حمید صادقی میگوید: فیلمساز متعهد کسی است که دردها و مشکلات جامعه را نشان دهد و حتی اگر میتواند برای برطرفکردن این مشکلات راهحلی را ارائه بدهد یا دستکم مخاطب را به فکر بیندازد و او را وادار کند که بهدنبال راهحل رهایی از این مشکل باشد. رسالت و هدف فیلمساز همین است. یکی از برنامههای آینده من در عرصه فیلمسازی، بررسی همین مشکل خانمانسوز اعتیاد است که میتوان از آن بهعنوان ریشه و اصل تمام مشکلات اجتماعی جامعه نام برد.
محمد صادقزاده میگوید: منبع من برای اجرای استندآپ کمدی در برنامه «شب شرقی»، زندگی خانوادگی و خاطرات دوران کودکی در تپلمحله است، مجموع این خاطرات را در قالب ۸۰ داستان جمعبندی کردهام و هرشب به صورت تکه تکه این داستانها را بیان میکنم، علاوه براین، آداب و رسوم و سنتهای مردم مشهد و خراسان را نیز با لحنی طنزگونه بیان میکنم. بیشتر مطالب طنزی که در برنامه شب شرقی بیان میکنم فیالبداهه است. چون معتقد هستم یک هنرمند استیج (صحنه)، تا زمانی که نتواند بهطور آنی مطلبی را بیان کند، بازیگر نخواهد شد.
در خانه و مدرسه روی دکتر یا مهندس شدنش حساب باز کرده بودند، اما امروز همه دوستان و آشنایانش او را در کسوت یک هنرمند میشناسند. مهدی محروقی متولد1380 است؛ کسی که یک رخداد شیرین در سیزدهسالگی، مسیر زندگیاش را چنان تغییر داد که در کوتاهمدت در عرصه هنر خوش درخشید و میان هنرمندان همردیفش پرآوازه شد. انتخاب برای بازی در نقشاول برخی تئاترها، اجرا در شبکه استانی و ملی، اجرای تئاترهای خیابانی در شهرهای مختلف استان و کشور و... بخش مهمی از موفقیتهای هنری محروقی است.
هفت خوانشگر گروه به روی سن میآیند و ما را به دنیای کلماتشان میبرند. کلماتی که برای خوانششان گروه چندین ماه زمان گذاشته است تا یک کار خوب را اجرا کند. تماشاگران که اغلب جوان هستند سوار بالِ کلمات میشوند و به روز عاشورا میرسند. کلمات این بار از سوی آدمها روایت نمیشوند و این اشیای جان گرفته صحرای کربلا هستند که به حرف آمدهاند و سعی میکنند از رنج روز واقعه بگویند.
از زمان تعطیلی مجموعه تئاتر شهر بیش از یکسالونیم میگذرد و در این مدت در مجموعه باز نشده است. در حالی که بسیاری از مجموعههای هنری کشور در این مدت دوباره بازگشایی شدهاند و اجراهایی داشتهاند. نکته مهم این است که علاوهبر بسته بودن مجموعه تئاتر شهر، در این مدت که فرصت زیادی هم بوده است هیچ برنامهریزیای برای دوران پایان کرونا و بازه کاهش موج ابتلا نشده است. در این زمان مسئولان فرهنگی میتوانستند هنرمندان را دعوت کنند و درباره وضعیت بازگشایی یا بهرهبرداری مجموعه تئاتر شهر صحبت و مشورت کنند که چنین کاری هم انجام نشد.
من افتخار میکنم که اولین کار تئاترم را با عنوان «آرامسایشگاه» با علی نصیریان انجام دادم. کاری که نویسنده آن آقای بهمن فرسی بود و خسرو شکیبایی در آن تئاتر بازی میکردند. زمانی که برای دریافت دستمزد به آقای نصیریان مراجعه کردم در کمال تواضع جلوی پای منِ جوان از پشت میز بلند شد و با احترام گفت میتوانید برای کارهای بعدی هم در گروه ما حضور داشته باشید. من که در عالم جوانی قدر فرصتهای ناب را کمتر متوجه میشدم کوتاهی کردم و کمتر حضور پیدا کردم.
