محمد پروین گنابادی طبیب واژهها بود!
مریم شیعه| به انگشتانش نگاه میکند، به انگشتانی که در روزگاری نه چندان دور، اصلیترین ابزار کارش بودند. اندوهی که مدتها پنهان میکرد را این بار با صدای بلند اعلام میکند. سال ۱۳۵۳ است و بیماری، بخشی از توان حرکت را از او گرفته است.
حسن احمدی گیوی و محمدرضا شفیعی کدکنی به عیادتش آمدهاند. مرد سال خورده از درد چیزی نمیگوید. حسرتش چیزی دیگری است: «از دست خود مینالم که هفتاد سال با من همکاری کرده و امروز دیگر یاری نمیکند».
برای کسی که عمرش را با نوشتن گذرانده، از کار افتادن دست، خاموش شدن یکی از ابزارهای اندیشیدن است. دانایی در زندگی او صورتی جسمانی دارد و دستش، از ادامه این همراهی سر باز میزند. او پزشک نبود. ادیب، مترجم، معلم، پژوهشگر فرهنگ مردم و از همکاران برجسته لغت نامه دهخدا بود. بااین حال، اول شهریور که در تقویم ایران به مناسبت زادروز ابن سینا روز پزشک نام گرفته است، سالروز درگذشت او نیز هست. جامعه، همان قدر که به پزشک نیاز دارد، به کسانی هم محتاج است که زبان علم را روشن، دقیق و در دسترس نگه دارند.
پروین گنابادی دوازده سال ویراستاری زبانی کتابهای علمی دانشگاه تهران، ازجمله آثار دانشکده پزشکی، فنی و علوم را برعهده داشت. او با دنیایی از اصطلاحات سروکار داشت که باید جامع و مانع به دست نسلهای تازه میرسید. او طبیب کلمات بود. جملههای معیوب را میشناخت، واژههای بیجا را کنار میزد و پیوند میان زبان و معنا را ترمیم میکرد.
از کاخک تا اتاق دهخدا
«محمد پروین گنابادی» در سال ۱۲۸۲ خورشیدی در کاخک گناباد و در خانوادهای اهل علم به دنیا آمد. پدرش عباس، ملقب به شمس الذاکرین، از روحانیان شناخته شده منطقه بود و نخستین آموزگار او شد. محمد، قرآن، حافظ، حساب و کتابهای مقدماتی را نزد پدر آموخت. در پانزده سالگی راه مشهد را در پیش گرفت.
در مدرسه فاضل خان تحصیل کرد. ادبیات عرب خواند و همراه پسرخاله اش، بدیع الزمان فروزانفر، به حلقه شاگردان خصوصی ادیب نیشابوری راه پیدا کرد. نام «پروین» نیز با اشاره به همین استاد با او همراه شد و «گنابادی» را از سر دل بستگی به سرزمین زادگاهش برگزید. بعدها هرقدر در تهران و مراکز علمی پایتخت شناخته شد، این نسبت جغرافیایی را از نام خود کنار نگذاشت.
چهار سال بعد دبیر ادبیات دبیرستان شاهرضا شد. او آموزش را یکی از راههای اصلی پیشرفت کشور میدانست و از سال۱۳۰۲، فعالیت آموزشی اش را آغاز کرد. بعدها در اداره تحقیق اوقاف، بازرسی فنی مدارس مشهد مسئولیتهایی را پذیرفت و رئیس دانشسرای دختران مشهد شد.
شاگردانش او را معلمی جدی، مهربان و دارای اندیشههای تازه توصیف کردهاند. زندگی او مدتی با سیاست هم گره خورد. در سال ۱۳۲۲ به نمایندگی مردم سبزوار در مجلس شورای ملی انتخاب شد، اما پس از پایان دوره نمایندگی، از سیاست فاصله گرفت و به وزارت فرهنگ بازگشت. فعالیتهای سیاسی برایش بی هزینه نبود، مدتی بیکار شد. همین وقفه، به شکلی پیش بینی ناپذیر، مسیر اصلی زندگی علمی اش را گشود.
شاگردان پروینگنابادی، او را معلمی جدی، مهربان و دارای اندیشههای تازه توصیف کردهاند
در سال ۱۳۲۸، مدرس رضوی او را به علی اکبر دهخدا معرفی کرد و پروین به جمع تدوین کنندگان لغت نامه پیوست. تنها در دو سال نزدیک به یک میلیون یادداشت از متون مهم استخراج کرد و واژههای محلی مشهد و گناباد از یادداشتهای شخصی خود او بود که بعه لغتنامه اضافه کرد. باید این رقم را به روزها و شبهایی تبدیل کرد که مردی صفحه به صفحه میخواند و کلمه به کلمه میایستاد و برگه به برگه مینوشت.
پس از درگذشت دهخدا، پروین گنابادی در کنار محمد معین، محمد دبیرسیاقی و سیدجعفر شهیدی از ارکان اصلی مؤسسه لغت نامه به شمار میرفت. او از سال ۱۳۴۵ تا پایان عمر عضو هیئت مقابله لغت نامه بود. در سالهای پایانی، با بنیاد فرهنگ ایران و طرح «فرهنگ تاریخی زبان فارسی» نیز همکاری کرد. هم زمان در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، دانشسرای تربیت معلم و پژوهشکده فرهنگ ایران درس داد.
در هفتادمین سال زندگی اش، دوستان و شاگردانش «جشن نامه محمد پروین گنابادی» را به پاس پنجاه سال خدمات فرهنگی او فراهم کردند. در مهر ۱۳۵۵ نیز دانشگاه تهران، به سبب خدماتش در شناسایی و شناساندن متفکران ایرانی و اسلامی، دکترای افتخاری الهیات و معارف اسلامی به او داد. او سرانجام پس از مدتی بیماری و فلج دست، در اول شهریور ۱۳۵۷ در تهران درگذشت و در بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.
مترجم فرهنگ
شناخته شدهترین اثر محمد پروین گنابادی، ترجمه دوجلدی «مقدمه ابن خلدون» است. پروین برای این کار به یک نسخه اکتفا نکرد و نسخههای مختلف، از چاپهای مصر تا پاریس و بولاق را با یکدیگر سنجید و کوشید خطاها و افتادگیها را تشخیص دهد. «مقدمه» ابن خلدون برای فارسی زبانان دریچهای به فلسفه تاریخ، چگونگی شکل گیری دولت ها، عصبیت، شهرنشینی، اقتصاد، آموزش و زندگی اجتماعی گشود. با اینکه بر ادبیات عرب تسلط داشت، از انباشتن نثر فارسی با ترکیبات سنگین عربی پرهیز میکرد.
هشدار میداد که ساختهای صرفی و نحوی زبانهای دیگر نباید بی محابا استقلال فارسی را فرسوده کنند. بیش از شصت مقاله درباره دستور زبان، ادبیات، تاریخ، ادیان، امثال، رسم ها، گویشهای محلی و فرهنگ مردم نوشت. در روزگاری که بازیهای بومی عمدتا سرگرمیهایی کم اهمیت تلقی میشدند، او آنها را سند زندگی اجتماعی میدانست. در کتاب «بازیهای محلی ایران»، بازیهای گناباد، مشهد، اصفهان، گلپایگان و شوشتر را گردآورد. او یکی از پیشگامان تولید ادبیات فرهنگ عامه بود.
* این گزارش یکشنبه یکم شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۳۸ روزنامه شهرآرا صفحه آخر چاپ شده است.