خادم - صفحه 7

کمتر از دوساعت پس از اقامه نماز ظهر عاشورا در حرم‌مطهر اتفاقی افتاد که داغ دل عزاداران حسینی را دوچندان کرد. انفجاری مهیب در قسمت بالای سر ضریح حضرت جان 26زائر امام مهربانی‌ها را گرفت و 141نفر را روانه بیمارستان کرد. بمب درست زیر پای زائرانی منفجر شد که دست‌هایشان به ضریح گره‌خورده بود. چهره اشک‌بار عزاداران حسینی خونین شد. چند روز دیگر بیست‌وهشتمین سالگرد آن حادثه‌ می‌رسد.
محمدعلی عنبرانی، بچه کوچه حوض امیر و پسر عباسعلی کفاش، سومین نسل از ساعت‌سازانی است که مسئول ساعت حرم شدند. او معتقد است به دعای مادرش آقا او را طلبید و به‌واسطه کار اصلی‌اش که ساعت‌سازی بود، کوک ساعت‌های حرم حضرت رضا(ع) را هم برعهده گرفت. سه‌ سالی می‌شود که بازنشسته شده است، اما می‌گوید 32سال مراقب بوده تا مبادا عقربه‌های ساعت از کار بیفتد. عنبرانی درباره چگونه کوک‌کردن ساعتی که زنگ‌زدنش خاطرات زیادی را برای ما مشهدی‌ها داشته است و دارد و ساعت‌هایی که او هر روز کوک می‌کرده است، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.
نمی‌دانم نخستین ساعت‌ساز حرم که بوده است؛ این را هیچ‌کس نمی‌داند. در منابع مکتوب و شفاهی اثری از نام کسی که نخستین‌بار موظف شد مراقبِ تداوم ثبت وقت در حرم باشد، نیست. در میان اسناد، بیشتر از نام افراد، انگار جایگاه ساعت‌سازی در حرم مطهر مطرح بوده است. بااین‌حال، اگر از امروز شروع کنیم و به عقب بازگردیم، به سه نام وحیدی، عنبرانی و درودگر می‌رسیم که در چند دهه گذشته نگهبانِ زمان در حرم بوده‌اند.
در تمام دوره خدمتش در دارالشفای حضرت، صبح‌های زود قبل از رفتن‌ برای طبابت، اول خدمت آقا می‌رسید و عرض ادب می‌کرد‌. ظهر هم که کارش تمام می‌شد به حرم می‌رفت، سلام و عرض ادبی تقدیم می‌کرد. در یکی از زیارت‌ها وقتی پیش روی حضرت ایستاده بود، متوجه نگاه‌های ممتد زائری شد که هر از گاهی سرش را بالا ‌آورده و نگاهی از سر کنجکاوی به او می‌‌انداخت.‌ خواندن زیارت‌‌نامه که تمام شد آن زائر با شک و تردید به سمتش آمد. تهرانی‌بودن را از لهجه‌اش متوجه شد: «یک سؤال دارم. شما همان آقای دکتری نیستید که صبح من را ویزیت کردید؟» و او با لبخند گفت چرا من همانم.
محمدتقی صداقت پیرغلام محله آبکوه می‌گوید: زمانی را در اتوبوس‌رانی خدمت می‌کردم و پس از آن در شهرداری مشغول به کار شده و در همان‌جا نیز بازنشست شدم. گرچه در طول عمر خود فعالیت‌های زیادی کرده‌ام و حرفه‌های مختلفی مانند آرایشگری، بنایی، جوشکاری و برشکاری را یاد دارم اما همواره نوحه‌خوانی را از واجبات زندگی‌ام دانسته‌ام. در بسیاری از مساجد مشهد نوجه‌خوانی کردم، حتی برای مردم روستاهای اطراف هم این‌کار را انجام داده‌ام. همچنین برای هیئت‌هایی در قوچان، کاشمر، فیض‌آباد، فردوس و یزد نوحه‌خوانی کرده‌ام.
مسجد امام رضا(ع) بعد از پنج‌سال و چندین‌بار نیمه‌کاره رهاشدن بابت نبود بودجه، سرانجام در سال 1385 به بهره‌برداری رسید و حالا تبدیل به نقطه اتصال و همبستگی افراد محله الهیه شده‌ است، مسجدی که از شورای اجتماعی محله الهیه و خیریه منتظرین ولی‌عصر(عج) تا مهدکودک قرآنی و مرکز ترک اعتیاد و دفتر همیاری شورای حل اختلاف را در دل خود جای داده‌ است.
