محله چهنو - صفحه 4

محله

چهنو

محله چهنو که از ترکیب دو کلمه «چاه» و «نو» ساخته شده است و ظاهرا نامش را از چاهی تازه‌ساز وام گرفته است، در تاریخ مشهد، بیشتر با نام کوچه‌ای در محله سرشور پیوند خورده است. با این حال شاید کمترکسی بداند که محله چهنو، اسم مزرعه‌ای بسیار قدیمی در سمت شرقی مشهد بوده که نام آن را می‌توان در بسیاری از منابع قدیمی یافت.

محله چهنو
شاهنامه بیشترین مخاطب بزرگ‌سال را میان صد جلد کتاب کتابخانه نواب صفوی دارد؛ مخاطبانی که اغلب به‌مناسبت شب یلدا یا سال تحویل شاهنامه را به امانت می‌برند.
آوازه لبنیات‌فروشی و کره و ماست‌های خوشمزه، محمدجمعه صابری، پیرمرد آرام و خوش‌رو و مشتری‌مدار محله چهنو همه جا پیچیده و کلی طرف‌دار دارد.
خلاصه زندگی غلامرضا تازیکی، شاعر 85 ساله مشهدی، شاید همین چند جمله باشد؛ می‌خواند، می‌سراید و در احوال دنیا می‌اندیشد. او تا کنون ۵۰‌هزاربیت سروده است.
یکی از این آیین‌های هیئت جان‌نثاران پنج باب‌الحوائج در ایام فاطمیه برگزار می‌شود. روز شهادت حضرت‌زهرا(س) چندصدهزار‌نفر از جای‌جای شهر، خود را به این مسجد می‌رسانند و برای عرض تسلیت محضر امام هشتم(ع) به‌سمت حرم مطهر رضوی حرکت می‌کنند.
حاج‌علی‌اکبر برپا می‌گوید: مرگ بغل گوشمان است، منتها ما آن را نمی‌بینیم. البته این دیوار برای من مرگ را تداعی نمی‌کند؛ هم خاطرات این آدم‌ها را برایم زنده می‌کند، هم درس عبرت است برایم و اینکه بدانم یک روز عکس من هم کنار همین عکس‌ها می‌آید.او تک‌تک این آدم‌ها را می‌شناسد. بعضی‌ها دوست و فامیل مشتری و آشنای نزدیک هستند. با بعضی‌ هم یکی‌دوکلام بیشتر هم‌کلام نشده است؛
پس از فوت او سیدابراهیم باغدار آن را به دست می‌گیرد. سیدمحمد سادات هم پس از پدر و پدربزرگ چراغ مسجد را روشن نگه می‌دارد. او حالا در بستر بیماری افتاده است اما محمد شیری، نماینده متولی مسجد، تمام امور آن را به دست گرفته است، دوست و فامیل خانوادگی آن‌ها که از همان دوران کودکی به مسجد رفت‌وآمد داشته است. حالا در همین فضای کوچک فعالیت‌های بزرگی شکل گرفته است.
مؤذنی، مکبری و قرائت قرآن فقط بخشی از فعالیت‌های امیر سیزده‌ساله است. نوجوان محله چهنو که علاقه‌اش به تلاوت قرآن از همان دوران کودکی نمایان می‌شود. پدر متوجه این علاقه می‌شود و او را با خودش در جلسات قرآن همراه می‌کند. استعداد امیراشکان میری در همین جلسات هفتگی و خانگی باعث می‌شود چند سال بعد در چهلمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز مقام اول را در سطح ناحیه5 کسب کند.
هیئتی ده ساله که حالا توسط چند جوان فعال اداره می‌شود، جوانانی که ده سال پیش خودشان این هیئت را تشکیل دادند و بزرگ‌ترهای این گروه محسوب می‌شوند. آن‌ها برای پیداکردن مکانی برای عزاداری‌هایشان به هادی هنرپیشه می‌رسند؛ فیروزه‌تراش محله که همان اول پیشنهاد استفاده از زیرزمین خانه‌اش را می‌دهد. از همان روز به بعد اینجا تبدیل به حسینیه کوچک بچه‌های محله می‌شود. به این ترتیب در همین مساحت کم کارهای بزرگ کرده‌اند. هر چهارشنبه جلسه هفتگی خودشان را دارند، به مناسبت اعیاد و شهادت ائمه اطهار(ع) برنامه دارند، عده‌ای از آن‌ها حالا به کمک هادی هنرپیشه در کارگاه مشغول به کار شده‌اند و... این حسینیه کوچک داستان‌های بی‌شماری دارد.
