وقتی «لکلک» و «طاووس» درِ خانه مشهدیها را میزدند
سیمای کوچههای قدیمی شهر را در خاطرتان مرور کنید؛ مسیرهای باریک و تودرتو، دیوارهای کاهگلی، سیمانی و آجری، جوهای آبی که در میان کوچهها جاری است و ناودانهایی که در روزهای بارانی، نغمه زندگی را زمزمه میکنند. نقشه کوچههای قدیمی نظم خاصی ندارد، بیش از آنکه در بند ظاهر باشد، باطن را جدی میگیرد و نقش و نگارهایی بر در و دیوارش، هر کدام قصه دلانگیزی در دل دارد.
کوچههای قدیمی، مخزن حافظه تاریخی شهر است، حافظهای که بخشهای ناگفته یا فراموش شده هویت مردم یک منطقه را در خود نگه میدارد، قاب عکسی عتیقه است که تا دیر نشده، باید واژههای آشنا، اما پیر و فرتوتش را مرور کرد، یادگارهایی که اگر دوباره خوانده نشوند، سر به تیره تراب خواهند گذاشت و پایان عُمرشان خیلی زود فرا خواهد رسید.
این گزارش، نگاهی گذرا به بخشی از این حافظه زیبا و چشمنواز است، نگاهی که عمق دیدتان را به گذشتهای پرشور پیوند میزند و شما را در پروازی ذهنی، به روزگار پرحکمت پیشینیان میبرد.
بازخوانی نمادها
برخلاف روزگار ما که برخی از نمادها و الگوهای بیگانه، بدون مطالعه پذیرفته و در معماری و طراحیهای گوناگون به کار گرفته میشود، در فرهنگ اصیل، پایدار و بالنده ایرانی هر نماد معنای خاص و مناسبت کاربری ویژه خود را دارد. اجداد ما در به کاربردن این نمادها، سلیقه و وسواس فراوانی داشتند و میکوشیدند در پیوند میان آنها با زندگی روزمره و نیازهای معنوی و مادی خود، ارتباطی استوار و قابل دفاع برقرار کنند.
یکی از جلوههای زیبای این رویکرد را میتوان در برگزیدن نقشهای طراحی شده بر روی درهای ورودی خانهها دید. البته امروزه کمتر میتوان نشانی از الگوی درهای قدیمی با نمادهای ویژه خودشان، در ابنیه تازهساز پیدا کرد، اما اگر سری به محلات قدیمی شهر بزنید، میتوانید نمونههای جذاب و بکر بسیاری پیدا کنید. این نمونهها آنقدر متنوع هستند که میتوانند موضوع یک مطالعه نمادشناسی و تاریخی مستقل باشند. در میان انبوه نمادهایی که میتوان بر روی درهای قدیمی شهر مشهد جست، دو نماد بیش از بقیه خودنمایی میکند؛ «طاووس» و «لکلک».
مفهوم این دو نماد چیست و چرا بر روی درهای قدیمی، بارها و بارها تکرار شدهاست؟ چه رازی در این استفاده وجود دارد و پیشینیان ما چه منظوری را از قرار دادن این نقش بر در ورودی دنبال میکردند؟ این موضوع مدتهاست که ذهن نگارنده را به خود مشغول کرده و دستمایه و علت نگارش این نوشتار است. طرح طاووس و لکلک، هم به صورت تکی و هم به صورت جفت، بر روی درهای ورودی منازل قدیمی مشهد دیده میشد. در کاربری این دو طرح، ابعادِ در اهمیتی ندارد، کوچک باشد یا بزرگ، میتوان بر آنها رد و نشان طاووس و لکلک را دید.
طاووس: نماد اقتدار و خوشبختی
در فرهنگ ایرانی، طاووس نمادی مهم و مورد توجه است. عطار نیشابوری در «منطقالطیر»، طاووس را پرندهای دور افتاده از بهشت معرفی میکند که سودای بازگشت به مأوای اصلی خود را دارد. در واقع بازگشت به بهشت، دغدغه همیشگی طاووس است. شاید به همین دلیل هم، در نقش طاووس بر روی درهای قدیمی شهر مشهد، معمولا سرِ پرنده به سمت بالاست و نگاهی متعالی را دنبال میکند. در عین حال، طاووس نماد نوعی نگاه فروتنانه هم هست. سعدی در باب دوم گلستان (حکایت هشتم)، ذیل یک حکایت به این مسئله اشاره دارد و چنین میسراید:
طاووس را به نقش و نگاری که هست، خَلق تحسین کنند و او خجل از پای زشتِ خویش
طاووس در این نگاه، به ظاهر موجودی همهچیز تمام به نظر میرسد؛ زیبایی خیرهکنندهای دارد و با بال هزار رنگش، جلوهگری میکند. اما در همان حال که مردم او را به خاطر این موهبت چشمنواز میستایند، خود به عیب درونی خویش واقف است و از نازیبایی پاهایش خبر دارد. تلفیق این دو با یکدیگر، میتواند اسباب فروتنی در عین تعالی و قدرت باشد؛ موضوعی که باید آن را یکی از فلسفههای نقش طاووس بر روی در خانههای قدیمی تصور کنیم.
