نقاشی برای علیاکبر زرینمهر با آثار قهوهخانهای آغاز شد
استاد علیاکبر زرینمهر، هنرمند پیشکسوت نقاشی و مجسمهسازی مشهدی، ۲۷ شهریور سال ۱۳۹۳ پس از تحمل یک دوره طولانی بیماری در مشهد به دیار باقی شتافت و پیکر او در قطعه هنرمندان آرامستان بهشت رضای مشهد به خاک سپرده شد. او چهرهای نام آشنا در هنرهای تجسمی و نقاشی کشور و از مبتکران سبک سپید در نقاشی بود که با تکنیکهای مختلف، بهویژه آبرنگ کار میکرد. شهرآرامحله بهمن سال ۹۰ در شماره ۶ شهرآرامحله منطقه ۴ با او گفتگو کرده بود که به مرور آن میپردازیم.
***
تازه از بیمارستان مرخص شده و از نظر جسمانی در وضعیت مناسبی نیست، اما با این وجود، وقتی متوجه میشود که میخواهیم برای انجام مصاحبه دقایقی را میهمانش باشیم، صبورانه به سئوالهایمان جواب میدهد. خیلیها علی اکبر زرین مهر را میشناسند و با کارهای او آشنا هستند. او سابقهای طولانی در هنر نقاشی دارد و بنا به گفته خودش، اولین باری که با نقاشی پیوند خورد، مربوط به سالهای قبل و دوران کودکیاش میشود.
دعوای زن و شوهری من را نقاش کرد
این هنرمند محله طلاب مشهد شروع میکند به بیان خاطرات دوران کودکیاش و میگوید: زمانی که خیلی کم سن و سال بودم، زوج جوانی مستاجر خانهمان بودند که شغل مرد خانواده، صافکاری و نقاشی بود. این زوج بسیار ناسازگار بودند و مدام با یکدیگر دعوا و اختلاف داشتند.
مستاجر ما به زیرزمین میرفت و خشم و عصبانیتاش را به وسیله رنگ، روی بوم به تصویر میکشید
بعضی از اوقات مرد دور حیاط دنبال زنش میکرد و هنگامی که مرد از دنبال کردن زنش خسته میشد به زیرزمین خانمان میرفت و خشم و عصبانیتاش را به وسیله رنگهایی که داشت، روی بومی که از پارچه برای خودش درست کرده بود، به تصویر میکشید، گاهی زنش را در قالب یک اژدهایی میکشید که از چاه بیرون میآید و گاهی او را در تصوراتی نامفهوم گنگ به تصویر میکشید.
اولین آشناییام با نقاشی و رنگ به آن زمان برمیگردد. اما این فقط یک آشنایی ساده نبود، چون بعد از آن زمان بود که بین من و این هنر، پیوندی ناگسستنی ایجاد شد که تاکنون نیز ادامه دارد و چنان با من همراه شده که لحظهای نمیتوانم از او غافل شوم.
۱۲ سال در فرانسه بودم
زرینمهر که در این سالها بیشتر آبرنگ کار کرده است، ادامه میدهد: خانوادهای داشتم که با کار هنری و حتی نقاشی مخالفت میکردند. تا سن ۲۶ سالگی بدون اینکه خانواده در جریان باشند و پنهان از آنها نقاشی میکردم، ابتدا نقاشیهای قهوهخانه را امتحان کردم و از آن، حرم بارگاه، مدتی هم طبیعت را به تصویر میکشیدم.
وی عنوان میکند: بعد از مدتی به خارج از کشور رفتم و مدت ۱۲ سال در فرانسه بودم و فعالیتم را در آنجا دنبال کردم و به عضویت خانه هنرمندان آنجا درآمدم. سپس در دانشگاه سوربن به تدریس هنر پرداختم و در کنار تدریس، تجربههای کاری زیادی را کسب کردم.
به عشق مادرم به ایران برگشتم
شاید بتوان گفت زرینمهر اولین کسی باشد که با دست و با شنیدن یک ریتم آهنگ، نقاشی میکند. او در این خصوص میگوید: هنگامی که در پاریس بودم، با پسری آشنا شدم که عقبمانده ذهنی بود، اما هنگامی که پشت پیانو مینشست، دیگر اثری از آن پسر عقبمانده نمییافتید. او پیانو را از عمق وجود مینواخت، با دیدن او، یک ایده به ذهنم رسید. از هنگامی که او شروع به نواختن میکرد من هم اثری را با دست روی بوم خلق میکردم. این کار آغازی شد برای کارهای بعدیام و تجربه کردن سبکهای پست مدرن.
اما بعد از این همه مدت کار و درس در بهترین دانشگاه دنیا، تنها دلیلی که استاد را به کشورش و محله قدیمیاش و آن کوچههای پرپیچ و خم برگرداند، عشق به مادرش بود. مادر استاد هر روز به زیارت امام رضا (ع) میرود و شاید همین سهولت در رفت و آمد به حرم امام هشتم، باعث شده در همان محله قدیمی بماند.
دوست دارم هنرم را به نسل جدید منتقل کنم
وی میافزاید: با کولهباری از تجربههای جدید و عشق به آموختن به شهرم برگشتم و در این مدت با دانشگاه و مجتمع هنری امام رضا (ع) همکاری کردم، اما در کنار این آموزشها، سبک جدیدم را هم دنبال کردم.
زرینمهر نگران است که وضعیت جسمانیاش اجازه ندهد آنچه را که آموخته، در اختیار نسل جدید قرار دهد. وی میگوید: استعدادها در این قسمت شهر شاید بیشتر از آن طرف شهر باشد، فقط باید زمینه برای آموزش را فراهم کرد، زیرا آموختن، نیاز به هزینه کردن دارد که
دوست داران هنر در این محله نمیتوانند برایش هزینه کنند، اگر ارگانها و نهادها بتوانند امکانی را فراهم نمایند، ما هنرمندان هم میتوانیم به صورت گروهی آموزش را به عهده بگیریم. این نقاش معتقد است یک استاد خوب باید علاوه بر آموزش، شاگردان را به گونه علاقهمند به کلاس کند که آنها برای رسیدن به روز و ساعت درس لحظه شماری کنند.
*این گزارش بهمن سال ۹۰ در شماره ۶ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.

