مشهد قدیم - صفحه 4

سال ۴۰ بود که اهالی دست به کار شدند و با خشت و گل افتادند بر سر یک زمین. مشت‌مشت کاه و گل روی هم رفت تا تک کلاس شرافت با یک سقف گنبدی چوبی و چند نیمکت تیر و تخته‌ای نشست توی قلب محله‌ای کاهگلی.
پایانه «راه ابریشم» یکی از سه پایانه اقماری مشهد است که در محله پورسینا واقع شده است. این مجموعه کوچک نقش بزرگی در باز کردن گره حمل‌ونقل از زندگی بسیاری از مردم در محدوده وسیعی از شهر‌ها و روستا‌های اطراف مشهد دارد.
«محمدحسن فِراتی»از ساکنان قدیمی خیابان چهنو می‌گوید: در گذشته محله یک چاه داشت، صاحب باغ که «میرزا حنایی» نامی بود برای هر دفعه شستن لباس یک «قِران» از زنان می‌گرفت، برای همین آن باغ به «باغ یک قرانی» معروف شد.
حمیدهنرور یکی از اغذیه فروشان قدیمی در محله جنت است. او که کارآشپزی را از پدر خود به ارث برد، هم اکنون با برادرش در میدان ۱۰ دی مشغول فعالیت فروش انواع اغذیه واز همه مهم‌تر پیراشکی مخصوص مشهد است.
کسبه بازارچه ثامن در محله انقلاب، حاج رمضانعلی نیاززاده را که از روز‌های اول ساخت این محله در اینجا حبیب خداست، می‌شناسند. سحرخیز بودنش را به یاد دارند که بعد از نماز صبح بیدار است و مغازه را باز می‌کند.
مغازه‏ عموقربانعلی یک چهاردیواری کوچک است که با قفسه‏‌هایی به سبک ۳۰ سال پیش چیده شده است. دو کفه ترازوی قدیمی و فلزی‏‌اش حکایت از این دارد که بقال قدیمی محله ما هنوز تسلیم شماره‌های دیجیتالی ترازو‌های امروزی نشده است.
اولین گواهینامه درجه سه داوری را سال ۳۹ در تهران گرفتم و کارم را با استخدام در آموزش و پرورش در سال ۴۱ به عنوان دبیر ورزش شروع کردم. در سال ۴۷ شهردار مشهد رئیس هیئت فوتبال خراسان شد و من نیزبه سمت دبیر هیئت فوتبال استان انتخاب شدم.
محمدرضا ن‍ژادی‌پور می‌گوید: سال ۴۷ اول شهریور و نزدیک شروع مدارس بود، خدا شاهد است همان روز اول افتتاح مغازه، نزدیک به ۲۰ بچه آمدند و مغازه را مو برداشته بود!
هیچ فرقی نمی‌کند ولی اعیان و بزرگان حمام عمومی را بیشتر دوست داشتند فکر کنم می‌خواستند دور و اطرافشان همیشه شلوغ باشد و یکی از اوضاع و احوال مملکت برایشان گزارش دهد.
بخش عمده فعالیت انجمن خیریه سعادت بر توسعه رفاه عمومی و ترویج مؤسسات تمدنی جدید تمرکز داشت. آنها می‌کوشیدند ساختار مؤسسات تمدنی جدید مانند شیرخوارگاه و قرائت‌خانه را به مردم تفهیم و راه را برای افزایش آگاهی عمومی باز کنند.
پهلوان حسن می‌تواند قصه‌های زیادی هم از روزگاری که با میل و هالتر و نیزه سر و کله می‌زد، تعریف کند؛ همچنین از بازیگری‌اش در چند فیلم شخصی که دوستانش ساخته‌اند... دو کتاب «خواب سرنوشت» و «خاطرات دفاع مقدس» در برگیرنده زندگی اوست.
قدیم‌ها در محله وکیل‌آباد «ننه جلال» هم ماما بود، هم دکتر گیاهی، گوش سوراخ می‌کرد و خلاصه مشکل‌گشای محل بود. همه برای مشکلاتشان پیش او می‌رفتند. او ملاباجی مکتب‌خانه قرآنی قلعه بود که هنوز هم پابرجاست.
محمدرضا متقیان، سماورساز قدیمی محله پروین می‌گوید: مغازه مرحوم پدرم ۵۰‌سال قدمت دارد؛ آن موقع به ما می‌گفت در کنار درس این کار را هم یاد بگیر، یک زمانی به درد می‌خورد.
قدمت مسجد حوض‌لقمان که به نام لقمان، موذن و صاحب حوض پایین زمین مسجد بوده است برمی‌گردد به حدود ۱۸۰ سال پیش.
طنین صدای حاج‌محمد کاووسی‌بِلاشک ۱۰۲ ساله معروف به حاج‌آقا چرخ‌و‌فلکی تا همین هفت هشت‌سال پیش در کوچه‌های این شهر بزرگ می‌پیچید. صدا‌ی قیژ و قیژ چرخ‌وفلکش، قلب بچه‌های شهر را زیر و رو می‌کرد.
مصطفی سزاوار، عکاس ۶۷ ساله میدان ده‌دی (سوم اسفند) می‌گوید که عکاسی را نزد پدرش که هم اکنون ۹۲ سال دارد. او این این مغازه را ۵۰ سال پیش به قیمت ۱۷ هزار تومان خریده است.
در کوچه ارگ خاطره‌های نو و کهنه را می‌خرند و به کسانی که دنبال خاطره می‌گردند، می‌فروشند. اگر در این کوچه قدمی بزنی چیز‌هایی می‌بینی که شاید فقط در فیلم‌ها دیده باشی؛ از رادیو‌های لامپی «شاپ لورنز» آلمانی تا پیه‌سوز و آفتابه‌لگن‌های مسی
عصمت حاجی‌‏آبادی که متولد سال ۱۳۱۳ است، سال۱۳۴۰ به محله گلشور می‌‏آید و دومین یا سومین خانه آن محدوده را به همراه همسرش حاج‌غدیر بنا می‌‏کند.
دکتر جواد عبادزاده را اهالی طلاب خیلی دوست دارند، او ۴۰ سال پیش پا به این محله گذاشت، آن زمان او سومین پزشک این محدوده از شهر بود و هر روز ده‏‌ها نفر را درمان می‌کرد.
طوبی غیاسی ۹۷ ساله مادربزرگ محله گاز است. او از اولین اتوبوس این محله یاد می کند که راننده همیشه بیشتر از ظرفیت مسافر سوار می‌کرده و به میدان شهدا که می‌رسیده‌اند، از ترس افسر می‌گفته چند نفر سرشان را پایین بگیرند.