دفاع مقدس

علی حناچیان بسیجی فعال ۷۶ ساله‌ای است که در دوران جنگ، پشت سنگر‌های جبهه، خدمات فراوانی برای پیروزی انقلاب و صدالبته جنگ تحمیلی، ارائه کرده است.
سیدمحمد مهدوی الحسینی از ۳۵ سالگی شعر گفته و بیشتر سروده‌هایش در قالب غزل است و حالا مجموعه اشعارش به حدود ۷ هزار بیت رسیده است. با این حال، هر بار که او را شاعر می‌خوانند، پاسخ یکسانی می‌دهد: «من شاعر نیستم؛ دلی ابیاتی می‌سرایم.»
بعد از عملیات خیبر تا سال ۱۳۸۶ هیچ نشانی از شهید محمد‌هادی سروی‌ها نبود و نامش در لیست مفقود‌الاثر‌ها قرار داشت. شهید قبل از رفتنش گفته بود: دوست دارم جایی شهید شوم که هیچ نشانی از من نماند.
معصومه‌ قادری کشیکی می‌گوید: هربار یکی از پسر‌ها می‌خواست جبهه برود، از زیر قرآن ردشان می‌کردم و از روز بعد به لنگه در چشم می‌دوختم تا شاهد برگشتنشان باشم. این داستان زندگی من از آغاز تا پایان جنگ بود.
از وقتی برادران سیدمحمد و سیدمرتضی حسینی شهید شده‌اند مادرشان هر سال سفره‌ای سر مزار آنها پهن می‌کرد و در آن شیرینی و سکه می‌گذاشت تا عید غدیر را با دو فرزند شهید سیدش باشد.
خواهر شهید می‌گوید: شهید امرالله فیضی با وجود اینکه کار ثابتی پیدا کرده بود و به‌عنوان نیروی شهرداری مشغول به کار شده بود به محض شنیدن زمزمه‌های دفاع مقدس همه چیز را رها کرد و به جبهه رفت. برادرم اولین شهید شهرداری شد.
نام شهیدان محمدمهدی و محمدحسین رضاییان امروز بخشی از هویت محله طرق مشهد است. هویتی که هرچند در گمنامی و ناشناخته بودن آن‏ها شکل گرفت، اما امروز همه طرقی‏‌ها از یادآوری نام دو قهرمان بسیجی خود به خود می‌بالند.
سید تقی شکری که خودش در جبهه حضور داشته با همراهی بچه‌های اطلاعات، ۲۰ دانشجو و ۶ کارشناس ارشد ادبیات فارسی، تا‌کنون ۴ هزار و ۵۰۰ دقیقه مصاحبه، ۱۸ هزار قطعه عکس و مقداری اسناد دفاع مقدس را جمع آوری کرده است.
رزمندگان دیروز هشت‌سال دفاع مقدس با حضور فعال در تجمعات شبانه و راه‌اندازی موکب می‌خواهند نشان دهند جنگ همان جنگ است، فقط شکل و شمایل خاکریز‌ها عوض شده است.
خاطره نوروز سال‌۱۳۶۱ و پهن کردن سفره هفت‌سین در خط مقدم همیشه در ذهن سیدمحمود حسینی ماندگار شده است اما دشمن دائم موقعیت آنها را هدف قرار می‌داد تا سرانجام بر اثر اصابت خمپاره سقف سنگر روی سرشان آوار شد.
صاحب‌جان صولتی، همسرشهید می‌گوید: دغدغه کمک به مردم در وجود محمدعلی پررنگ بود و همین روحیه بار‌ها پای او را به ماجرا‌های مختلف باز کرده بود، از وساطت برای وصلت جوان‌ها گرفته تا کمک به کم‌بضاعت‌ترها در محله.
شهید خادم آرمون در زمانی که راهی جبهه جنگ شد ۱۴ سال داشت. او رزمنده قابلی بود و با آنکه سنی نداشت وصف رزمش در جبهه به گوش اهالی محل رسیده بود. مادرش می‌‎گوید در آرمان‌های آرمون شهادت خواسته اصلی او بود.
حسن شریعت آخرین بار که جبهه رفت، به مادرش گفت این دفعه شهید می‌شود. سه ماه بعد، پیکر بی‌سرش را آوردند. مادرش می‌گوید: حسن بلند می‌شد و می‌نشست؛ می‌گفت: «یاحسین (ع)» و آخر سر هم مثل امامش بی‌سر به شهادت رسید.
دیوار حسینیه رهروان روح‌الله میعادگاه وعده عاشقان است. ۶۰۰ قطعه سنگ از تصاویر شهدای مشهد روی دیوار حسینیه رهروان روح‌ا‌لله در محله کارمندان اول، هر هفته وعده گاه خانواده‌هایی است که برای یاد شهیدانشان به حسینیه می‌آیند.
ابراهیم کار حرفه‌ای هنری‌اش را با بازی در فیلم «مهاجر» که ساخته آقای حاتمی‌کیا بود، ادامه داد و سپس به عنوان کارگردان، منشی صحنه، دستیار، برنامه‌ریز و ... در چند فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخت.
محله حرعاملی ۴۰ سال پیش که امروز به محله موسوی قوچانی معروف شده است محل زندگی روحانی بزرگی بود که امروز هویت و شناسنامه مشهد، منطقه ۲ و محله عامل است.
حاج محمد فهمیده از قدیمی های جنگ و جبهه در محله آبکوه است. بسیاری از رفقا او در جبهه شهید شدند. او می‌گوید: مساجد امام رضا (ع) و حضرت رسول (ص) و پایگاه مقاومت بسیج بعثت در خیابان ششصد‌دستگاه مکان‌هایی بودند که رزمندگان از آنجا به جبهه عازم می‌شدند.
نمایشگاه خانگی حاج آقا دهنوی علی رغم کوچکی ظاهری‌اش پر از عکس‌ها، کتاب‌ها، نشریات و حرف‌های ارزشمند است. جایی که سه شهید و دو جانباز را تقدیم کشورمان کرده است.
پنجم نوروز سال‌۸۴ بود که بالاخره آرزوی فاطمه خانم برآورده شد. می‌گوید: با دیدن آیت‌الله خامنه‌ای در ورودی خانه، مات و مبهوت فقط نگاه می‌کردیم. آقا در‌حالی‌که نگاهشان به ما بود، با سلام و علیکی سکوت را شکستند.
معصومه عصارزاده، مادر شهید محمدهادی جاودانی، از زندگی پسرش می‌گوید که چطور قسمتش بود با وجود بیماری سخت در کودکی، زنده بماند و از سفره‌ای که پهن شده بود، روزی‌اش را بردارد. او اجازه شهادت را از پدرش گرفت!