طبقاتشان پر شده است از پلاستیک‌جات، پتو، حوله، ظرف و ظروف، دکوریجات و لوازم جورواجور. این‌گونه بودنشان گواهی تاریخ و پیشینه‌ای است که وجود داشته است. این بنا‌های فرتوت و پوسیده، روزی روزگاری کاروان‌سراهای قدیمی معروف زمان خود بودند اما حالا از نفس افتاده‌اند. بیشترشان آن‌طور که باید و شاید بازسازی و مرمت نشده‌اند و هر لحظه خطر فروریختن آن‌ها هست. آتش‌سوزی پلاسکو، فروریختن متروپل و... اتفاق‌های ناگواری بودند که مجابمان می‌کنند پیش از وقوع حادثه باید چاره‌ای اندیشید و ما را به سمت تهیه این گزارش سوق می‌دهند.
اگر یک روز برحسب اتفاق گذرتان به خیابان مصلی در محله چهنو افتاد، همین نشانی ساده «کوچه صابون‌پزها» شما را به معبری می‌رساند که صدسالگی‌اش را پشت سر گذاشته است و روزی روزگاری راسته حجره‌های صابون‌پزی بوده است. صابون‌پزهای سنتی این کوچه صابون‌های خود را با مواد طبیعی درست می‌کردند و قالب می‌زدند و روی پشت بام ردیف به ردیف می‌چیدند تا خشک شود. حالا همین صابون‌های سنتی جایی در بیرون شهر پخته و خشک می‌شوند و قفسه‌های تک و توک مغازه به جای مانده صابون‌پزی را پر از صابون می‌کنند.
محمدآقا همان اوستا رنگرزِ قدیمی محله چهنو است که این روزها به‌دلیل کهولت سن، خانه‌نشین شده و زمام کار را به دست پسرش سپرده است. روزی روزگاری رنگرزی کوچک او آن‌قدر سر زبان‌ها افتاده بود که کوچه آیت‌الله صدوقی5 در محله چهنو به کوچه رنگرزی معروف شده بود. محمد زنگنه حالا ٩٢سال را رد کرده است. تا همین چند سال پیش، تمام شهر را پیاده گز می‌کرده، صبح‌ها پای پیاده می‌رفته حرم و از حرم به خانه برمی‌گشته غروب‌ها هم برای نماز جماعت به مسجد محله می‌رفته است. تمام تاب و توانش را در این سن و سال مدیون روزهای جوانی است. یا در کارگاه رنگرزی مشغول کار بوده یا در زورخانه‌ها مشغول کشتی و ورزش.
مسجدی قدمت‌دار و شناخته‌شده که با مدیریت حاج علی‌اصغر عابدزاده ساخته شده است. این بنا حالا تنها یک مسجد نیست! بلکه در این سال‌ها به مرکزی برای فعالیت‌های فرهنگی، مذهبی، اجتماعی و... تبدیل شده است، جایی برای برگزاری مراسم به بهانه مناسبت‌های مختلف یا محلی برای تهیه جهزیه تازه‌عروس و دامادهای کم‌بضاعت محله. از پیر و جوان و مرد و زن هم در این فعالیت‌ها شرکت می‌کنند. بماند که نماز صبح که یکی از واجبات فراموش‌شده برخی مساجد است هم در این مسجد محوری از دیرباز تاکنون اقامه می‌شود و آن را خاص‌تر کرده است.
هر معبری داستان خودش را دارد اما سرگذشت بعضی کوچه‌ها، شنیدنی‌تر است. کوچه شهید شیرودی2 یکی از همان گذرگاه‌های خاص است که 70، 80سال پیش تا چشم کار می‌کرد باغ توت و انگور بود و دیوارهای گلی و تک و توک خانه‌های ویلایی. اهالی آن هم بیشتر کشاورز و باغدار بودند و میوه بیشتر میوه‌فروشی‌های شهر از همین‌جا تأمین می‌شد.اما حالا این کوچه آسفالت و جدول‌کشی شده است و شلوغی و ترافیکی آن که خودروهای گذری باعث و بانی‌اش هستند دست کمی از ترافیک معابر اصلی ندارد. وجود چهار مدرسه قدیمی و بنای جعفریه که روزگاری محل آمد و شد طلاب جوان بود آن را به کوچه‌ای با سبک و سیاق آموزشی تبدیل کرده است.
