کد خبر: ۱۵۲۷۲
۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
بازار میوه

میدان‌بار نوغان، جایی که هنوز بوی پونه و خیار کارده در هوا مانده است

حسین کدخدایی، مدیر میدان‌بار نوغان می‌گوید: آن زمان فاصله میان زمین و میدان کوتاه‌تر بود. محصول از روستا می‌آمد، در میدان می‌نشست و بعد راهش را به مغازه‌ها و خانه‌ها پیدا می‌کرد.

ساعت هنوز به ۱۰صبح نرسیده، اما گرمای مشهد سنگینی‌اش را انداخته روی میدان میوه و تره‌بار نوغان. آفتاب روی سقف‌های فلزی غرفه‌ها افتاده و گرما را به زیر سقف‌ها پس می‌فرستد. میان ردیف بارها، بوی خربزه رسیده با هندوانه، سبزی تازه و لیموی ترش درهم می‌آمیزد. هر غرفه بوی خودش را دارد؛ بوی خاک و میوه و سبزی‌ای که فاصله زیادی با زمین کشاورزی ندارد. چرخ دستی‌ها میان غرفه‌ها رد می‌شوند و مشتری‌ها پای بار‌ها می‌ایستند، قیمت می‌پرسند و هندوانه‌ها را سبک و سنگین می‌کنند. نوغان امروز در زمینی حدود ۳۷‌هزار‌مترمربع، ۱۰۷‌غرفه فعال و حدود پانصدکاسب دارد.

روز‌های خلوت نزدیک به ۳ هزارنفر برای خرید وارد میدان می‌شوند و در روز‌های شلوغ، شمار مراجعه‌کنندگان تا حدود ۱۰‌هزار‌نفر می‌رسد. اینجا برای بعضی‌ها فقط محل خرید چند‌کیلو میوه و سبزی است و برای بعضی دیگر، محل کاری که چندنسل از خانواده‌شان را در خودش دیده است. حسین کدخدایی، مدیر میدان‌بار نوغان، وقتی از گذشته حرف می‌زند، انگار به جای سال و عدد، سراغ بو‌ها می‌رود.

خاطره او از نوغان با پونه شروع می‌شود؛ روز‌هایی که بوی پونه تمام میدان را می‌گرفت. کدخدایی می‌گوید: «سال۸۵ ما روزی تا ۱۲۰نیسان بار داشتیم. بار‌ها از اطراف مشهد می‌آمد. آن زمان مثل امروز سبد و جعبه‌های پلاستیکی نبود؛ جعبه‌های صندوقی و چوبی بود.»

نیسان‌ها از روستا‌ها و زمین‌های اطراف می‌رسیدند و بارشان را در میدان خالی می‌کردند. میان آن بارها، سبزی‌هایی بودند که هنوز بوی زمین را با خود داشتند؛ «تابستان‌ها پونه زیاد می‌آمد. پونه‌ها را داخل میدان می‌آوردند و بویش فضا را می‌گرفت. اگر خیار تازه هم می‌آمد، عطر خیار تمام میدان را پر می‌کرد.» برای کدخدایی، آن بو‌ها بخشی از هویت نوغان‌اند؛ بو‌هایی که با تغییر شکل بازار از بین نرفته‌اند، هرچند کمتر از گذشته به چشم و مشام می‌آیند. او می‌گوید: «اگر خیار تازه می‌آمد، عطرش دنیا را گرفته بود.»

آن زمان فاصله میان زمین و میدان کوتاه‌تر بود. محصول از روستا می‌آمد، در میدان می‌نشست و بعد راهش را به مغازه‌ها و خانه‌ها پیدا می‌کرد. بخشی از بار نوغان از اطراف مشهد می‌آمد و کاسب‌ها نام روستا و صاحب زمین را می‌شناختند.

 

پنجاه‌ویک سال میان بار و کتاب

محمدعلی سیاح یکی از کسانی است که بخش بزرگی از تاریخ معاصر نوغان را از نزدیک دیده است. او ۵۱سال است که در میدان حضور دارد؛ سال‌هایی که در کنار کار، درس هم خوانده است. می‌گوید: «پنجاه‌و‌یک‌سال است اینجا با پدرمان بوده‌ایم. شبانه درس خواندم، فوق‌لیسانس گرفتم و معلم شدم. مدرسه هم که بودم، شبانه درس می‌دادم و روز‌ها می‌آمدم میدان.»

زندگی او میان دو فضای ظاهرا متفاوت گذشته است؛ مدرسه و میدان. یک‌سو کتاب و زیست‌شناسی و دانشگاه فردوسی مشهد و سوی دیگر بار‌هایی که صبح زود وارد نوغان می‌شدند. اما وقتی از گذشته میدان می‌پرسیم، دوباره پای زمین‌های اطراف شهر وسط می‌آید؛ «مردم از زمین‌های کشاورزی می‌آمدند و کاسب‌ها اینجا جنس می‌خریدند. بار‌ها از اطراف مشهد، تربت، سد کارده و منطقه‌های اطراف می‌آمد.»