اگر کسی عنایت و الطاف الهی و محبت حضرت رضا(ع) را باور داشته باشد،‌ می‌داند حتی زمانی که حاجتش داده نشده،‌ خیر و حکمتی در آن است. فقط باید توکل به خدا کنیم و راضی به رضایش باشیم چراکه خدا از پدر و مادر به ما مهربا‌ن‌تر است و همان‌طور که گاهی ما خواسته‌ای داریم اما مادر با همه مهر و محبتش آن را به ما نمی‌دهد و می‌گوید به صلاحمان نیست، خدا نیز داده‌اش نعمت و نداده‌اش حکمت است. اکنون هم نه اینکه هیچ خواسته و مشکلی نداشته باشم ولی دیگر فهمیده‌ام که باید راضی به رضای خدا بود.
برکت را هر کسی از زاویه‌ای می‌بیند. من از این زاویه می‌بینم که خودم و خانواده‌ام دچار بیماری یا گرفتاری خاصی نشده‌ایم که پولم را صرف بیماری کنم. نکته بعدی اینکه خداوند در زندگی قناعتی به خانواده ما لطف کرده که با آبرومندی و بدون احتیاج به کسی زندگی کرده‌ایم. توکلی معتقد است: هر کسی به زائر امام رضا(ع) خدمت می‌کند،‌ وسیله‌ای در این مسیر معنوی است. در اصل مدیریت اینجا توسط خود حضرت(ع) انجام می‌شود. ما در کنار این عنایت رشد می‌کنیم و وسیله‌ای هستیم برای خدمت.
محمدرضا مهدی‌زاده باغدار متولد 1332 است. پدربزرگ آقا محمدرضا اولین فرد خاندان بوده که به کسوت دربانی درمی‌آید. حالا آقا محمدرضا در این باره می‌گوید: آن‌زمان این‌طور بوده که هرکسی وقف یا پیشکش درخوری برای حرم مطهر انجام می‌داده است به کسوت دربانی آستان مقدس نایل می‌شده است. خدمتی افتخاری بوده ولی آن‌زمان برای این افراد، خدمت رسمی موروثی به همراه داشته است. محمدرضا به‌درستی نمی‌داند که پدربزرگشان چه چیزی وقف کرده است اما می‌گوید: فقط همین را می‌دانم که حدود سه هزار تومان هزینه این وقفیات شده است. برای اینکه مشخص شود چقدر بوده باید بگویم که در آن‌زمان فرد متمول را حاجی صد تومانی می‌گفتند.
قصه موفقیت‌های فائزه متولد سال1386 خیلی زود و از همان سن پیش‌دبستانی آغاز شد. او که همراه مادرش برای شرکت در مراسم مذهبی یکی از حسینیه‌های اصفهان برنامه‌ریزی می‌کردند، هنگام پیداکردن آدرسی که از آن مکان داشتند، اشتباهی از حسینیه دیگری سردرآوردند. هنگام ورود، متوجه دوربین صداوسیما و حضور جمعی از دختربچه‌ها شدند که در حال دادن آزمایش صدا بودند. مادر جوان فائزه با زیرکی چند و چون موضوع را جویا شد و بدون معطلی فائزه پنج‌ساله را برای آزمون صدا آماده کرد.
دهخدا نقاره خانه را «جایی که در آن نوبت نوازند» می نامد. در گذشته به نقاره خانه «نوبت خانه» هم می گفتند و نوازندگان را «نوبت نواز» یا «نوبت زن» می نامیدند. حتی نقاره را «نوبت» می خواندند یا باز هم به تعبیر معین، «طبل بسیار بزرگی که در ساعات معین از شبانه روز می نواختند.» درنتیجه، نقاره خانه مکانی است که در زمان های مشخصی از روز به ویژه هنگام طلوع و غروب، سازهایی چون نقاره و کوس و کرنا و در شکلی کلی سازهای بادی و کوبه ای می نوازد.
روایت‌های سیدعلی‌اصغر بامشکی درست از روزهای هفت‌سالگی‌اش آغاز می‌شود؛‌ وقتی که فقط شاهدی خردسال برای وقایع قیام 15خرداد1342 در مشهد بود و در روزهای جوانی بعد از آشنایی‌اش با شهیدهاشمی‌نژاد و رفتن به کانون بحث و انتقاد دینی در مسجد صاحب‌الزمان(عج) اوج گرفت.
به اعتقاد استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، کتابفروشی باستان در مشهد قدیم -که ناشر هم بود- این امتیاز را بر تمام کتابفروشی‌های مشهد داشت که زیر بار خرج کتاب‌های سنگین و پرخرج و دیرفروش‌ می‌رفت.
محمد تقدیسی‌زاده از قاریان مسجد امام رضا (ع) واقع در الهیه ۲۵ است. با اینکه بیش از ۵ دهه از زندگی‌اش می‌گذرد، اما به قول خودش روزی نیست که تلاوت قرآن را از برنامه‌های زندگی خود کنار گذاشته باشد. او از 5سالگی در حسینیه خیاط‌ها با محمدجواد پناهی آشنا شده و در ۳دهه اخیر پای ثابت جلسه «قرآن، محبان عترت» است. مجری گری در برنامه «به سوی ظهور» و خادمی در «مدرسه پریزاد» از دیگر فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی محمد تقدیسی‌زاده است.
