کرونا برای برخی خانوادهها بهانهای شد تا خیلی از مهارتهای زندگی را یاد بگیرند که تا پیش از این ایام در آن تخصص نداشتند. خانواده جواد برغمدی یکی از نمونههای موفق در این زمینه است که بهدلیل رعایت نکات بهداشتی در محله زبانزد شده است. البته این خانواده را به نمایندگی از همه آنهایی آوردیم که چالشها و تنشهای این ایام را به آرامش تبدیل کردند.
بیش از آنکه حرفه یا شغل باشد، هنر است. در این هنر صبر، علاقه و خلاقیت حرف اول را میزند. کسی که با قیچی و کاغذ گراف بهسراغ پارچه میرود و بعد از بُرش آن با نخ و سوزن و چرخ خیاطی لباسی زیبا تحویل مشتری میدهد. خیاط محله رضاییه یکی از همان افرادی است که از حدود 13سالگی با هنر خیاطی آشنا میشود و زیر نظر استادان خیاطی شاگردی میکند تا فوت و فن کار را یاد بگیرد. هاشم بصیرت 15سال اخیر را در همین محله رضاییه بوده و اینجا برای هممحلیها خیاطی میکند. حالا خودش کارگاه خیاطی کوچکی دارد و مستقل کار میکند. زنانهدوز است و همسر و خواهرش همکاران او هستند و کار اندازهگیری را انجام میدهند.
فرشته قندریز ساکن محله پروین اعتصامی تا به حال بانوان زیادی را کتابخوان کرده است. هر بار که او به کتابفروشی میرود دست پر باز میگردد و برای جمع کوچک کتابخانهاش دوستانِ مهربان دیگری میخرد. معتقد است که این کار برکت به مال و زندگیاش میدهد. اگرچه هزینه صرف میکند، اما به جای آن رزق معنوی نصیبش میشود. اول سعی میکند آنها را خودش بخواند و بعد به دیگران توصیه کند! شوقِ خوانِش و فهم تازه در وجودش بیکار نمینشیند و دوست دارد دیگران را به آن دعوت کند.
معصومه صالحآبادی شبیه همه زنان کارمند شب قبل، ناهار روز بعدش را پخته و خانهاش جمعوجور است. از وقتی که خانهاش مستقل میشود، میآموزد خودش است و خودش! یاد میگیرد که چطور غذا بپزد و ظرف بشوید. تکیه میکند به کابینت کنار گاز و ناهارش را میپزد. بیشتر وقتش را به مطالعه میگذراند تا شاید آموختههایش گرهگشای یکی از دانشآموزانش باشد. او امید بچههاست. وقتی کودکی که روی ویلچر مینشیند میبیند که معلمش هم وضعیت او را دارد به این خوشحالی میرسد که من هم میتوانم. حتی یکی از دانشآموزانش به او میگوید: «خانم وقتی شما را دیدم آنقدر خوشحال شدم که شما هم مثل منی.»
شب تاسوعای سال1360در چهارراه راهنمایی صدای شلیک چند گلوله شنیده میشود. چند نفر از شهروندان و مغازهداران اطراف چهارراه بعد از تیراندازی خودشان را به خودروهای بچههای سپاه که توسط منافقان تیرباران شده بود میرسانند تا جان مجروحان حادثه را نجات دهند. با دیدن این منظره افرادی که در وسط چهارراه جمع شدهاند با شعار مرگ بر منافق و مرگ بر وطنفروش این حرکت جنایتکارانه و تروریستی را محکوم میکنند. شاید خیلیها باور نکنند یا ندانند که در تاسوعای سال1360 برابر با 14آبانماه در چهار راه راهنمایی مشهد خودرو پاسداران توسط منافقین هدف حمله قرار گرفته است. در این حمله 3سرنشین از 4نفر که داخل خودرو حضور داشتند به شهادت رسیدند.
شهر و خانهای که در آن به دنیا میآییم، همیشه تعقیبمان میکند. اتاقها، کوچهپسکوچهها و راههایی که رفتهایم، تکتک حجرهها و مغازههایی که گاه بیتفاوت از کنارشان گذشتهایم. شاید برای شما هم به اندازه من تماشایی بوده است و جای پرسش که مردمان اینجا چه میکنند؟ دیدن این همه مغازه رنگارنگ با نامهای متفاوت که کلیفروش لوازم خرازی و تولیدیهای پوشاک هستند، در علیمردانی برایم تماشایی است. ردیف چیده شده زیب و کش و نخ و دکمههای چشمنواز و رنگارنگ.