آنچه در این روایت اهمیت دارد، فقط مسیر حرکت یک بار از زمین تا بازار نیست؛ رابطه‌ای است که میان آدم‌های این مسیر شکل گرفته بود. کشاورز، بارفروش و کاسب یکدیگر را می‌شناختند و معامله فقط با پول تمام نمی‌شد. سیاح می‌گوید: «قدیم اعتماد خیلی بیشتر بود. آدم بار می‌خرید و می‌دانست طرف حسابش کیست.»

 

بازاری که مشتری‌اش عوض شد

نوغان، اما دیگر فقط محل رفت‌وآمد بارفروش‌ها نیست. خانواده‌ها هم به مشتریان اصلی میدان اضافه شده‌اند. محمد قاسمی، یکی از کاسبان، این تغییر را از نزدیک دیده است؛ «قبلا بیشتر بار را کلی می‌فروختیم، ولی چند‌سالی است بازار عمومی شده و خانواده‌ها بیشتر می‌آیند.»

این تغییر را می‌شود در خود میدان هم دید. میان غرفه‌ها، زنانی با سبد خرید و زنبیل‌های چرخ‌دار قدم می‌زنند. یکی چندکیلو سبزی می‌خواهد، دیگری خربزه انتخاب می‌کند و نفر بعدی سر قیمت هندوانه چانه می‌زند. اما نوغان سال‌ها چنین تصویری نداشت.

سیاح می‌گوید: «یک زمانی خانم جرئت نمی‌کرد بیاید داخل میدان. کار، کار مردانه بود. اگر یک زن می‌آمد، بهش می‌خندیدند.» حالا همان میدان، یکی از مقصد‌های خرید خانوار است؛ «الان خانم‌ها خیلی راحت می‌آیند، بدون استرس و دردسر خرید می‌کنند. بیشتر خرید‌های خانگی هم تقریبا دست خانم‌هاست.»

قدیم اعتماد خیلی بیشتر بود. آدم بار می‌خرید و می‌دانست طرف حسابش کیست

تغییر مشتری، فقط ظاهر میدان را عوض نکرده؛ شکل فروش را هم تغییر داده است. بار‌هایی که زمانی بیشتر برای عمده‌فروش‌ها و مغازه‌دار‌ها کنار گذاشته می‌شد، حالا در حجم کمتر و مستقیم‌تر به خانه‌ها می‌رسد.

 

غرفه‌هایی که شجره‌نامه دارند

در نوغان، بعضی غرفه‌ها شجره‌نامه دارند. پشت پیشخوان، گاهی فرزند یا نوه همان کسی ایستاده که سال‌ها قبل در همین میدان بار می‌فروخته است. سیاح می‌گوید: «الان نسل سوم و حتی نسل چهارم دارند کاسبی می‌کنند.»

این ادامه‌دادن کسب خانوادگی برای همه صرفا از سر عادت نیست. بعضی از کاسبان قدیمی آن‌قدر با میدان خو گرفته‌اند که حتی تصور جابه‌جایی برایشان دشوار است. او می‌گوید: «به خود من اگر بگویید مغازه اینجا را با یک مغازه دیگر در یک میدان‌بار دیگر شهر عوض کن، اصلا این کار را نمی‌کنم. این میدان‌بار با همه آنها زمین تا آسمان فرق دارد.»

فرق نوغان برای او احتمالا در آدرس و تعداد غرفه‌ها خلاصه نمی‌شود. بخشی از آن در همان سال‌هایی است که پشت سر گذاشته؛ آدم‌هایی که آمده‌اند و رفته‌اند، بار‌هایی که دیگر شکل سابق را ندارند و نسلی که جای نسل قبل نشسته است.

 

اعتماد مثل قبل نیست

بازار که تغییر می‌کند، رابطه آدم‌ها هم تغییر می‌کند. سیاح از روز‌هایی حرف می‌زند که خرید بار بیشتر بر‌پایه شناخت و اعتماد پیش می‌رفت؛ «قدیم اعتماد خیلی بیشتر بود. آدم بار می‌خرید و می‌دانست طرف حسابش کیست. حالا، اما معامله شکل دیگری پیدا کرده است؛ «الان اگر یک ماشین سبزی بیاید و مثلا ۱۰میلیون‌تومان بار داشته باشد، فردا معلوم نیست اعتماد بین طرفین چه می‌شود. خیلی چیز‌ها عوض شده.»

