شهرک شهید بهشتی که تا پیش از این با اصطلاح «شهرک عربها» هم مورد خطاب قرار میگرفته است، در ۴۲ بلوک ۴۵واحدی پذیرای جمعی از مهاجران جنوب است. آنها بعد از گذشت حدود سهدهه اینجا را خانه خود میدانند.
محله
کوی ۲۲ بهمن
تا سال۱۴۰۰، نام محله کوی۲۲بهمن، اسوههای دفاعمقدس بود.با شروع جنگتحمیلی؛ برخی خوزستانیها ناگزیر به مهاجرت و در شهرکی در محله کوی۲۲بهمن که بعدها «مجتمع شهیدبهشتی» نام گرفت، ساکن شدند. این شهرک ۲۱۳هزارمترمربعی، ۴۴ بلوک و ۱۳۵۰ واحد مسکونی دارد. فعال بودن بازارچه محلی محصولات جنوب، دکههای فلافل و سمبوسه رنگ و بوی خاصی به محله بخشیده است.
مسعود شیخی از اولین ساکنان شهرک شهیدبهشتی است. سال۶۰، همراه خانواده از آبادان به شادگان کوچ کردند. ۹ماه بعد هم وقتی که او تازه دهساله شده بود، راهی مشهد شدند و در یکی از بلوکهای همین شهرک سکونت یافتند.
مثل زادگاهش که به برزیل ایران مشهوراست مرد میدان فوتبال است. علی خیاطزاده معلم و مربی موفق ورزشی محله کوی ۲۲ بهمن میگوید: «جنوبیها پا به توپ متولد میشوند» و من هم از همان دوران کودکی فوتبال را شروع کردم.
نجمه بازرگان، تنها مربی سطح یک فوتسال و فوتبال بانوان در خراسان بزرگ است. او سال ۹۰ سطح B مربیگری کنفدراسیون آسیا را کسب کرد. بازرگان همچنین موفق به کسب ۳۰ مقام مختلف شده است.
تا قبل جنگ ابوالقاسم بازرگان حدود ۳۳ سال مربی بچههای خوزستانی بود.سال ۶۳ برای اسکان دائم به مشهد و شهرک شهید بهشتی میآید و فصل دیگری از زندگیاش شروع میشود.
عبدالرزاق زبیدی، مدیر گروه دمام نوازی واز فعالان هیئت خاتم الانبیا(ص)خوزستانیهای مقیم مشهد از دمام میگوید: کار با صدای شیپور شروع میشود. بعد از آن «اِشکون» و بعد «غمبر» مینوازد، بعدش دوچوبها و دست آخر هم سنجها.
«منیاس غلیاحزاد»مادر چهار شهید و اصالتا خرمشهری است. میگوید: سال ۵۸ و اوایل جنگ بود که بمبی هرچهار پسرم را در یک لحظه از ما گرفت.پسربزرگم ۲۱ ساله بود و تازه قرار دامادیاش را گذاشته بودیم.
«مکّیه غلومی» یکی از هزاران مادرِ جوانازدستداده خرمشهری است که بهانه شهادت پسرش، او را شاعر ۱۱ جلد کتاب میکند؛ ۱۱ جلد کتابی که با نام «مرثیههای اولیا» نوشته «امسید نورالموسوی» به چاپ رسید.
فرزندان شهدا سال۷۴ حسینیه هروان روحالله را با متراژ بیشاز دو هزار متر برای برگزاری ویژهبرنامههای مناسبتی و مذهبی دایر کردند. حسینیهای که عکس ۴۵۰ شهید مشهدی بر دیوار خاطرهانگیز آن حکاکی شده است.
طرح «خدمت بیمنت» ارگانهای مختلف را پای کار آورد تا چهره شهرکهای شهید بهشتی و و پردیس تغییر کند و فصل جدیدی از زندگی در این محله آغاز شود.
«چاهش» روستایی حدفاصل «کلاتچهبوغا» و حدود مزار خواجهربیع که کال موجود در این منطقه را به اسم آن میشناسند و «کال چاییش» یا «کال چاهش» میخوانند.
این شبها حال «شهرک عربها» با حال «مسیر اربعین» مو نمیزند. چشم باز میکنی و خودت را در «بدایه شارع زینالعابدین (ع)» میبینی، با صدای نوحهخوانهایی که حروف را از ته حلقشان ادا میکنند.
مکیه غلوم یک مادر خرمشهری است که پس از شهادت پسرش، شاعر و مداح اهل بیت(ع) شد.سید نوری موسوی یک روز بی خبر میرود و چند ماه بعد، خبر شهادتش به گوش مکیه و دیگر اهل خانه میرسد.
شهرک بیدروپیکر شده است و معتادان دورهگرد از همهجا میآیند. پشت بلوک۳۷ پاتوق معتادهاست. نیروی انتظامی هرازگاهی دور شهرک دور میزند و میرود!
همه اهل محل، غلامحسن پورملائکه را به مردمداری و برخورد خوبش میشناسند. از هیچ کمکی دریغ نمیکند. بارها در و پنجره خانه اهل محل را بیچشمداشت تعمیر کرده است.
معصومه آلعامر، مربی باشگاه کانون فرهنگی «شهید جهان آرا» تا به حال مدالهای رنگارنگ بسیاری را به ویترین افتخارات جنوبیهای خونگرم شهرک اضافه کرده است اما آنچه اکنون به او انرژی میدهد قهرمانی دختران باشگاه است.
کانون فرهنگی و هنری شهید جهان آرا، گرچه کوچک است و امکانات چندانی ندارد، برای دختران رزمیکار مجتمع شهید بهشتی یک نعمت است که زمینهساز قهرمانی آنان شده است.
سعیده زنبوری تعریف میکند: بهطورکامل فلج شده بودم. تنها چیزی که زنده بود، مغزم بود. پنجسالم که شد، کمکم توانستم دستهایم را تکان بدهم.
محمدحسین ماضینژاد و سجاد دشتی، ۲ فوتبالیستیاند که از زمینهای آسفالتی شهرک شهید بهشتی به بازیهای استانی و تیمهای کشوری راه پیدا کردند.
دود پاره هیزمهای سوخته در هوا گیج میخورد و عطر چای زغالی و قهوه عربی را به مشام میرساند. صدای نوحه عربی تمام شهرک شهیدبهشتی را در بر گرفته است.