نام مغازهها متفاوت است، اما کارشان مشابه یکدیگر است. وجه اشتراکشان این است که کلی میفروشند، به این اضافه کنید که بیشتر فروشندهها جوان هستند.
بیمارستان دکتر حجازی، مرکزی ابدی برای نگهداری بیماران روانی با زور دارو نیست. امروز در این بیمارستان، مجال بیشتری به بیماران روانی میدهند و برای درمانشان از هنر و مشغولیتهای روزمرهای که جنبه هنری دارد (خیاطی، گلسازی و مجسمهسازی) بهره میبرند. برای بیماران ورزش صبحگاهی راه انداخته و هنوز چندی نگذشته که آمارها نشان میدهد روال سازگاری بیماران تسریع شده است.
بنفشه اجلالی به عنوان یک طراح معتقد است مد هیچوقت از بین نمیرود، فقط هر چند سال یکبار در شکلهای جدید برمیگردد. میگوید: «در بسیاری از ژورنالها، عکسها و فیلمهای قدیمی مدلهایی را میبینیم که مربوط به نیم قرن قبل است اما باز هم به چرخه مد برگشته و در طراحیهای جدید به سبکهای متفاوتی استفاده میشوند. من فکر میکنم در زمانهای متفاوت همراه با مد، سلایق افراد جامعه نیز تغییر میکند و همین امر باعث میشود لباسی را که الان مورد پسند ما نیست چند سال بعد استفاده کنیم.
بعد از گذشت مدتی استعداد مهرانه در دوخت لباسهای عروسکی آشکار شد و مهرانه از مادرش خواست که خیاطی را به او بیاموزد. برای مادرش باورکردنی نبود چون مهرانه سن و سالی نداشت و کار با چرخ خیاطی صنعتی و برقی بسیار سخت بود. مادر با هماهنگی پدر، بخشهای آسان و ساده خیاطی را به او آموخت و مهرانه نیز با علاقه و جدیت پیگیری میکرد.
نیلا غفوری هم استادکار خیاطی است و هم در مسیر گویندگی، صداپیشگی و مجریگری قدم گذاشته است. صحبت که میکند تصور میکنید پیچ رادیو باز است و مجری شما را مخاطب قرار داده است.
این هنرمند خوشذوق و جوان ساکن محله امیرالمؤمنین(ع) پای ثابت بیشتر برنامههای گروهی محله است و یکجا نمینشیند. او اکنون رابط بهداشت محله است و با اینکه مهاجر افغانستانی است، به نوعی عضو افتخاری شورای اجتماعی محله نیز هست.
موسپیدها و قدیمیهای راسته بولوار مفتح و چهارراه آسایشگاه همه او را میشناسند. کاسب خونگرم و خوشصحبتی که آوازهاش بهواسطه انصاف و مشتریمداری و مردمداری است. مجتهدزاده پیرمرد خوشمشربی است که در بیش از نیمقرن کسبوکار و زندگی، خاطرات زیادی از کوچه و محلات قدیمی دارد و رابطه خویشاوندی دوری هم با شیخ بهلول دارد. هرچند چیز زیادی از او در خاطرش نیست، جز ایمان واقعی بهلول و ارادتی که به امامرضا(ع) داشت.
زندگی او به 2بخش هنر نقاشی و طراحی دوخت تقسیم میشود. زهره سادات علوی برای هر کدام از آنها برنامه و آرزوهای دور و درازی دارد. از 6سالگی ذوق هنریاش گل میکند و نقاشی میکشد. زهره در هنرستان خیامی درس میخواند و رشته طراحی دوخت را انتخاب کرده است. او ساکن محله ثامن و متولد 1384 است.
عشرت قهرمان متخلص به نکیسا از اولین زنانی بود که در اواخر دهه ۶۰ به رباعیسرایی روی آورد و تا اوایل دهه ۷۰، چندین مجموعه رباعی از او به چاپ رسید. وی با اینکه خواهر محمد قهرمان، شاعر و ادیب پرآوازه خراسانی بود، اما به دلیل اینکه همه کتابهای او در مشهد و با هزینه شخصی خود منتشر شده است، نتوانست تأثیر مهمی بر زنان رباعیسرای ایران بر جای بگذارد.
