این راه برگشتی ندارد. مگر خدا کمکمان کند. خانوادهام، چون از دستم عاصی شدند مرا از خانه بیرون کردند. من هم به اینجا آمدم. چون جایی را ندارم.
محله
شهید رجایی
محله شهید رجایی غیر ازمجموعه فرهنگی تفریحی بوستان رجا، بافت و کاربری شهری زیادی ندارد و بیشتر مساحتش به زمینهای کشاورزی و رهاشده آستانقدس اختصاص دارد. درگذشته این محدوده به قلعهساختمان معروف بود و کشاورزان هر روز مسافتی طولانی را برای کار در زمینها طی میکردند تا اینکه رضاشاه دستور ساخت ۱۰ واحدخانه را برای اسکان این افراد داد.
ساقیهای موتوری یا ساقیهای موادمخدر، پدیدهای در صنعت کاذب خریدوفروش موادمخدر است که بنا به شرایط خاص محیطی در برخی مناطق و یا حتی شهرها ایجاد شده است.
محسن عسکریان که در دهمین نسل موسیقی مقامی خاندانش ساز میسازد و دوتار میزند، امروز مرکز ثقل میراثی است که از اجدادش به او رسیده است؛ نقطهای پررنگ میان استاد ذوالفقار عسکریان و پسرش ابوالفضل عسگریان.
هیچ کس حریف تیم «هما ساختمان»، قدیمیترین تیم فوتبال شهرک شهید رجایی د در زمین خاکی نبود.
با اجراییشدن طرح اصلاحات ارضی، کشاورزان قلعه ساختمان تصمیم میگیرند دیوارهای اولین مسجد را در زمین خودشان بالا ببرند.
علی آشام از اولین تنورسازان مشهدی است که پیشترها آرزوها و رؤیاهایی برای شغلش داشت. حالا اما کارگاهش دارد نفسهای آخر را میکشد.
روح الله رضایی سال ۱۳۹۲ آن هم در روزهایی که بیشتر از چندماه تا عروسیاش نمانده بود، با پیوستن به تیپ فاطمیون راهی سوریه میشود و در کمتر از دوماه حضورش در دمشق، هدف تکتیرانداز داعش قرار میگیرد.
مصطفی علیمحمدی تعریف میکند: وقتی وارد خانه شدم، حرارت آنقدر زیاد بود که شانهها و گردنم سوخت. البته سوختگی درجه دو بود و زود بهبود پیدا کردم. این نوع سوختگیها را بیشتر آتشنشانها تجربه میکنند.
هادی امینیمقدم و محدثه ابراهیمی زوج ورزشکار شهرک شهیدرجایی، از کنار بچههای بااستعداد محله ساده نمیگذرند و در همین خاک نابارور بذر رؤیاهایشان را میکارند.
برخی ترکشها باعث آسیب به رودهها و آپاندیس بانوی جانباز ساکن شهرک شهید رجایی شده است و بعضی از آنها هم در طول زمان با تیغ جراحی از بدنم بیرون کشیده شدند.
پهلوان خلیل یک مکانیک تمامعیار است و کارآفرین. صاحب چندین و چند عنوان قهرمانی کشوری و جام و مدال در رشته جودو.
یک روز که خانه برادرش مهمان بودند، معصومه به مرغ عشقها نگاه میکند و صمیمانه و خودمانی به همسرش میگوید که برای روز مادر یک جفت مرغ عشق برایش بخرد. همان یک جفت مرغ عشق کار خودش را میکند و او درگیر دنیای پرندهها میشود.
این همه فرش بافته، اما فرش محبوبش یک قالیچه است که سالها پیش بافته و آن را در کمد خانه نگه داشته است؛ «ما تربتیها رسم داریم که تا چهلم سر خاک مرده قالیچه پهن میکنیم. من قالیچه سر خاکم را هم بافتهام.»
نزدیک به دو سال از ساخت و راهاندازیاش در ابتدای شهرک شهیدرجایی میگذرد. از پشت دیوارهای آجری بلند، تنها سردر آن دیده میشود و تابلویی که روی آن بزرگ نوشته شده است: حوزه علمیه حضرت ثامنالحجج(ع). اینجا اولین ساختمان حوزه علمیه برادران در منطقه6 شهرداری مشهد است؛ مکانی که به گفته اهالی، بیشتر شبیه یک کانون فرهنگی محلی است؛ دانشآموزان منطقه از کتابخانهاش استفاده میکنند، مدیران مدارس در سالن اجتماعات آن جلساتشان را برگزار میکنند.
جواد بهاری نامی است که تمام فوتبالیهای مشهدی آن را میشناسند، یکی از پیشکسوتان فوتبالیست محله شهرک شهید رجایی که مربیگری تیم پرقدمت همای ساختمان را برعهده دارد، تا به امروز در تیمهای مطرحی بازی کرده، با بازیکنان نامداری همبازی بوده اما مربیگری بخش پررنگ زندگی اوست. بیست سال بیشتر نداشته که تیم همای ساختمان را با بچههای همین منطقه شکل میدهد. بعدتر مربی تیمهای دیگری هم میشود اما همای ساختمان را تا به امروز رها نکرده است. تیمی که با نام (بهاری) در مسابقات مختلف شرکت میکند.
قهرمان تکواندو شهرک شهید رجایی درباره ورودش به دنیای ورزش میگوید: در یک خانواده ورزشکار متولد شدهام. به همین دلیل وقتی در سال 1390 در مجاورت منزل ما یک باشگاه ورزشی تاسیس شد پدرم من را برای ثبت نام به آنجا برد. آن روز حتی نمیدانستم تکواندو چه ورزشی است اما پس از یک مدت کوتاه تمرین، نه تنها به این رشته ورزش علاقه مند شدم بلکه یک آینده درخشان را متصور شدم.
کوچه موعود یا همان حر12 از همان قدیم یکی از کوچههای شلوغ و پرسروصدای خیابان حر بوده است. قالیبافی، بقالی و بسیاری از مشاغل دیگر اینجا پیدا میشوند. حالا هم این کوچه پر از مغازههای مختلف و رنگارنگ است. به گفته قدیمیها، خیلی سال پیش اینجا به کوچه غسالخانه معروف بود. زیرا غسالخانهای قدیمی در ابتدای کوچه بود که حالا تخریب شده است. غسال محله هم اصغر مردهشور بود. بعدتر به کوچه گاریها معروف شد. میوهفروشها گاریهای پر از میوهشان را میآوردند اینجا و میوه میفروختند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نام این کوچه به موعود تغییرکرد.
تنها یک اتفاق کافی است تا زندگی آدم از اینرو به آنرو شود. به خودت میآیی و میبینی که سالهاست آدم دیگری شدهای و در مسیر دیگری گام برمیداری. «غلاممحمد منصوریان» هم یکی از آن آدمهاست. یک اتفاق زندگیاش را تغییر داد و حالا مسیری را که طی کرده است، دوست دارد و با اشتیاق از آن صحبت میکند. اما پیش از آن در ابتدای گفتوگو از آغاز راه و اتفاق بزرگ زندگیاش میگوید.
عطاری علی میرزایی،در شهرک شهیدرجایی، یکی از عطاریهای قدیمی این محله محسوب میشود. او از ششسالگی کار در این محیط را آغاز میکند، بعدها دورههای مختلف علمی را در این حوزه میگذراند و کاروبارش را راه میاندازد. او علاوه بر همه اینها، یکی از معتمدان و فعالان فرهنگی منطقه هم محسوب میشود. کسی که آرزوهای زیادی برای پیشرفت محله و اهالی آن دارد.
از همان دوران کودکی پای ثابت اجراها و نمایشهای مدرسه بوده و آرزوی بازیگری در سرش داشته است. در کلاسهای تئاتر که شرکت میکند، اجراهای جدیتر او یکی یکی شروع میشود. ٢٥سال بیشتر ندارد و حالا 10 اجرای خیابانی، 10 اجرای عروسکی، بازی در چند نمایش تئاتر و... را در کارنامه کاریاش دارد اما جدیترین کار او برمیگردد به سریال تکلیف به کارگردانی محمد مهدی جعفرآبادی که فیلمبرداری آن شش ماه طول میکشد و حالا چند روزی از اتمام این پروژه میگذرد. علی سیاره، جوان هنرمند ساکن شهرک شهید رجایی، بازی در یکی از نقشهای اصلی این سریال تلویزیونی را برعهده دارد.