ایرانیان معتقد بودند که آزار لکلک گناهی نابخشودنی است و مرتکب آن فرجامی تلخ خواهد یافت
از سوی دیگر، طاووس به نوعی نماد قدرت و شاید نماد همان «فره ایزدی» مشهور در باور عمومی باشد. برخی نام «تخت طاووس» را که نادرشاه از هند به غنیمت آورد، نشانی از همین مفهوم میدانند.
لکلک: قداستی عوامانه
هر چه طاووس در متون ادبی و رسمی، بنمایههای معرفتی عمیق دارد، لکلک در باور عمومی و داستانهای عامیانه چنین مقامی یافته. لکلک در فرهنگ ایرانی، پرندهای مردمی و خودمانی است، برخلاف طاووس که زینتبخش خانههای اشراف و کاخهای سلاطین است، لکلک برفراز خانههای روستایی و مکانهای عمومی آشیانه میسازد و مهاجرتهای پاییزه و بهارهاش، دستمایه داستانهای عامیانه پرهیجان شدهاست. چنین شهرت دارد که لکلک در پاییز به سوی مکه مهاجرت میکند و بهار به خانهاش باز میگردد و از همین رو، چنانکه نویسندگانی، چون «صادق هدایت» در آثاری مانند «نیرنگستان» آوردهاند، ایرانیان لقب «حاجی» را برای لکلک برگزیدهاند.
هرچند که این تحلیل، ارتباطی با رفتارهای زیستی این پرنده زیبا ندارد، اما ایرانیان معتقد بودند که آزار لکلک گناهی نابخشودنی است و مرتکب آن فرجامی تلخ خواهد یافت. دقیقاً مانند آنچه که در روستاهای اطراف مشهد درباره درخت گردو و بدشگون بودن قطع آن میگویند. لکلک تارهای صوتی ضعیفی دارد و به همین دلیل، بیشتر صدای تولیدی این پرنده، حاصل به هم زدن نوک بلند اوست.
این روش، روایت عامیانه دیگری را به وجود آوردهاست که بر اساس آن، لکلک صبح و شام ذکر خدا میگوید و در واقع حرکت نوک او، ستایش پروردگار است. «شاردن» که در دوره صفویه به ایران آمده است، در سفرنامه خود به قداست لکلکها نزد مردم ایران اشاره میکند. این روایت نشان میدهد که قداست لکلک نزد عوام، ریشهای دستکم چند صد ساله داشته؛ آنگونه که به یک باور رایج در میان ایرانیان تبدیل شدهاست.

در پی رؤیاهای دوردست
استفاده از این دو نماد، خواه به صورت منفرد یا با هم، نمایشی از آرزوها و رؤیاهای مردمانی است که پیوندی استوار با اسطورهها و باورهای کهن داشتهاند. آرزوی رفتن به بهشت در سرای باقی و تمنای رفتن به حج در سرای فانی، تلفیق دو رستگاری که شیرینی آن در ذهن هر ایرانی ماندگار است و دوست دارد که خودش و هر که از در خانه او میگذرد، ذهن را با چنین رؤیاهای ارجمندی بیاراید و نیّتها با نیکی محتوای تصویر دگرگون کند.
نکته جالب توجه اینجاست که باورهای مذکور به تدریج از میان مردم رخت بربسته است؛ تا آنجا که نگارنده جستوجو کرد، درک و شناخت این دو نماد، دستکم از ابتدای دهه ۱۳۵۰ خورشیدی متروک شد، اما کاربری آن در گستره وسیعی از ساختوساز خانههای شخصی شهر مشهد، باقی ماند و شاید، نوعی الگوی زیباشناسانه تلقی شد که بودنش، خوش یُمن است، بدون آنکه بیشتر سازندگان یا استفادهکنندگان بدانند چرا؟!
دقت در شیوه ساخت نیز، نشان میدهد که انداختن چنین طرحی با استفاده از تسمههای آهنی بر روی درهایی از همین جنس، کاری دشوار و نیازمند مهارت فراوان و البته، برای خریدار هزینهبر بودهاست؛ با این حال، مشهدیها در تداوم استفاده از این طرحها، برای دههها پای فشردهاند و این خبر از عمق توجه و علاقه آنها نسبت به این مسئله دارد.
نکته جالب توجه دیگر، یکنواختی استفاده از این طرحها بر روی در خانههاست. طرح طاووس و لکلک، مانند طرحهای مختلف و متفاوت آهو (که شاید نماد داستان ضامن آهو باشد) و گل لاله، از طرحهای تکرار شوندهای هستند که در بخش مهمی از خانههای قدیمی به چشم میخورند. این استفاده همگانی، نوعی هماهنگی و هارمونی در الگوهای شهرسازی را به نمایش میگذارد که در تاریخ مشهد مسبوق به سابقه است.
سفرنامهنویسانی که به ویژه در دوره قاجار به مشهد سفر کردهاند، درهای منازل را به دروازههای شهر شبیه میدانند و این هماهنگی را جذاب و قابل توجه توصیف میکنند؛ مانند آنچه که «فریزر» در گزارش خود آوردهاست. اینکه آیا بر روی درهای چوبی قدیمی هم، چنین الگوهایی نقش میبست، دقیقا بر ما معلوم نیست. اما میدانیم که دستکم در طراحی «کوبه» (در دو شکل مردانه و زنانه) از نمادهای ویژهای استفاده میکردند که مرور آنها، فرصت و یادداشتی دیگر میطلبد.
* این گزارش یکشنبه یکم شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۳۸ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.