مشهد قدیم - صفحه 17

افزایش ناگهانی تقاضا برای دریافت خط تلفن بین سال‌های‌۱۳۲۰ تا ۱۳۲۶ سبب نایاب‌شدن خط و شماره در شهر می‌شود؛ آن‌چنان‌که در مشهد بازار سیاه تلفن به وجود می‌آید و به‌مرور از شدت آن کاسته می‌شود.
نور محمدنادرزاده، کاسب قدیمی محله صاحب الزمان از خاطراتش و سال ها کار با نمک‌های بلورین برایمان می‌گوید
اهالی، حاج‌محمد‌حسین عباسی را به نام «آچارفرانسه»، «کارراه‌انداز» یا «آمبولانس محله» می‌شناسند. در دوره‌ای که جاده‌های خاکی چهاربرج هنوز رنگ ماشین به خودش ندیده بوده، چهارچرخی داشت تا به دادِ در‌راه‌مانده‌ها و مریض‌دار‌ها برسد.
مشکل بی‌آبی در خرداد سال ۱۳۲۸، صدای یکی از خبرنگاران را درمی‌آورد و خطاب به نصیرزاده که یکی از سرمایه‌داران مشهد است، می‌نویسد «با اینکه در فروردین و اردیبهشت با باران فراوانی روبه‌رو بودیم، ولی مشهدآب ندارد».
حقیقت این است که «هیچ» خانه‌ای را نه در روستای پاژ و نه در هیچ‌جای دیگر نمی‌توان به فردوسی بزرگ نسبت داد؛ زیرا هزار سال از زمان حیات فردوسی می‌گذرد و اکنون دیگر نشانی از خانه‌های آن زمان باقی نمانده است.
سیل هولناک سال ۱۳۲۹، عملا بخش‌های بزرگی از محله عیدگاه و پایین‌خیابان را از بین برد و نیرو‌های نظامی برای مهار بحران، وارد عمل شدند.
حاج علی‌اصغر نجارزاده و پسرش هاشم سال‌ها در گود چوخه توس کشتی گرفته‌اند و هر دو سابقه حضور در جبهه را دارند. حاج علی‌اصغر می‌گوید: در تنگه چزابه گیر افتاده بودیم و مهمات نداشتیم. برای همین بیشتر درگیر جنگ تن‌به‌تن می‌شدیم.
من جزو اولین کسانی هستم که اوایل سال‌های ۵۰ به اینجا آمدم. یک جاده از مردارکشان به سمت شهر می‌رفت که آن هم مالرو بود. یعنی اصلا آن زمان ماشینی وجود نداشت که بخواهد به این قسمت بیاید.
روزنامه اطلاعات می‌نویسد: ده‌ها نفر نامه می‌نویسند یا تلفن می‌کنند که ما حاضریم قلب خود را دراختیار پروفسور برنارد بگذاریم تا برای پیوند به انسان‌هایی که در آستانه مرگ قرار دارند، مورد استفاده قرار گیرد!
پهلوان‌برات محمدی و همسرش طاهره فرزانه از قدیمی‌های مردارکشان هستند. آن‌ها برایمان از زمستان‌هایی می‌گویند که تنها سرگرمی اهالی شاهنامه‌خوانی و خواندن قصه حسن کرد شبستری بود.
سکینه‌جبلی در نامه‌ای به وزارت معارف می‌نویسد: مدت مدیدی است که شغل قابلگی را دارم و از طرف بلدیه جلوگیری شده است که باید تصدیق داشته باشید و داوطلبان باید بر طبق مقررات در مدرسه قابلگی تحصیل کرده باشند. من در این مدت بیست سال، یک نفر شاکی ندارم.
محمد‌علی پور‌وکیل که کارش قلع اندود کردن قابلمه‌های مسی ‌است می‌گوید: بعضی از مشتری‌ها حالا که خاصیت مس را فهمیده تصمیم گرفته‌اند دوباره قابلمه‌های مسی‌شان را سفید کنند.
در دوره پهلوی، یکی از نخستین نشریاتی که منتشر می‌شود، «آشفته» است. عماد عصار، کارمند دولت، از تهران به مشهد منتقل می‌شود و تصمیم می‌گیرد باتوجه‌به اوضاع شهر یک نشریه طنز راه بیندازد. آشفته، کامل‌ترین نشریه طنز است و برخی آن را نخستین نشریه طنز مشهد می‌دانند.
بیشتر قربانیان خودکشی در دوره قاجار، زنان و دختران هستند که پس از برخوردن به یک مشکل عاطفی مانند عشق یا اختلاف‌های خانوادگی به زندگی خود پایان می‌دادند.
علی‌اصغر بهروان‌راد حافظه بسیار قوی دارد و خاطرات بسیار زیادی از مشهد قدیم دارد، از دکتر شیخ تا حاج حسین آقای ملک و دیگران. به نظرم گفتگو با ایشان می‌توان اطلاعات خوبی داشته باشد.
محمود اصیل، جاهل محله نوغان، حالا به قول خودش «کرک و پرش ریخته» جوان خوش‌قد و بالا و چهارشانه آن روز‌ها این روز‌ها سمسار تکیده‌ای شده است.
از دل رود تاریخی شهر که این روز‌ها پساب در آن ریخته می‌شود، ابزار دوره پارینه سنگی پیدا شده است.
در کاروان‌سرا‌ها هیچ‌گونه اسباب زندگی وجود نداشته است؛ آن‌چنان که کف اتاق‌ها را تنها با یک تکه گلیم می‌پوشاندند و مسافران مجبور بودند تمام وسایل زندگی و حتی وسایل آشپزی خود را همراهشان بیاورند.
یحیی سمیعیان‌ریحان (۱۲۷۲-۱۳۶۳خورشیدی) مدیر روزنامه «نوروز»، برای نوشتن یک مقاله، با حکم دادگاه ابتدا به زندان اداره نظمیه و سپس از آنجا به دارالمجانین (دیوانه‌خانه) فرستاده می‌شود.
اسناد باقی مانده نشان می‌دهد که در مشهد، تیمچه‌ها بیشتر در بازار‌ها و بازارچه‌های اطراف حرم قرار داشته اند و بیشتر عمده فروشان در آن تجارت می‌کرده اند.