خیاط

عطیه حسینی پس از شنیدن خبر شهادت قائد امت اسلامی، جهادی پای کار آمد تا با دوخت پرچم و بیرق عزا، دل‌بستگی به کشورش را نشان دهد. او در این مسیر تنها نیست و مادر و دخترش نیز همراهش هستند.
همه‌چیز از یک جلسه ساده قرائت قرآن در بولوار شهیدصادقی شروع شد. حالا ۲۷سال از آن روزها می‌گذرد که نرجسیه دیگر تنها یک مکتب آموزشی نیست؛ جریانی است از جنس عشق که به نیازمندان بسیاری حتی در روستا‌های دورافتاده خیررسانی کرده است.
با آغاز جنگ تحمیلی و شهادت رهبری، مساجد و اهالی محله چهنو برای دفاع از ایران پای‌کار آمدند.هر‌کس سعی کرده است کاری در محله انجام دهد؛ یکی با کمک نقدی، یکی با حضورش، یکی با هنر و توانمندی‌هایش و ...
محمدرضا محمدی می‌گوید:با اینکه راننده خودرو مقصر شناخته شد و او را محکوم کردند، به خاطر خدا گذشت کردم و او را بخشیدم. محمدرضا حالا کارگاه کوچکی در گلشهر دارد و با درآمد حاصل از آن امرار معاش می‌کند.
آقا برات‌الله از زمانی که نوجوان بود، کار شاگردی را در پیراهن‌دوزی شروع کرد و خاطره‌های تلخ و شیرین بسیاری از آن روز‌ها دارد. اما تعقیب و گریزش از دست مأموران دوچرخه‌بگیر و رفتار جنجالی استادکارش را از خاطر نمی‌برد.
اطرافش چرخ‌هایی است که نشان شیر دارد، از همان‌هایی که روزگاری کنار درگاهی خانه‌ها جای داشت. چرخ روزگار حجره حاج‌محمد سهیلی نیم‌قرن است که با تعمیر همین چرخ‌های خیاطی کوک است.
از سال‌۹۷ تاکنون صدای شیرینِ حدود پنجاه «بله» در سالن بزرگ خانه عصمت‌خانم اشرفی بلند شده است؛ خانه‌ای که قصه زندگی بانوی آن از صدای یک چرخ خیاطی شروع شده و به سال‌ها خیرخواهی رسیده است.
محمود خندان می‌گوید: آن زمان فروشندگی لباس‌های سربازی شغل غیر‌معمولی نبود، مثل لباس‌های دیگر خرید و فروش می‌شد و بازار فروشش هم داغ داغ بود.مشتری‌ها شامل همه مردم بودند و از هر گروه و هر شغلی، کفش، پیراهن و حتی کاپشن سربازی را می‌خریدند و می‌پوشیدند.
محصولات محمد شوریده در کارگاه صنعتی دوخت سوزن‌دوزی بلوچی طرفداران بسیاری دارد. او با پشتکار خود، زندگی پنجاه‌نفر را به‌طور مستقیم و غیرمستقیم می‌چرخاند و امید به آینده را در دل همکارانش روشن نگاه می‌دارد.
اینجا کارگاه کوچک خیاطی‌ام‌البنین وطن‌پرست معروف به «خانم مهربان» است؛ زنی که به‌همراه همسرش، چرخ خیاطی را به ابزار رویش و یاری تبدیل کرده است. بیش‌از بیست‌سال است که زندگی‌ این بانوی هنرمند با نخ و سوزن و پارچه گره خورده است.
کار سید‌محسن و سید‌محمد گلدوزی کامپیوتری است. این دو برادر می‌گویند در قدیم این کار با دست انجام می‌شده و حالا ماشین همه کار‌ها را راحت کرده است.
مجید صالحیان ۲۵ سال پیش با شروع تعطیلات تابستانی، کار در یک مغازه خیاطی را شروع کرد و حالا تمام زندگی و هویت او با کارگاهی که با همراهی همسرش راه انداختند، گره خورده. از آن‌زمان فصل تازه‌ای از کار و زندگی‌شان را شروع کردند.
محمدحسین شفیعی‌کدکنی خیاط قدیمی محله مصلی است. نام خانوادگی‌اش با نام خانوادگی یکی از شاعران بزرگ معاصر یکی است. از او می‌پرسم با استادشفیعی‌کدکنی نسبتی دارید؟ جوابش مثبت است.
احمد مزیدی از قدیمی‌های محله شفاست که از پنج‌سالگی پشت دار قالی نشستن را رها کرد و به خیاطی پناه برد. حالا پس از ۴۵ سال، خاطرات محله شفا را در قاب دوخت و دوزهایش حفظ کرده است.
عفت داوودی به‌واسطه هنر خیاطی، کارگاه دوخت شال و روسری راه‌اندازی کرده و چند‌سالی است حال و هوای تعداد زیادی از زنان محله را رنگ بهتری بخشیده و نزدیک به پنجاه‌نفر برایش کار و از کنار این شغل، کسب درآمد می‌کنند.
محمد حسین شفیعی کدکنی پسرعموی دکتر شفیعی‌کدکنی است. پیدا کردن شغل، او را در نوجوانی به بازارچه‌های خیابان تهران می‌کشاند و بعد‌ها یکی از خیاط‌های معروف اطراف حرم می‌شود.
اگر هرکدام از اهالی کوچه کاری داشته باشند که این کار از هل‌دادن ماشین‌ها در برف گرفته تا جوشکاری از عهده احمد شریعتی و خانواده‌اش که در همین کوچه و نزدیک کارگاه خانه دارند، بربیاید، آن‌ها دریغ نمی‌کنند.
زهرا سلیمی دست‌تنها و بدون هیچ حمایتی توانسته به عنوان سرپرست خانوار روی پای خودش بایستد. علاوه‌بر‌این، سه شاگرد دارد که در همین محله به‌واسطه او به درآمد رسیده‌اند. همه اینها انگیزه‌ای شده است تا زهرا کم نیاورد و این مسیر را ادامه بدهد.
عمر این چرخ خیاطی به بیش از ۱۵۰ سال پیش برمی‌گردد و این یعنی یک چرخ خیاطی سندی تاریخی می‌شود برای هنر گلدوزی دستی بر روی جانماز‌ها و سجاده‌ها در شهر مشهد که هنوز هم چرخش برای امرار معاش خانواده حمید غفاریان در بازار رضا می‌چرخد.
غلامرضا رحیمی بعد از ۱۵سال شاگردی در خیاطی عرفانی به همراه پسرعمه خود علی‌اصغر عرفانی به‌طور مشارکتی مشغول به کار خیاطی در محله ایثار شده‌اند و بیش از ۴۰سال است که باهم کار می‌کنند.