عبدالله انصاری یکتا، برادر بزرگتر اسدالله یکتا میگوید: بعد از اجرا از اسدالله خواستند که برای بازیگری با آنها همراه شود؛ مشروط به اینکه از بزرگترش اجازه داشته باشد؛ که البته من این اجازه را به او دادم.
میرزای وسط میدان میرزاکوچک خان، مرد جنگل که ابهتش آدم را ناخودآگاه از ماشین بیرون میکشد تا تمام قد روبهرویش بایستی و بگویی سلام سردار! آدمهای این حوالی صبحشان را با همین سلام کوتاه شروع میکنند.
خاله شهربانو سالهاست تنها زندگی میکند و دلش را خوش کرده به مرغ و خروسهایی که این روزها همدم او هستند، حیواناتی که خاله شهربانو معتقد است از آدمهای روی زمین باوفاترند!
حتی حجرههای کوچک خیابان سرخس هم آنقدر جاذبه دارد که عدهای را دور هم کنار یک چراغ کوچک جمع کند و نگذارد روزگار سخت بگذرد.
مرتضی مرتضایی از کسبه خیابان طبرسی جنوبی ۳۲ میگوید: سال ۵۸ وقتی به مشهد آمدم، فقط شش مغازه چادردوزی در این شهر بود که در پایینخیابان واقع شده بودند. من بودجهام نمیرسید آنجا مغازه راه بیندازم؛ به همین دلیل به این خیابان آمدم.
اگر از خیابان طبرسی جنوبی ۳۲ بگذرید، حتما مغازههای «دَلوسازی» را دیدهاید که جلب توجه میکند. آن ها برای ساخت دلوها لاستيكهاي فرسوده كاميون را خريداري و از آنها استفادههاي متفاوتي میکنند.
سال ۱۳۵۷ اوج اعتراضهای مردمی به رژیم ستمشاهی پهلوی بود؛ اعتراضهایی که با وقایع و کشتارهای خونینی همراه شد. وقایعی که سه شاهد ساکن محله رضائیه، مهر تاییدی میشوند بر مبارزاتی که تا ابد آثارش جاوید خواهد ماند.
وارثان «چاپ سیادت» یادگاری پدرشان را زنده نگه داشتهاند. مغازهای که سال ۴۱ مرحوم سیدمحمود رعنایی سیادت در اطراف حرم بنا کرد و هنوز هم در خیابان آیتالله بهجت فعالیت دارد.
این کوره آجر خشتی، مال شخصی بود که هفت یا هشت کارگر داشت. اطرافش باغ بود و در آن سبزیکاری میشد. قبل از سال۵۰، کار کوره تعطیل شد و بعد از انقلاب هم اینجا به قبرستان تبدیل شد.
حاج ذبیح اولین کسی بود که در محدوده روستاهای اطراف التیمور مجوز تاسیس شعبه نفت را گرفت. او بعد از تاسیس آن التیمور، امرغان، زینالدین، هلالی، برجآباد و شیرحصار را در حوزه کاری خود قرار داد.
علیآقا مهربان معینی ۷۵ سال از خدا عمر گرفته است. زندگیاش همیشه با کارکردن گره خورده است. از کارهای سنگین روستا تا کارگری و بنّایی در شهر. خودش میگوید: «مرا از مدرسه گرفتند و به کشاورزی و دامپروری مشغول شدم.»
علیاکبر جغتایی معروف به عمو ژیانی مدتی است که دیگر درمیان اهالی محله بلال نیست. او در جواب کسانی که میگفتند چرا با ژیان کار میکنی، میگفت که «ژیان مرد است و سبکرو، هیچجا آدم را جا نمیگذارد.»
مرادعلی قازانی بایگی معروف به مرادنمکی ساکن محله بلال است. از اول نمکی نبوده، بلکه در پایینخیابان شاگرد کبابی بوده اما وقتی بیمهاش نمیکنند، از آنجا بیرون میآید و سهچهار شغل عوض میکند تا میشود نمکی.
اسم حاجاصغر رفاهیخراسانی برای اهالی کوچهپسکوچههای مهدیآباد آشناست. ۵۰ سالی است که سلمانی دارد و کوچک و بزرگ، او را با پسوند شغلش صدا میزنند؛ «اصغر سلمانی».
ابراهیم کفشدار طوسی ۱۶مجموعه دارد که در کنار هم، یکپا موزهاند؛ به شرط آنکه روزی به معرض نمایش دربیایند؛ آرزویی که صاحبشان نیز در سر میپرورد.
محمدتقی خاکی، معروف به حاجمحمد کلهپز میگوید: «کلهپاچه خور، پیتزاخور نمیشود.» او مشتری خارجی زیاد دارد که بیشتر آنها از کشورهای عربی هستند، گاهی میآیند و در طباخی او کلهپاچه میخورند.
اگر حوالی ظهر در مسیر حرممطهر عطر چای را احساس کنید، کمی آنطرفتر از نردههای باغ و ابتدای شیرازی ۱۷، کافهای ساده با آدمهایی بیآلایش را خواهید یافت که پاتوق انگشترفروشهای اطراف باغ نادری است.
تاریخ گورستان قدیمی گلشور به حدود سال۱۳۰۰خورشیدی برمیگردد که اصلیترین گورستان مشهد بوده و تا پیش از دایر شدن گورستان بهشترضا (ع) پذیرای اجساد از سرتاسر مشهد بوده است.
امیر ایزدجو صاحب سوپرمارکتی در نبش خیابان آیتالله بهجت ۱۶ است، او سماوری ۲۰ لیتری را برای رفتگرهای شهرداری خریده است و آنها هر روز صبح اینجا میآیند و چای میخورند.
مرحوم فقیه سبزواری انجمنی از بزرگان طلاب تشکیل داد و با مشورت سایر علما زمینهای آستان قدس رضوی را در اختیار طلاب قرار داد و این نقطه آغاز شکل گیری و ایجاد هویت در محله طلاب بود.