محمدرضا صابری ۱۶ ساله ضربگیر زورخانه محله وکیل آباد است
در که باز میشود، زورخانه محله وکیلآباد پر میشود از آدمهای بزرگ و کوچک تا ضربگیر نوجوان تنها زورخانه محله، برای آنها ضرب بگیرد و آنها درس بزرگ پهلوانی را یاد بگیرند. محمدرضا صابری که حالا در این زورخانه به مقام ضربگیری رسیده ۱۶ سال بیشتر ندارد.
او در خانوادهای بزرگ شده است که پدرش مرشد زورخانه محله بوده و پدر بزرگش هم در راه خدمت به همین زورخانه فوت شده است. آن طور که خودش میگوید: با وجود اینکه ورزش زورخانهای را از سه نسل دیگر به ارث برده، هیچ اجباری برای او در راهیافتن به این ورزش نبوده و تنها دلیل علاقمندیاش به این ورزش، عشقی است که به آن داشته و دارد.
زورخانه محله وکیلآباد در سال ۶۲ افتتاح شده، اما زمین آن قبلتر، آبانباری بود به قدمت ۲۵۰ سال
قدمتی به اندازه ۲۵۰ سال
خودش میگوید: تنها زورخانه محله وکیلآباد در سال ۶۲ افتتاح شده، اما زمین آن قبل از اینکه تبدیل به زورخانه شود، آب انباری بود به قدمت ۲۵۰ سال که اهالی برای استفاده بیشتر از آن، به بازسازیاش پرداختند و پدر بزرگم هم یکی از آنها بود که با عشق همه مراحل را دنبال میکرد.
از مشکل بینایی پدر تا پیشرفت محمدرضا
به اینجای صحبت که میرسیم، پدر محمدرضا رشته کلام را در دست میگیرد و میگوید: سالها قبل، من ضربگیر گود زورخانه بودم، اما پس از آن که مشکل بینایی پیدا کردم، چون باید ضرب را با حرکات باستانی کارها هماهنگ میکردم، دیگر نتوانستم این کار را انجام بدهم و پس از چندین سال محمدرضا با عشق و علاقهای که به این کار نشان میداد، وارد گود شد. انگار این علاقه به همه ما ارث رسیده بود.
محمدرضا لابه لای صحبتهایمان گاه به گاه توضیحاتی میدهد و میگوید: ورزش باستانی متعلق به سالیان بسیار دور است ولی شاید سبک و سیاق آن در قدیم کمی تفاوت داشته، آن زمان کباده و سنگ و ابزار به شکل دیگری وجود داشته و هر کدام معنایی خاصی را میرسانده است.
او ادامه میدهد: در این ورزش ابتدا به ساکن، صلوات بر پیامبر و ذکر خداست که رنگ و لعاب زیبایی ورزش است و این باعث میشود که نه تنها استقامت بدنی باستانی کار زیاد شود، بلکه خوراک خوبی برای پرورش روحش باشد.
گلریزان، سیره خاص باستانیکاران
محمد رضا گریزی هم میزند به رسم گلریزان که در میان باستانیکاران وجود دارد و ادامه میدهد: این مراسمی است که برای کمککردن به فقرا و کسانی که مشکلی دارند برگزار میشود و از همان قدیمالایام در بین باستانیکاران مرسوم بوده است و تا حالا هم اجرا میشود. اتفاقا سال گذشته بود که برای یکی از اهالی محله، مشکلی پیش آمد و باستانیکاران در زورخانه مبلغی جمع کردند و آن مشکل را حل کردند.
بخاطر پیشرفتی که در مدت حضورم در زورخانه داشتم، من را به مقام صاحب زنگ و صلوات بودن رسانده است
صاحب نوجوان زنگ و صلوات
این نوجوان ضرب گیر محله وکیلآباد با اشاره به اینکه بین زورخانههای سطح شهر زیاد مرسوم نیست که نوجوانی صاحب زنگ و صلوات باشد و این مقام معمولا به کسی داده میشود که حداقل ۱۰ سال زحمت کشیده باشد و عرق ریخته باشد، تاکید میکند: ولی در زورخانهای ما که مرشد اش آقا رستم است، پول، حرفی برای گفتن ندارد و هیچ کسی نمیتواند مقامها را به خاطر سن و سال و پولی که دارد بخرد.
در این باشگاه آقا رستم که پهلوان اول است و استاد، به همه باستانی کاران یاد داده که مرشدی و عزت پهلوانی تنها با این به دست میآید که حق کسی را پایمال نکنی و مرام پهلوانی داشته باشی.
ادامه میدهد: کهنه سوار زورخانه محلهمان آقا رستم، به سن و سال نگاه نمیکند و بیشتر برایش تجربه و پیشرفت در کار ارزش دارد. برای همین نسبت بخاطر پیشرفتی که در مدت حضورم در زورخانه داشتم، من را به مقام صاحب زنگ و صلوات بودن رسانده است.
کلیددار تنها زورخانه قدیمی محل
محمدرضا کلیددار تنها زورخانه محله هم هست. او در بیان اتفاقات یک روز کاریاش در زورخانه میگوید: اول با نام و یادخدا در را باز کرده و فقط از خودش طلب مدد میکنم. بعد یک سری کارهای دیگر برای آمادهسازی باشگاه را انجام میدهم و بعد هم ضرب را گرم میکنم تا باستانیکارها لباسهای باستانیشان را بپوشند.
پس از آن ساعت ۷ شب زنگ را میزنم و شروع میکنیم به انجام ورزش و میل زدن و گرم شدن و شنا که هر کدام قوانین و آداب تعریف شده خود را دارد. او ادامه میدهد: بعد مرشد میآید و یکی را انتخاب میکند تا تختهاش را وسط بگذارد. او اول شروع به انجام حرکات میشود و پس از آن هم باید دعا را به عهده بگیرد و پس از دعا هر کسی به کار با هر وسیلهای که میخواهد مشغول میشود.
*این گزارش دی ماه سال ۹۰ در شماره ۵ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.