حسین عادلی که از انواع پارچههای ایرانی و خارجی برای دوخت کت وشلوار استفاده میکند، معتقد است که پارچههای ایرانی کیفیتشان برتر از برندهای خارجی است. او میگوید: پارچه معروف به پارچه مقدم که تا چند سال قبل مورد استفاده بود و امروز کمتر است از بهترین و باکیفیتترین پارچههای شلواری ساخت ایران بود. در حال حاضر نیز پارچه جامعه و مطهری نهتنها از لحاظ کیفیت و مرغوبیت برتر از پارچههای انگلیسی و ایتالیایی است از نظر قیمت نیز مقرون به صرفهتر است. اما برای برخی همیشه مرغ همسایه غاز است.
از زمانی که کرونا آمده به گفته «فرحناز رضوی» ساکن محله بهشتی که صاحب یکی از زنانهدوزیهای این محله است، کسب و کار این صنف از رونق افتاده است. او که 25سال است به طور حرفهای کار میکند و کمک خرج خانوادهاش است، میگوید: کار ما با جشن و مهمانیها ارتباط نزدیک دارد. هنگامی که عروسیو مهمانی برپا باشد برخی بانوان و دختران جوان دوست دارند لباس بدوزند. از اینرو رونق کارم در ارتباط نزدیک با برگزاری مراسمهاست. حتی برخی برای مراسم عزاداری در محرم هم لباس سفارش میدادند.
شاید در سال84 که مسئولان سازمان مسکن و شهرسازی استان سنگ بنای ساخت مسجد امام رضا(ع) را قرار دادند گمان نمیکردند قسمتی از این مسجد روزی خانه امید تعدادی از بانوان محله الهیه شود، جایی که بیش از 100بانوی محله در روزهای مختلف سال در آنجا مشغول دوخت لباس هستند تا گرهی از مشکلات اقتصادی خود را باز کنند.
هیچکس رنجهای ناخواسته این زنان را از شببیداریها، درد بیامان پا، گردن و کمر، و غم و غصهای که در دل پنهان میکنند نمیبیند. آنها مشاغل خردی را که انجام میدهند در مقایسه با بیکاری، نعمت میدانند، مشاغلی که شامل هیچگونه حمایتی نمیشود و اگر صاحبکار سر قولش برای پرداخت بماند، همیشه کمترین درآمد ممکن نصیبشان میشود. شستوشو و آماده کردن بستهبندیهای سبزی و دبههای ترشی، پخت غذا در خانه، نخکشی تسبیح، راستهدوزی و صدها شغل دیگری که اسمی از آن هم نمیشنویم را این زنان بدون بیمه و حتی بدون درآمد قانون کار انجام میدهند، اما عزتنفسی که دارند آنها را از هر پول بادآوردهای بینیاز میکند.
اعظم پارسا از یازدهسالگی شروع به خیاطی کرد، اما او تنها به آموزش سنتی اکتفا نکرد و برای به دست آوردن تجربههای جدید، کشوربهکشور گشت. او که پوشش ایرانیاسلامی را ترویج میکند، علاوه بر اینکه آموزشگاهی به راه انداخته است تا تجربههای هنری خود را به زنان دیگر منتقل کند، در سال جاری، کارآفرین برتر کشوری نیز شناخته شده است.
یکی از شرایط استفاده از تسهیلات کارآفرینی این است که بانوی کارآفرین باید یا سرپرست خانوار باشد یا بدسرپرست! نامه بدسرپرستی که شرایط بسیار پیچیدهای دارد و بهسختی میتوان گرفت. برای سرپرستبودن هم که باید خانم، طلاق بگیرد تا حمایت شود و به او وام بدهند.
درست است که بانوان سرپرستخانوار مشکلات بسیاری دارند، اما نباید زنان خانهدار را هم نادیده گرفت. متأسفانه این شرط اعطای تسهیلات کارآفرینی سبب ازهمپاشیدهشدن بنیان خانوادهها میشود.
کوچه ابوذر غربی13 قبل از انقلاب «مهدوی» نام داشته است. سیدصفی ا... حسینی که تا چندسال دیگر هشتادسالگی را تجربه می کند، میگوید: این کوچه بعد از انقلاب به نام شهیدطالقانی شد و به دلیل مشابهت اسمی با یک محله در احمدآباد، «ابوذر» نام گرفت و حالا به ابوذر غربی معروف است؛ هرچند قدیمی ها هنوز هم آن را به نام طالقانی می شناسند.جالبی کوچه به این است که آدمهای قدیمی، شغلهای قدیمیشان را حفظ کرده اند و در مغازههایی با همان شکل و شمایل گذشته کار میکنند و کنارشان حرفههای جدید هم پا گرفته است؛ مثل کافی شاپهایی که برای نسل تازه جذابیت دارد.