خیاط - صفحه 8

قابوس مجاور 35سال است که ساکن این محله شده و از همان اول که به آب و برق آمده کار خود را به‌عنوان یک خیاط خوش‌قول شروع کرده است. با اینکه تعداد سفارش‌ها زیاد است اما حاضر نیست شاگرد بیاورد. چون به کارش حساس است و نگران است مبادا شاگرد کار را به موقع تحویل ندهد.
اعظم پریشان که بیش از 15سال‌ است در محله نوفل لوشاتو به حرفه خیاطی مشغول است می‌گوید: آنچه در خیاطی حرف اول را می‌زند نه پارچه است و نه نوع آموزش، نه امکانات و نه استعداد، بلکه علاقه اولین شرط موفقیت است. وقتی علاقه باشد گزینه‌های دیگر مثل استعداد و آموزش درست مطرح می‌شود. گمان می‌رود شغل خیاطی هم متأثر از همین تنوع در بازار رو به کسادی باشد. اما کار و کسب بعضی خیاطی‌ها با وجود این همه لباس رنگارنگ در پاساژها هنوز رونق دارد و مشتری‌های پروپاقرص، دوخت لباس را به خرید آماده آن ترجیح می‌دهند. اعظم پریشان که بیش از 15سال‌ است در محله نوفل لوشاتو به حرفه خیاطی مشغول است می‌گوید: آنچه در خیاطی حرف اول را می‌زند نه پارچه است و نه نوع آموزش، نه امکانات و نه استعداد، بلکه علاقه اولین شرط موفقیت است. وقتی علاقه باشد گزینه‌های دیگر مثل استعداد و آموزش درست مطرح می‌شود. اصلاح الگو نیازمند نگاه دقیق خیاط است همان‌طور که پریشان می‌گوید صبر و حوصله‌ای که شغل خیاطی نیاز دارد بدون علاقه امکان‌پذیر نمی‌شود. اما استعداد هم در هر شغلی لازم است به‌ویژه در حرفه خیاطی که نیاز به ریزبینی و تیزبینی خاصی دارد. او که با داشتن مدرک کارشناسی زبان فرانسه خیاطی را به عنوان حرفه مورد علاقه‌اش انتخاب کرده می‌گوید: در حرفه ما یک‌سری الگوی اولیه وجود دارد و آموزش‌های خوبی را هم در فضای مجازی می‌توان یافت. اما نکته‌ای که مهم است نگاه خیاط به کار است. یعنی با دیدن مشتری متوجه شود که باید چه تغییراتی در الگو ایجاد کند تا بعد از برش زدن پارچه و در مرحله پرو لباس با مشکل روبه‌رو نشود. اگر دقت کرده باشید بدن بیشتر افراد ایرادهایی دارد که برخی از آن‌ها در نگاه اول دیده نمی‌شود. رایج‌ترین ویژگی اندامی در ایرانی‌ها داشتن شکم و بعد از آن کج بودن سرشانه به یک سمت است که در بعضی افراد بسیار زیاد است. پاهای پرانتزی هم یک ویژگی رایج است که همه این مشکلات ناشی از کم‌تحرکی به‌ویژه در خانم‌هاست. یک خیاط زبردست باید بتواند این ایرادها را در لباس برطرف کند. به‌روزشدن متدهای خیاطی اعظم پریشان می‌گوید: خیاطی مادرهای ما بیشتر به‌طور تجربی بوده و با چندین بار آزمون و خطا لباس‌ها دوخته می‌شده است. به همین دلیل کار سخت و طاقت فرسایی به شمار می‌رفته، اما حالا که آموزش‌های دقیق و آسان در فضای مجازی وجود دارد، خیاطی شغلی مفرح و دوست‌داشتنی است که خیاط می‌تواند در عین داشتن شغل و کسب درآمد به کارش عشق بورزد. امان از پارچه‌های بی‌کیفیت در شغل خیاطی کیفیت ابزار بسیار مهم است. از قیچی گرفته تا چرخ و اتو هر کدام به اندازه دیگری اهمیت دارد. ابزار خرد مانند سوزن، نخ، قیچی، دکمه و وسایلی مانند چرخ راسته، چرخ سردوز، میز برش، دستگاه اتوی خانگی و صنعتی، چرخ جادکمه و... هر کدام اهمیتش به اندازه دیگری است. خیاط در انتخاب این وسایل دخیل است اما انتخاب پارچه از دست او خارج است. کار خیاطی به خودی خود دقت زیاد می‌خواهد و از آن دست کارهایی است که اشتباه در آن جبران‌ناپذیر است. حالا تصور کنید پارچه‌ای هم به خیاط داده شود که راه آن بیراه است و به اصطلاح کیست دارد. یا پارچه‌هایی که نازک‌تر از حد استاندارد است و روی هم لیز می‌خورد. این‌طور پارچه‌ها هر قدر هم که بادقت برش زده شوند در آخر سرکجی دارند. پریشان می‌گوید: یک خیاط تمام تلاشش را می‌کند تا کار خراب دست مشتری ندهد. برای ما پیش آمده لباسی که باید در یک ساعت کوک می‌خورده سه ساعت وقتمان را گرفته است، چون مجبور بوده‌ایم لباس را روی تن مشتری کوک بزنیم تا ایراد پارچه گرفته شود. گاهی قبول کردن یک پارچه بی‌کیفیت اندازه سه تا کار وقت ما را می‌گیرد. نقاشی روی لباس آمادهاعظم پریشان که بیش از 15سال‌ است در محله نوفل لوشاتو به حرفه خیاطی مشغول است می‌گوید: آنچه در خیاطی حرف اول را می‌زند نه پارچه است و نه نوع آموزش، نه امکانات و نه استعداد، بلکه علاقه اولین شرط موفقیت است. وقتی علاقه باشد گزینه‌های دیگر مثل استعداد و آموزش درست مطرح می‌شود.
معصومه ترابی مقدم هستم متولد سال53 که از بدو تولد ناشنوا بوده‌ام. من چهارمین فرزند خانواده‌ای هستم که غیر از برادرم که اولین فرزند بود هر سه دختر ناشنوا به دنیا آمدیم. پدرم پس از تولد اولین خواهر وقتی متوجه شد که فرزندانی ناشنوا به دنیا خواهد آورد تقدیر خود را پذیرفت و با علم بر اینکه باید بتواند آموزش‌های لازم را به کودکان ناشنوایش بدهد دو فرزند بعدی نیز به دنیا آمدند.
زمانی که آموزشگاه را دایر کردم، بیشتر خانواده‌های محلات نزدیک به دلیل اینکه از قشر ضعیف جامعه بودند، دختران خود را برای آموزش خیاطی راهی آموزشگاه می‌کردند تا هم هنری بیاموزند و هم کمک خرج خانواده باشند و کسب درآمد کنند. حدود 67 هنرجو در آموزشگاه من تعلیم دیدند و راهی بازار کار شدند، البته پس از جابه‌جایی ما به این محله، دوباره آموزشگاهم را در اسماعیل‌آباد دایر کردم و اکنون نیز هنرجوی تحت تعلیم دارم.
وارد مغازه که می‌شوی چیزی توجهت را جلب نمی‌کند. یک چهاردیواری کوچک ساده می‌بینی با اجناسی که توی طبقه‌ها چیده شده‌اند، همین. به ظاهر تفاوتی با دیگر مغازه‌ها ندارد اما در پشت صحنه آن فعالیت‌های زیادی در جریان است. اینجا شبیه پایگاهی کوچک شده است برای انجام فعالیت‌های عام‌المنفعه در محله. یک خیریه جامع و بزرگ برای کمک به نیازمندان محله که حالا خیلی‌ها آن را می‌شناسند. مجید اسلامی، جوان دغدغه‌مند ساکن خیابان سرخس کاسب خوش‌نام این مغازه کوچک است که سال٩٥ با هدف اجرای همین ایده‌ها و فعالیت‌ها آن را به راه انداخته است.
آموزشگاه کوچکی در حاشیه امام رضای 70 که مدیر آن طاهره خرامان است. او حدود 25 سال است دنیایش شده طراحی، پارچه، لباس و دوخت و دوز! کارشناسی طراحی دوخت و کارشناسی ارشد پژوهش هنر دارد. تخصصش طراحی لباس و پارچه است و پای ثابت جشنواره‌های مد و لباسی است که در شهر برگزار می‌شود.
