مشهد قدیم - صفحه 16

۱۸ اردیبهشت سال ۱۲۵۶ خورشیدی، امیر قاین که قصد داشته است به سمت مشهد بیاید، در بیرون شهر از شدت‌گرما زمین‌گیر می‌شود و به ارض‌اقدس نمی‌رسد.
حاج حسین‌آقا ملک همه زندگی‌اش وقف مردم بود. تنها یک موردش باغ وکیل‌آباد بود که مساحتش بیش از هفتاد هکتار است و بهترین گردشگاه برای مردمی بود که به آن منطقه می‌آمدند.
لحاف دوزی در خانواده جواد ممدی از گذشته جریان داشته است. او ۱۸ سال است که دراین کار فعالیت دارد و خانواده‌اش نیز خرج خودشان را با هنر لحاف‌دوزی درمی‌آوردند.
شجاع‌السلطنه مردی که برابر تاریخ، ۲۱۴‌سال پیش در چنین روزی به حکومت خراسان منصوب شد و توانست برای مدتی آرامش را به این دیار بازگرداند؛ زیرا که یکی از خدمات مهم او به مشهد برگرداندن امنیت به شهر بود.
رضا افضلی سال ۱۳۷۷ احوالات مشهد‌قدیم از نحوه زندگی مردم آن روزگار و روابط آنها گرفته تا توصیف کوچه و خیابان‌ها، همه را در کتاب مثنوی «مشهدی‌های قدیمی» به نظم چیده است.
از شواهد تاریخی چنین بر می‌آید که فتح‌آباد نیز مانند دیگر‌ مزارع اطراف مشهد، دارای قلعه‌های اختصاصی خود بوده است. اهالی فتح‌آباد در قبال کار و فعالیت زراعی، از مستأجر اراضی فتح‌آباد مبلغی را دریافت می‌کردند.
غارت ازبک‌ها به حرم امام رضا(ع) آن‌قدر بزرگ بوده است که حتی عده‌ای از مورخان نوشته‌اند که عبدالمؤمن‌خان ازبک پس از خالی‌کردن روضه منوره، دستور می‌دهد سربازانش میل طلای بالای گنبد را هم با خود ببرند.
مهندس جواد شهرستانی نقش شهرداری را در کار‌های خیر پر رنگ کرد و توانست با نبوغ خودش در آن زمان مدیریتی جامع برای شهر به‌وجود بیاورد.
حاج‌عباس فراهانی از اهالی محله کلاته برفی می‌گوید: نمی‌دانم چندساله‌ام فقط می‌دانم که مال دوره احمدشاهم، در دوره رضاشاه، برای جنگ با او به صولت و بقیه یاغی‌ها پیوستم، اما صولت که مُرد ما هم فراری شدیم.
محمدکاظم صبوری، متخلص به «صبوری»، متولد ۱۲۵۹ هجری قمری، فرزند حاج محمدباقر و پدر ملک الشعرا بهار است.
فاطمی‌مقدم می‌گوید: عودسوزی آن‌قدر قدمت دارد که هرکیش، آیین یا گروهی می‌تواند ادعا کند که پیشینه این‌کار به آن برمی‌گردد، اما اسنادی در‌این‌باره وجود ندارد.
عبدالجواد روح‌القدس تعریف می‌کند: قزاق‌ها با قنداق تفنگ سروصورتش را مجروح کردند و او را با خود بردند. روح‌القدس را هر شب شلاق می‌زدند و شکنجه می‌کردند. او در وقت شهادتش تنها ۳۴‌سال سن داشت.
مروری بر مطبوعات سال ۱۳۲۵ و تلاش مسئولان شهری برای راه‌اندازی دستگاه‌هایی که به اتصال از طریق تلفن‌خانه نیاز نداشته باشد.
زمانی که بلشویک‌ها قدرت را به دست گرفته بودند، در بخارا پسری متولد شد که بخش مهمی از تاریخ هنر عکاسی مشهد، وام‌دار اوست. ابراهیم ذهبی (سیاح)، عکاس فقید و پیشرو مشهد است.
رمضانعلی سیرجانی که سال‌ها در حمام قدیمی سه راه فردوسی کار کرده می‌گوید: می‌خواستم روغن سیاه بریزم داخل مخزن و آب را گرم کنم. لبه پشت‌بام پایم لیز خورد و از همان بالا نقش زمین شدم. کمرم شکست، اما نیاز مالی نگذاشت از این کار دل بکنم.
حاج‌محمد‌حسن نوری به دلیل آشنا بودن با گله‌های گاو و گوسفند از دوران کودکی‌اش و مهارت در پخت گوشت آن‌ها، به مغازه حاج‌اصغر کله‌پز در فلکه حضرت رفت و کنار او شاگردی کرد تا شبی ۵‌قران دستمزد حاصلش شود.
با دست‌های زمخت مهربانش آجر‌های کهنه‌ را می‌شمارد، آجر‌ها به شماره پنجاه  که می‌رسد، پیرزن به پیرمرد سالخورده‌ای که با یک تسبیح بلند روبه‌رویش ایستاده با لهجه شیرینی می‌گوید: «بابای مرضی، یه دنه تسبیح بنداز!»
الکس بارنز نظامی بریتانیایی است که در دوران تاج‌داری فتحعلی‌شاه قاجار توفیق پیدا می‌کند تا به بهانه دیدن عباس‌میرزا، نایب‌السلطنه، به مشهد بیاید. او برای ورود به حرم‌مطهر مجبور می‎‌شود از لباس مبدل استفاده کند.
در شهریور سال‌۱۳۲۷ خورشیدی در عرض یک ماه در مشهد -که جمعیتش از چند‌صدهزار نفر تجاوز نمی‌کرده است- ۴۳۶‌نفر خودکشی کرده‌اند.
سیدرضا نجف‌پور با ۶۵ سال سن، جزو آخرین نسلی است که رادیو‌های قدیمی را تعمیر می‌کنند. او سر تکان می‌دهد که «شغل من با گذشت زمان، مثل یخ آب شد»!