سید امین کاظمزاده کارگردان، نویسنده و بازیگر سینما و تئاتر است که از دوران کودکی کارش را شروع کرده است. او 8تئاتر را به روی صحنه برده، یک سریال را کارگردانی کرده که در انتظار نمایش است و یک فیلم سینمایی برای جشنواره فجر در دست تولید دارد. این کارگردان جوان و آیندهدار محله سیدی که در فیلمش قصد دارد از بازیگران تراز اول کشورمان استفاده کند، بیشتر مراحل پیشتولید را طی کرده است.
خاطرات خلیلی به اندازه یک عمر سفر است اما نه سفری معمولی، بلکه یک عمر هنر در سفر. او ادامه میدهد: بعد از آن به کلات نادری رفتیم، فرش کردن کلات نادر هم ماجرای جالبی بود. اگر به کلات نادری رفته باشید حتما دیدهاید آجرهای کف آن ششضلعی است. ما آن آجرها را به روش خاصی در مصلی مشهد پختیم و در کلات نادر فرش کردیم. ما در مصلی مشهد حتی کاشیپزی هم میکردیم که کورههای آن هنوز وجود دارد. آن زمان بردن آجرها از مشهد تا کلات کار سادهای نبود. امکانات مانند الان نبود که دو ساعته به کلات برسیم. نه جاده، جاده درستی بود و نه ماشین. در آنجا فقط یک ماشین امکان رفتن داشت ظهر که ماشین حرکت میکرد 12شب به کلات میرسیدیم.
وقتی قرار است فیلمی در مشهد ساخته شود، کارگردان و بازیگر از تهران دعوت میشوند و هزینههای بالایی صرف اسکان و غذای آنها میشود، اما کارگردانان و بازیگران مشهدی مادامی که در این شهر ساکن باشند، حتی اگر مهارت بالایی داشته باشند نادیده گرفته میشوند، ولی به محض اینکه همین بازیگر یا کارگردان مشهدی، به تهران برود و در آنجا ساکن شود باز برای آوردنش به مشهد کلی هزینه میکنند.
وقتی دلتنگیها به پایان میرسید و پدر محمدمهدی از جبهه برمیگشت برای او و خواهرهایش روز خاصی بود: وقتی پدرم از جبهه برمیگشت را کاملا به یاد دارد. ما در کوچه بازی میکردیم پدرم از ماشین پیاده میشد او را که میدیدیم. با اشتیاق به طرفش میدویدیم و خودمان را در بغلش رها میکردیم. این حس را وقتی از سفرهایم برمیگشتم و بچههایم به سمتم میدویدند دوباره تجربه کردم.
پریسا صیامی دارنده رتبه برتر مسابقات معرق و منبت کشوری، کارآفرینی است که کارگاهی برای بانوان محله کلاتهبرفی راهاندازی کرده است. تا پیش از دوران کرونا کارگاه تذهیب و مینیاتورش برای ۲۲ نفر اشتغالزایی کرده بود.
دوران تئاتر دانشجویی درخشانترین دوره زندگی عباس در دوران فعالیت هنری اوست. سال 76 دانشجوی رشته الکترونیک دانشگاه فردوسی مشهد میشود و فعالیتهای تئاتری خود را در آنجا دنبال میکند. میگوید: «بیش از 12سال بود که هیچ گروه یا فردی در این زمینه فعالیت نداشت. جوّ دانشگاه جوری بود که کسی جرئت نداشت تئاتر کار کند.» او در این دوره نمایش«مشق عشق» را اجرا کرد.
محمد ملتجی پس از سالها بازیگری تئاتر و نویسندگی، تصمیم گرفته داستانی درباره خواجه اباصلت که از دانشمندان و مریدان زمان حضرت رضا(ع) است، بنویسد. او برای نوشتن این اثر بیش از 3سال زمان گذاشته و 2سال آن را صرف تحقیقات و پژوهشهای تاریخی کرده است چراکه به گفته خودش وقتی یک روایت تاریخی میخواهد تبدیل به رمان شود به تحقیقات بسیاری نیاز دارد.
کارگردان و تهیهکننده پایتختنشین به گلشهر آمده و قصد دارد نمایشی مذهبی با موضوع مدافعان حرم بسازند.
من همیشه سعی میکنم تا حد امکان با اتوبوس، مترو و پای پیاده به مقصد بروم تا این بین با مردم همکلام شوم، گفتوگوی رد و بدل شده بینشان را بشنوم و ایده بگیرم.
فاصله رؤیاهای پریسا رضایی با واقعیت زیاد بود، اما او توانست دریک سال گذشته در سه فیلم کوتاه و دو مجموعه تلویزیونی بازی کند