حتی خود سبزی هم از این تغییر بی‌نصیب نمانده است. کاسب باید بیشتر مراقب کیفیت بار باشد؛ چون مشتری امروز ممکن است همان مشتری فردا باشد. سیاح می‌گوید: «قدیم سبزی‌ها کیفیت بهتری داشتند. حالا هم تلاش می‌کنم سبزی خوب دست مردم بدهم. باید حواسم باشد جنس ضعیف لابه‌لای بارمشتری نرود.»

 

نوغان کوچک نشده؛ عوض شده است

تعداد غرفه‌های فعال امروز ۱۰۷ تاست؛ در‌حالی‌که کاسبان قدیمی از روز‌هایی حرف می‌زنند که شمار مغازه‌ها به حدود ۱۳۰ و خرده‌ای می‌رسید. کدخدایی می‌گوید: «یک زمانی حدود ۱۳۰ و خرده‌ای مغازه داشتیم، الان ۱۰۷‌غرفه فعال داریم. بعضی غرفه‌ها هم خراب شده و از چرخه خارج شده‌اند.»، اما کاهش تعداد غرفه‌ها به معنای کم‌شدن اهمیت میدان نیست. ۵۰۰ کاسب همچنان در این مجموعه کار می‌کنند و در روز‌های شلوغ، هزاران نفر از میان همین ۱۰۷‌غرفه عبور می‌کنند.

نوغان بیشتر از آنکه کوچک شده باشد، شکلش را عوض کرده است؛ از بازاری با محوریت عمده‌فروشی، به میدانی که خانواده‌ها هم برای خرید روزانه به آن می‌آیند. قاسمی می‌گوید: «خربزه، هندوانه و انواع میوه همچنان می‌آید. از زمین‌های اطراف مشهد و تربت هم بار می‌رسد.»

یعنی اگرچه آدم‌های میدان، شیوه معامله و مشتری‌ها تغییر کرده‌اند، خود میوه‌ها هنوز همان زبان قدیمی را دارند.

 

میوه‌ها هنوز حرف می‌زنند

ظهر که نزدیک می‌شود، گرما بیشتر خودش را نشان می‌دهد. میان غرفه‌ها، خربزه‌های رسیده بوی شیرین خودشان را دارند. هندوانه‌ها کنار هم ردیف شده‌اند و لیمو‌های تازه، بوی تند و ترششان را در هوا پخش می‌کنند. سبزی‌ها سبزند و هنوز می‌شود بوی زمین را از آنها گرفت.

زمانی حدود ۱۳۰ و خرده‌ای مغازه داشتیم، الان ۱۰۷‌غرفه فعال داریم. بعضی غرفه‌ها هم خراب شده و از چرخه خارج شده‌اند

نوغان در این سال‌ها تغییر کرده، اما شاید مهم‌ترین چیز‌هایی که در آن باقی مانده، همین جزئیات ساده باشد: بوی میوه، صدای فروشنده و رفت‌وآمد آدم‌هایی که برای خرید آمده‌اند. کدخدایی دوباره به همان خاطره‌ای برمی‌گردد که گزارش از آن آغاز شده است؛ به پونه و خیار تازه؛ «آن روز‌ها بوی پونه که می‌آمد، تمام میدان را می‌گرفت. خیار تازه هم همین‌طور.»

حالا شاید پونه کمتر از آن روز‌ها فضای میدان را پر کند، اما نوغان هنوز بوی میوه می‌دهد؛ بوی خربزه‌ای که تازه بریده نشده، اما رسیده است، بوی هندوانه‌ای که قرار است عصر روی سفره‌ای در یکی از خانه‌های مشهد باز شود، بوی لیمویی که قرار است کنار یک بشقاب غذا بنشیند و بوی سبزی‌ای که صبح از غرفه‌ای در نوغان خریده شده است. این میدان، با ۳۷‌هزار مترمربع وسعت، ۱۰۷‌غرفه فعال و صد‌ها کاسب، فقط مجموعه‌ای از مغازه‌ها نیست.

پشت هر غرفه، بخشی از تاریخ یک خانواده و پشت هر بار میوه، تکه‌ای از زمین‌های اطراف شهر قرار دارد. نوغان هنوز زنده است؛ نه‌فقط به‌خاطر تعداد مشتری‌ها و کاسب‌هایش، بلکه به خاطر بو‌هایی که از گذشته مانده‌اند و هر روز با بار تازه، دوباره در هوا پخش می‌شوند. شاید برای همین است که سیاح، بعد‌از ۵۱‌سال، هنوز حاضر نیست غرفه‌اش را با هیچ میدان دیگری عوض کند. چون بعضی بازار‌ها را نمی‌شود فقط با متراژ و تعداد غرفه و مشتری اندازه گرفت؛ بعضی جا‌ها را باید با بو شناخت. نوغان را می‌شود با بوی پونه، خیار تازه و خربزه رسیده شناخت.

 

* این گزارش یکشنبه یکم شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۶ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام