بعد از آسیب نخاعی چرخ زندگیام را با خیاطی میچرخانم
عفیفه ناظمی| با اینکه سالها از آن روز میگذرد، هنوز هم آن سانحه را فراموش نکرده است و میگوید: زندگیام بعد از آن صبح، رنگ دیگری گرفت...، اما من باید زندگی میکردم و امید داشتم به این زندگی.
در روستایی در حوالی مشهد با نام حلوایی متولد شده و تحصیلات ابتدایی را در همانجا گذرانده است. از همان کودکی نیز خیاطی را آموخته است.۲۶ ساله است و در اوج جوانی؛ روزهای شیرین زیادی را پیش رو دارد. میداند باید از زندگی لذت ببرد. وقتی در ۱۸ سالگی در اثر سانحهای نخاعش آسیب میبیند، طور دیگری زندگی میکند.
به خاطر خدا گذشت کردم
محمدرضا محمدی هنوز هم صبح حادثه را به روشنی همان لحظههایی که اتفاق افتاده، بهخاطر دارد و میگوید: سوار بر موتور بودم که در برخورد با یک ماشین بهصورت جدی آسیب دیدم. بعد از گذشت چند ماه و بهبود نسبی متوجه شدم دیگر قادر به تکاندادن انگشتانم نیستم. بعدها فهمیدم پزشکان حتی امیدی به زنده ماندنم نداشتند، چیزی شبیه معجزه رخ داده بود.
بعد تعریف میکند: با اینکه راننده خودرو مقصر شناخته شد و او را محکوم کردند، به خاطر خدا گذشت کردم و او را بخشیدم. محمدرضا حالا کارگاه کوچکی در گلشهر دارد و با درآمد حاصل از آن امرار معاش میکند.
خودم را زود پیدا کردم
میگوید: بعد از بیماری با اینکه برایم مشکل بود، سعی کردم خودم را پیدا کنم. میخواستم همان شغلم را ادامه دهم. خیاطی را خیلی دوست داشتم، اما کسی حاضر نبود با آن وضعیت به من کار بدهد. نگاه مردم سنگین بود و من با خودم عهد بستم که هیچوقت کم نیاورم.
در کارگاهی، با ماهی ۸۰هزار تومان مشغول به کار شدم و بعد تصمیم گرفتم با سرمایهای کم، خیاطی را در منزل دنبال کنم و البته موفق شدم. محمدی اعتقاد دارد که اراده، پشت همه شکستها را به زمین میزند و او با همین اراده پیش رفته است.
ادامه میدهد: هنوز هم برخی نگاهها عذابآور است و تحملش را ندارم. زندگی برای یک معلول سخت است و از آن سختتر، نگاه مردم است که باید اصلاح شود.
بعد آسیب نخاعی خودم را زود پیدا کردم و داخل کارگاهی، با ماهی ۸۰هزار تومان مشغول به کار شدم
کوهنوردی را دوست دارم
محمدرضا محمدی حالا معاون باشگاه معلولان غدیر نیز است. او بعد از آسیب نخاعی و آشنایی با دیگر معلولان، سعی کرده قدرت جسمانیاش را بیشتر کند؛ به همین خاطر رو به ورزش آورده و برای آن چیزی کم نگذاشته است. اکنون عضو تیم کوهنوردی معلولان افق است و همراه آنان دوهفته یکبار برای تفریح و ورزش به ییلاقهای اطراف مشهد سفر میکند. میگوید: کوهنوردی را دوست دارم و میخواهم بهصورت جدی آن را ادامه دهم.
ورزش نجاتم داد
او که از کودکی با ورزش انس داشته، تعریف میکند: از هفتسالگی ورزش میکردم و بعدها در رشته کونگفو آن را دنبال کردم که نتیجه آن کسب چهار مدال طلا و یک نقره در مسابقات باشگاهی و استانی در ۱۵ تا ۱۸ سالگی بود.

با کتاب زندگیام را ساختم
مطالعه، بخش دیگری از زندگی اوست. او کتابهای تاریخی، اجتماعی و... زیادی دارد که اوقات فراغتش را با آنها پر میکند. میگوید: زمانی که سلامتیام را از دست داده بودم، با خواندن کتاب سرگذشت افراد، احساس امیدواری میکردم تا جاییکه توانستم زندگیام را از نو بسازم.
آرزویی که جز سلامتی نیست
از او درباره بزرگترین آرزویش که میپرسم، کوتاه و خلاصه میگوید: سلامتی برای همه؛ هیچچیز به اندازه سلامتی زیبا نیست.
* این گزارش در شماره ۴۰ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۱۶ بهمن ماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.