قاسم هادیان حقیقی 77ساله و بزرگ‌شده این محله است. محله‌ای که صد سالگی‌اش را پشت سر گذاشته است. پدر او شاطر حسین هم روزی روزگاری از ریش‌سفیدان اسم و رسم‌دار این خیابان بوده و در پنجراه پایین خیابان آردفروشی داشته است. هادیان قرار است با خاطره‌گویی‌هایش ما را ببرد به سال‌های دور، به روزهایی که خبری از همهمه و شلوغی پنجراه پایین خیابان و صدای بوق خودرو‌ها نبود.
محسن خشنودی از همان دوران کودکی به مسجد موسی بن جعفر(ع) در حوالی خانه‌شان رفت و آمد داشته و بعد از مدتی هم عضو فعال بسیج این مسجد می‌شود. چیزی نمی‌گذرد که دوستان مسجدی و بسیجی هم پیدا می‌کند. دوستانی که خیلی از آن‌ها ورزشکار بودند و محسن را هم تشویق می‌کنند که همراه آن‌ها به باشگاه‌های ورزشی بیاید. محسن 10سال بیشتر نداشته که تابستان سال ١٣٩٢ پا به باشگاه رزمی فرهنگ‌سرای غدیر می‌گذارد. آن موقع قصدش تفریح و ورزش در کنار دوستانش بوده اما همان چند جلسه اول متوجه علاقه و استعدادش می‌شود و تصمیم می‌گیرد این مسیر را جدی‌تر دنبال کند.
فیلم ۲۳ نفر به کارگردانی مهدی جعفری در سال ۹۷، در سی و هفتمین جشنواره ملی فیلم فجر به نمایش درمی‌آید، برنده سیمرغ بلورین از نگاه ملی می‌شود، بعد از آن پروانه زرین بهترین فیلم از جشنواره کودک و نوجوان و نشان کمیسیون ملی یونسکو به عنوان فیلم منتخب سال ۲۰۱۹ را دریافت می‌کند. اما چیزی که باعث می‌شود این فیلم از همان ابتدا مورد توجه قرار بگیرد، حضور سردار قاسم سلیمانی در روز اول فیلم‌برداری در پشت صحنه این فیلم است.
بازارچه اقتصاد مقاومتی و خوداشتغالی بانوان محله چهنو در مسجد شجره برگزار شده است. در این بازارچه هر چیزی که بانوان با هنر دست و مهارت خودشان درست کرده‌اند یافت می‌شود.
مؤذنی، مکبری، نوحه‌خوانی و معاون امور قرآنی بسیج، بخشی از فعالیت‌های مختلف حسین ١2ساله است، نوجوان فعال محله چهنو که از همان دوران کودکی با قرآن و قرآن‌خوانی مأنوس بوده و ادامه فعالیت‌هایش را در مسجد محله پیش گرفته است. او به‌تازگی به عنوان مؤذن در حرم مطهر هم فعالیت دارد که این را مهم‌ترین دستاورد زندگی‌اش می‌داند.
رضا عسگری انگشترساز با تجربه و سن و سال‌دار محله چهنو به دور از شلوغی و هیاهوی بازار ها و مجتمع های تجاری در دل کوچه‌پس‌کوچه‌ای آن هم در مغازه‌ای کوچک و قدیمی کنار مسجد شجره به اندازه کف دست دانه دانه انگشترهایش را با دقت و حوصله می‌سازد. مغازه‌اش نه ویترینی دارد و نه هیچ رد و نشانی از یک انگشترفروشی. معتقد است شیوه ساخت سنتی انگشتر هنوز مرسوم است و طالب خاص خودش را دارد.
ساخت بنای جامعه الحسین(ع) برمی‌گردد به سال‌ها پیش. به روزهایی که خبری از شلوغ بازار راسته مصلی در محله شیرودی نبود، خیابان مصلی یک جاده خشک و خالی و بی‌آب و علف بیشتر نبود و پرنده اینجا پر نمی‌زد. اعضای هیئت رزمندگان جامعه الحسین(ع) در همان روزها تصمیم گرفتند که پایگاه خودشان را اینجا بسازند. آن سال‌ها اعضای هیئت برای اجرای مراسمشان از این مسجد به آن مسجد کوچ می‌کردند. مکان واحدی نداشتند و دلشان می‌خواست فعالیت متمرکز داشته باشند.شهید نورعلی شوشتری که مؤسس این هیئت است همان سال‌ها پیشنهاد ساخت بنای جامعه الحسین(ع) را می‌دهد. یکی 2نفر واقف پیدا می‌شوند که زمین‌های ملکی خودشان را وقف می‌کنند. زمین‌های اطراف هم توسط رزمندگان و خیران خریده می‌شوند. این می‌شود که بنای جامعه الحسین(ع) ساخته می‌شود.