روایت دوستی در مسجد حوض برجی
قرارمان این است که برایمان از این بگوید که چطور هیئت امنا دلشان را به دل پیرمرد کهنهدوز کمرکش کوچه دادهاند تا خاطرش را امن کنند. میخواهیم بگوییم که آدمها چقدر میتوانند حواسشان به هم باشد و مهربان باشند.
حرف از همینجا شروع میشود، ولی مسیرش را خودش پیدا میکند. حرفها راه میافتند تا بگویند در حجره کوچک محمود دوستی، هیئت امنای چهل ساله مسجد علمالهدی، چه اتفاقهای خوبی میافتد. دوستی، بعضیهایشان را گفت و خیلیهایشان را شاید نگفت.
مسجدشان ظاهر ساده، ولی آدمهای مهربانی دارد تا نشان بدهند سامان مسجد به سقفش نیست به رأفت آدمهایش است که دلشان نیاید محتاجی را ببیند و در صدد رفع احتیاجش بر نیایند.
بتوانم به دیگر بساطیها هم جا میدهم
او یکی از کسانی است که واسطه حضور پیرمرد کفاش روی پلههای مسجد است. همانقدر که پیرمرد دستفروش از اینجا خاطره دارد حاجآقا هم خاطره دارد. میگوید: «ایشان نیم ساعت به اذان بلند میشود و یک ساعت بعد از اذان برمیگردد. زحمتی برای کسی ندارد که دیگران بخواهند مخالفت کنند». با روال معمول سختگیریهای بعضی از مساجد مخالف است و میگوید: «اگر شهرداری به من اجازه بدهد من چهار تا بساطی دیگر را هم در همین پشت مسجد جمع میکنم.
چون گناهی در کار نیست و ثواب هم دارد. معتقد است این عمل هتک حرمت مسجد نمیکند. حدود ۲۵ سالی است که حاجی کفاش میهمان مسجد است و در این مدت همه هیئت امنا با این موضوع موافق هستند.
قبلا جلو مِلک حاجی حسین زاده روبهروی درگاهی فرش فروشی بساط میکرد. حاجی که فوت میکند ملک را میفروشند و حاج آقا دوستی با امام جماعت مسجد هماهنگ میکند تا پیرمرد بساطش را جلو پلههای مسجد پهن کند.
آشناییشان با پیرمرد از همین کوچه کربلاست. قبل این اتفاق بارها دیده است که بساط پیرمرد را بر هم زدهاند و خاطرش را آشفته کردهاند اتفاقی که سالهاست نیفتاده است.
اگر شهرداری به من اجازه بدهد من چهار تا بساطی دیگر را هم در همین پشت مسجد جمع میکنم
کفش جفتکن هستم
وقتی از دوستی میپرسم که چه سمتی در مسجد دارد، میگوید: «کفش جفتکن هستم». مسجد حوض برجی که حالا به خاطر سالیان سال حضور آیتا... علمالهدی (پدر امام جمعه مشهد) به نام ایشان نامیده میشود قبلا ساختمان تابستانی مسجد حوض برجی بوده است.
مسجد زمستانی حدود ۵ سالی است همراه با نقویه حاجی عابدزاده خراب شده است. شغل اصلیاش عکاسی بود، ولی حدود ۱۵ سالی است حلقههای نقره و نگین انگشتر در مغازه کوچکش که زیر مسجد است، منتظر مشتری هستند.
مسجد به قول خودش سر وسامانی ندارد، ولی کار خیرش به راه است. به قول خودش سال به دوازده ماه مراسم اعیاد و سوگواری را برگزار میکنند. حالا که دهه فاطمیه است پیرغلام قدیمی مسجد که دیگر نمیتواند روی پاهای خودش بایستد با ویلچر به مسجد میآید و روضهاش را میخواند و میرود.
معمولا دوستی خودش پیش قدم میشود تا بساط برنامه آن ماهشان پهن شود. میگوید: «مردم همان را که دارند کمک میکنند».
به نیت سلامتی امام زمان
اول هر ماه هرچقدر بتوانند گوسفند میخرند و بین خانوادههای فقیر پخش میکنند. خانوادههایی که زیرپوشش مسجد هستند ماهانه یک کیلویی گوشت دریافت میکنند. قبل از ماه مبارک حدود ۵۰ میلیون تومان آذوقه خریدهاند و میان نیازمندان پخش کردهاند.
دوستی میگوید: «نه که من بگیرم. مردم به من اعتماد میکنند و پول میدهند تا مسجد صرف خیر کند». دفتر جلد سیاهش که آنقدر ورق خورده که کهنه شده است از لابهلای دفترهای توی قفسه بیرون میکشد و میگوید: «ببین این ماه فلانی ۵۰۰ تومان. دیگری یک گوسفند.
آن یکی یک گوسفند. همه را جمع میکنیم». حدود ۲۰ سالی میشود که این منش را دارند. آغاز این راه از دعا وصدقه برای امام زمان شروع میشود. آن زمان امام جماعت حاجآقای تهرانی است.
کسبه محل پول جمع میکنند و در مناطق حاشیه مشهد تقسیم میکنند. بعد که حاج آقای تهرانی فوت میکند حجتالاسلام امینی میآید که تأکید دارد برای امام زمان (عج) کاری کنند. پیشنهاد پخش گوشت گوسفند میان نیازمندان به نیت سلامتی امام زمان (عج) را او میدهد.
