پارچه‌های عزای دهه محرم مشغول بود، او بعدها حجره‌ای در آن محدوده می‌خرد و در آن به کلیشه‌دوزی و شمایل‌دوزی مشغول می‌شود.
آتنا محمودی می‌گوید: کار با چوب و بوی گرده آن به من جان می‌بخشد و وقتی کاری را به دست می‌گیرم، حس و حال خوبی دارم. برای همین سعی می‌کنم در مناسبت‌های مختلف با هدیه‌ای از آثار خودم، این حس خوب را با ایشان تقسیم کنم. 
درمیان کوچه‌های محله سجادیه «دنبال ترکمن‌ها می‌گردم.» اهالی آن‌ها را به «محله پشتی‌باف‌ها» می‌شناسند.ترکمن بودنشان را از آمدوشد کوتاه زن‌ها در کوچه‌ها می‌شود فهمید؛ با همان پوشش خاص و تماشایی.
علی خانی بیش از دودهه از زندگی‌اش را حصیر می‌بافد.سابقه حصیربافی در خانواده آنها به سال ۱۳۰۸ برمی‌گردد، زمانی که پدربزرگ او یکی از اولین کارگاه حصیربافی را در مشهد افتتاح کرد.
حسین خردپیشه، خوشنویسی را ذاتا دوست داشت و به همین خاطر حکاکی روی سنگ را انتخاب کرد. می‌گوید: دونوع خط برای سنگ کاربرد دارد؛ خط روی نگین‌های معمولی و خط ثبتی که عمیق‌تر است.
کار در حرم از همه جا بهتر بود؛ هم هر روز زیارت می‌کردی و هم محیطی دلباز بود که زوار امام‌رضا(ع) را در آن می‌دیدی! زائران می‌آمدند و از معرق‌کاشی می‌پرسیدند و مرا هم تشویق می‌کردند.
عمده کارمان سفارشاتی است که از بازار رضا قبول می‌کنیم. مثلا یک نمونه به ما می‌دهند و از روی آن صد تا سفارش می‌دهند. ما از مرحله ساخت انگشتر تا قلم‌زنی را در همین کارگاه انجام داده و فقط قالب انگشتر را برای ریخته‌گری بیرون می‌دهیم.
بعد از یک ماه کار گروهی، قالی تمام می‌شود. اگرچه که این کار طاقت‌فرسا سختی‌های زیادی دارد اما قصه شروع و اوج و پایان این قالی مثل هر قصه جذابی، آن‌ها را تا پایان کار پای خود نگه می‌دارد