یکی از بزرگ‌ترین آرزوهایم خادمی امام رضا(ع) بود، اما تحصیل و درس مانع رسیدنم به این آرزو بود، از طرف دیگر ساکن مشهد نبودم و نمی‌توانستم افتخار خادمی حرم را داشته باشم. سال‌های تحصیل در دانشگاه با سرعت گذشت، روزهای پایانی تحصیل و فارغ‌التحصیلی از دانشگاه برایم سخت و ناراحت‌کننده بود، چون بعد از پایان تحصیل ناچار باید به شهر زادگاهم برمی‌گشتم و این یعنی فراق و دوری از امام رضا(ع). دل‌کندن و دورشدن از هم‌جواری ایشان برایم سخت و حتی دردآور بود. دوباره به حرم رفتم و به امام رضا(ع) متوسل شدم و به زبان تضرع و التماس به او گفتم:«حالا که مجاورت شده‌ام، من را از خود مران، بگذار که در همسایگی تو بمانم، ای امام مهربان که ضامن آهو شدی، ضمانت من را هم بکن.» خوشبختانه این‌بار نیز امام رضا(ع) کمکم کرد و در سال 1375 به استخدام شهرداری مشهد درآمدم و اندکی بعد ساکن شهر مشهد شدم.
اگر گذرتان به پارکینگ شماره‌یک حرم مطهر افتاده باشد، حتما صدای کوبیدن چکش روی آهن را شنیده‌اید. صدایی که از گوشه‌ای بلند می‌شود که درِ کرم‌رنگ آن با تابلویی روی سرش می‌گوید اینجا کارگاه اداره خدمات فنی است که خادمی در آن شکل دیگری دارد. این محیط پرسروصدا در دست خادمان افتخاری است که نوع خدمتشان به حرم مطهر رضوی در تعمیر وسایل خراب شده این آستان خلاصه می‌شود تا از اشیای موقوفه نهایت بهره‌برداری شود.
مردی که حافظه انجمن‌های شعر و مداحی مشهد بود، اما نه ادعای شاعری داشت و نه تحصیل‌کرده آن‌چنانی بود. او ۵ کلاس بیشتر درس نخوانده بود. با وجود این، ذوق سلیمی داشت در دیدن و برگزیدن که نتیجه آن شده بود سرودن چندین شعر و تألیف ۴ کتاب آیینی. کتاب‌هایی به نام «علی، راز ناشناخته»، «حسین، پیشوای انسان ها»، «زهرا، گلبانگ عفاف» و «امام‌زمان (عج)» که مشهورترین آن‌ها «حسین، پیشوای انسان‌ها» است که سال‌ها قبل از کتاب «حماسه حسینی» استاد مطهری منتشر شده و به تیراژ بیستم رسیده است.
تنها یک اتفاق کافی است تا زندگی آدم از این‌رو به آن‌رو شود. به خودت می‌آیی و می‌بینی که سال‌هاست آدم دیگری شده‌ای و در مسیر دیگری گام برمی‌داری. «غلام‌محمد منصوریان» هم یکی از آن آدم‌هاست. یک اتفاق زندگی‌اش را تغییر داد و حالا مسیری را که طی کرده است، دوست دارد و با اشتیاق از آن صحبت می‌کند. اما پیش از آن در ابتدای گفت‌وگو از آغاز راه و اتفاق بزرگ زندگی‌اش می‌گوید.
برای کسی که لذت خادمی امام رضا (ع) را تجربه کرده، از دست دادن این نعمت دشوار است. این را اکرم شهیدی، فرهنگی بازنشسته که تا سال گذشته در حرم به عنوان خادم مشغول خدمت بود، می‌گوید و ادامه می‌دهد: «متأسفانه به علت مشکلات خانوادگی و بیماری خودم و فرزندم از سال گذشته دیگر نتوانستم خدمت به زائران را ادامه دهم. از روزی که به حرم نرفتم دلتنگ شدم. هر باری که این طوری می‌شوم لباس خادمی‌ام را می‌پوشم. لباسی که برایم خوش یمن بود و همیشه گره از مشکلاتم گشوده است.»
«شهرام تدین» ۱۷ سالی است که افتخار خادمی امام رضا (ع) را دارد. بار‌ها از او پرسیده شده که آیا خودت از نزدیک شاهد شفا دادن مریضی از سوی حضرت رضا (ع) بوده‌ای؟ و او محکم جواب می‌دهد بله، می‌گوید دفتری در حرم مطهر رضوی وجود دارد که کراماتی که جزو خاطرات خدام است نیز در این دفتر ثبت می‌شود و آستان قدس رضوی بر روی این موضوع تأکید و حساسیت ویژه دارد و آن‌گونه نیست که هر کسی بتواند شفا گرفتن یا هر موضوعی را به حضرت نسبت دهد.