چون در دوران کودکی با شیرینی‌های محلی همچون سمنو و حلوای محلی آشنایی داشتم، به فکر تهیه سمنو و حلوای محلی افتادم. این کار را در خانه می‌توانستم انجام بدهم و هزینه چندانی هم نداشت، اما چون سال‌ها بود که سمنو نپخته بودم، طرز تهیه سمنو و حلوای محلی را فراموش کرده بودم. به یکی از آشنایان زنگ زدم و طرز تهیه حلوا و سمنو را پرسیدم، بعد از آن مقداری گندم تهیه و در گوشه‌ای از خانه گذاشتم تا جوانه بزند، اما جوانه‌های گندم، سیاه و خراب شدند، بعد از چندین بار تکرار و خراب شدن سمنوها دیگر واقعا ناامید شده بودم، حتی دفعه آخر همه جوانه‌ها را به کف آشپزخانه ریخته و با ناراحتی از خانه بیرون آمدم.
باید تمام تصوراتتان را از یک محله معمولی دور بریزید و بعد وارد خیابان تاجرآباد شوید. گاه از جلوی یک پارچه‌فروشی عبور می‌کنید و محو انبوه رنگ‌های لباس‌ها می‌شوید، گاهی هم عطر عجیب ادویه‌های پاکستانی شما را به داخل عطاری‌ها می‌کشاند. نام خیابان حر ٨٢ در شهرک شهید باهنر، تاجرآباد است.
زمانی که شروع‌به‌کار کردم، چرخ‌های خیاطی به‌صورت پایی بود و بیشتر خیاط‌ها با آن‌ها کار می‌کردند. پایه‌های چدنی داشت که باید با پا حرکتشان می‌دادید. آن زمان برق بود، اما از نگاه مردم برق گران بود و با این چرخ‌ها کار می‌کردند. یادش‌به‌خیر، استادم اتوی برقی خریده بود، اما با آن کار نمی‌کرد. او می‌گفت این خیلی برق مصرف می‌کند.
هر روز 5 و 6 صبح از خانه می‌زدیم بیرون تا غروب آفتاب که برمی‌گشتیم. عادتمان شده بود؛ به حرم که می‌رسیدیم، اول رو به گنبد آقا سلام می‌دادیم و زیارت می‌خواندیم، بعد با وضو می‌نشستیم پشت میز خیاطی. بیشتر کار من و مرحوم برادرم دوخت‌ودوز و تعمیر لباس فرم خدام و فراشان بود، اما بخشی از آن هم به تعمیر لباس زائران امام‌رضا (ع) برمی‌گشت.
عباس زاهدی یکی از مردهای بزرگ شده در محله مقدم است که عشق و کارش با صنعت و تعمیر چرخ‌های خیاطی در هم آمیخته است. شغل و تخصص او امروز در شهر مشهد چندان طرفداری ندارد، اما مغازه عباس‌آقا از رونق خوبی برخوردار است. این رونق نتیجه 33سال کار شرافتمندانه است که باعث شده خیاطان و کارگاه‌های تولیدی پوشاک محلات مختلف شهر و حتی شهرستان‌های اطراف مشهد، وقتی کارشان لنگ می‌شود به تعمیرگاه کوچک او مراجعه کنند.
رفوگری از همان ابتدا شغل پردرآمدی نبوده است. اگر در شعر و داستان‌های قدیم هم نگاه کنید از مزد کم آن و درآمد پایینش گفته‌اند، وقتی این را به ضرابی می‌گوییم می‌خندد و می‌گوید: تا به خودم آمدم هنر رفوگری را آموخته بودم. در سن 18 سالگی هم ازدواج کردم و دیگر فرصتی برای تغییر شغل نداشتم که بخواهم کار دیگری را پیشه کنم. خدا را هم شکر می‌کنم از همین شغل رفوگری توانستم زندگی‌ام را بگذرانم و 6 فرزندم را سروسامان دهم. این کار در برابر خیاطی رونق چندانی ندارد. در آن زمان اگر خیاط برای دوخت یک دست کت و شلوار 300 ریال می‌گرفت، من برای رفوی یک لباس 10 تا 20 ریال دستمزد می‌گرفتم. هر چند این شغل درآمد چندانی نداشت، اما بی‌رونق نبود.