محمدحسن و محمدحسین شعبانیفر با فاصله یک سال از هم به شهادت رسیدهاند. البته این دو برادر تنها شهدا این خانواده نیستند و محمد افتخاری، داماد خانواده هم شهید شده است.
شهید پرویز بهشتی، نوجوان ۱۷ سالهای بود که از خاکهای شلمچه آسمانی شد و از او تنها چند قطعه عکس و یک پلاک باقی ماند. خواهرش ریحانه بهشتی نیز دونده مشهدی بود که با اهدای اعضای بدنش بهشتی شد.
شهید سیدحسین موسوی، اولین شهد امدادگر شهر دزفول بوده است و پیکرش همان جا به خاک سپرده شده است. پدر و مادر این شهید که ساکن محله طالقانی هستند، هرهفته سنگ قبر شهیدان گمنام مشهد را شستشو میدهند.
طلعت خزایی و حیدرعلی طویلیقصیری تنها مایملک زندگیشان که خانهای قدیمی در محله عامل بوده را به نیت مدرسهسازی وقف کردهاند تا نامش یادبودی باشد برای «حمید»؛ فرزند مفقودالاثرشان.
همزمان با آغاز جنگ تحمیلی و اعزام حاجحسین به جبهه بهعنوان اولین داوطلب منطقه تبادکان، خانه شعبانیها تبدیل به پایگاه اعزام نیرو شد؛ عباس، امیر، حاجباقر، علی، حبیبالله و غلامرضا هم راهی جبهه شدند.
در انتهای خیابان امامیه ۳، خانهای است که طبقه همکف آن به حسینیه اختصاص دارد، صدای روضه از این خانه همیشه برقرار است؛ صدایی که ۱۸ سال است برای مردم این محله آشنا و گوشنواز است.
شهید محمد مخیر ایرانی ۳۱ سال مفقودالاثر بود. او ۱۲ اسفند۶۲ و در عملیات خیبر و جزیره مجنون به شهادت رسید.
خانواده سیدجواد حسینی راهی معراج میشوند. خواهر شهید از آن روز تعریف میکند: مسئول معراج همین که چشمش به برادر بزرگم افتاد، گفت: شما از کجا خبردار شدهاید؟ برادرتان را همین دیشب آوردند!
درست پس از روز خاکسپاری همسر، بیبیمریم نیز در حالی که با کمک برادرانش، توانست اشهدش را بگوید، با جاری شدن «الله اکبر» بر لبانش، نزد همسر و فرزند شهیدش شتافت.
این شانزدهمین سال بود که در روز اربعین، خانوادههای شهدا و جانبازان محلههای راهنمایی، فلسطین و آبکوهسعدآباد و عموم مردم، برای تلاوت زیارت اربعین و غبارروبی مزار شهدا بهسمت بهشترضا (ع) رهسپار میشد.
۵ روز دلواپسی و بیخبری از پدر شهیدان روشنروان حکایت تلخی است.نیمی از افراد خانواده در سوگ پدر نشستهاند و نیمی دیگر چشمبهراه مادرند.
فاطمه رودمعجنی مادر شهیدحسن شجیعی تعریف میکند: چطور میخواستم رضایت بدهم او با سن کم، زیر گلوله و آتش باشد! او، اما به باوری رسیده بود که خیلی از ما در سن و سال زیاد هم نمیتوانیم آن را درک کنیم.
مادر شهیدان حسین و قاسم کارگر میگوید: همزمانبا پیروزی انقلاب، حسین با کسب رتبه ممتاز به عنوان معلم انتخاب شد، اما با دیدن موقعیت بحرانی کشور، معلمی را رها کرد و به سپاه پیوست.
عبدالله آراسته یکی از انقلابیهای فعال و تاثیرگذار شهر توس است که با رها کردن شغل خود، به صف مبارزان انقلاب میپیوندد و بعدها در جبهه به عنوان اولین شهید توس سفلی، نامش بر سر زبانها میافتد.
کوچه امامت ۶ با نام «شهید محسن جلیلیان کهن» تابلو خورده، قصه او شرح حال نوجوان ۱۶ سالهای است که تنها پس از ۱۷ روز شیدایی در منطقه سومار، مرد شهادت میشود.
حسین افخمیروغنگیران که ۱۷ سال بیشتر نداشت، نباید آنجا میبود؛ پدرش اجازه عزیمت به جبهه را به او نداده بود و او قاچاقی و با رضایتنامه جعلی راهی میدان جنگ شده بود. آن روزها، اما خیالش راحت بود.
رسول مصدقیان پدر شهید، معلم بازنشسته و از پایهگذاران انجمنهای محلی است که تمام فکر و ذکرش را برای آبادی محلهاش گذاشته است، حتی الان که ۹۱ بهار از عمرش میگذرد.
«اشرفسادات سیدآبادی» مادر «شهید محمدتقی رضوی» که از نسل امام رضا(ع) بود، هیچ وقت پا به بنیاد شهید نگذاشت، او میگفت آقا تقی برای رضای خدا رفته است نباید برایش قیمت زد.
مادرشهید محمدرضا مجربی از ساکنان قدیمی سناباد میگوید: از روی ناآگاهی لباسهای بچهام را در آب قنات سناباد میشستم تا اینکه یک شب خواب دیدم میگویند در این آب حضرترضا(ع) را غسل دادهاند، دیگر لباسهای بچهات را نشور.
بتول امیرخانی مادر شهید مهدی حمیدی میگوید: با خودم عهد کرده بودم، حالا که دشمن یک مهدی را از من گرفته، باید ۱۰ مهدی دیگر جایش را بگیرد. یک سال بعد، خدا پسری به من داد که نامش را مهدی گذاشتیم.