ماه رمضان بسته حمایتی داریم
مسجد از زمانی که مرحوم ژیان (از قدیمیهای مسجد) جزو هیئت امنا بوده است نیازمندان را شناسایی میکند. قبل ماه مبارک حدود ۸۰۰ خانواده برای دریافت بسته غذایی مراجعه میکنند.
میگوید: «ماه رمضان ما دیگر نگاه نمیکنیم که جزو فهرست ما هستند یا نه به همه نیازمندانی که مراجعه میکنند بسته حمایتی میدهیم». از این بین حدود صد و هشتاد خانواده ثابت دارند.
حدود هشتاد خانواده را کامل میشناسند و بقیه را هم معتمدان به آنها معرفی کردهاند. همین ماه که بستههای گوشتشان اضافهتر از تعداد خانوادههای تحت پوشش است به نیازمندان دیگر هم این سهمیه را دادهاند.
نیازمندانی که معمولا از حاشیه شهر پرسان پرسان آدرس اینجا را گرفتهاند و به امیدی به در این مسجد مراجعه میکنند. همین ماه ۷ گوسفند قربانی کردهاند. شب اول ماه شروع میکنند به پول جمع کردن تا پنجم ماه توزیع داشته باشند.
همین یک لا چادر پتویم است
حرفمان که به اینجا میرسد زنی میانسال با رنگ و روی رفته سراغ یکی دیگر از مسجدیها را میگیرد. میگوید: «به مادرم گفته بیاید گوشت بگیرد». حالا زن که خودش هم مثل مادر پشت خمیدهاش بیمار است به حاج آقا دوستی مراجعه کرده است تا کارش را راه بیندازد.
حدود ۸ سال است که همسایهاش اینجا را معرفی کرده است تا ماهانه بخشی از نیازمندیهایش را تأمین کند. از ساختمان به امیدی میآید. او هم یاد مرحوم ژیان میکند. دعایش میکند: «خدا جنت و فردوس به او بدهد». زن همچنان در حال دعاست که یاد حاجی دوستی هم میکند.
زن میگوید: «چند روز پیش نسخه مادرم را آوردم و برایم مهر کرد تا داروهایش را بگیرم». دوستی میگوید: «سالانه حدود ۱۶ میلیون تومان پول دارو میدهد». زن پتوی درون پلاستیک را نشان میدهد و میگوید: «پتو نداشتم. از سرما میلرزیدم. شبها همین یک لا چادرم را رویم میکشیدم. این را همین امروز گرفتم. ولی هر ماه میآیم و کمکی از مسجد میگیرم».
عامی یا سید؟
اهل محله به اعتبار کاسبش و نه ابعاد مغازهاش که شاید به زحمت دو در یک است، اینجا که میرسند توقفی میکنند و سرشان را به نشانه احترام پایین میاندازند و میگویند: «حاج آقا سلام».
بارها و بارها این سلامها حرفمان را قطع میکند و دوباره باید به سرخط برگردیم. حرفمان به کمکهای دارویی رسیده است آنها نسخهها را برای مراجعه به داروخانه مهر میکنند.
داروخانه خراسان که همکاری خوبی با هیئت امنا دارد نسخهها را پذیرش میکند و دارو را تحویل میدهد و دو ماه به دو ماه با مسجد تسویه میکند. کمکهای داروییشان هم به وسیله خیران پرداخت میشود.
حدود ۷ سالی است که این کار خیر در برنامههای مسجد قرار دارد. حاجآقا فیشهای سبز و قرمزی دارد که سبزها برای سهم سادات است و قرمزها برای دیگران. گوشیاش زنگ میخورد و میگوید: «یکی از همان خیران است».
هنوز صحبتش تمام نشده است که زن دیگری سلام میکند. برای دارو آمده است. زن ماهانه داروی فشارش را از همینجا میگیرد. دوستی از او میپرسد: «عامی یا سید؟» زن سید است و از برگهای سبز نصیبش میشود تا به داروخانه ببرد.
انگار بعضی سهم ساداتشان را به مسجد میدهند. زن یک سالی هست که هزینه دارویش را از اینجا میگیرد. اولین مراجعهاش به داروخانه است. به آنها میگوید پول ندارد و آنها او را به این سمت گسیل میکنند. میگوید: «راهم دور است، ولی نمیتوانم برای یک بسته قرص به هر کس رو بیندازم. ایشان را میشناسم و میآیم همینجا.»

قبضها مال من نیست
۲ سالی از آن اتفاق میگذرد. سید آبرومندی است که صاحب خانه میخواهد سقفش را از او بگیرد و آواره شود. در مسجد اعلام و پول جمع میکنند و برایش خانه میخرند. حالا سه سالی است که دیگر کسی آن سید را به همت اهالی این مسجد از خانهاش بیرون نمیکند.
البته برای خانوادههایی که دختر دمبخت دارند هم موردی به تهیه وسایل اقدام میکنند. دوستی میگوید: «این موارد را عمومی اعلام نمیکنیم. معمولا خودم به اشخاص مراجعه میکنم و میگویم که چنین موردی هست و فلان وسیله را میخواهیم. معمولا هم تقبل میکنند».
در واقع دوستی، واسطه میان کسانی میشود که نیاز دارند به آنها کمک شود و کسانی که نیاز دارند به دیگران کمک کنند. اصرار ما به دانستن بقیه کارهای خیری که در مسجد انجام میشود وادارش میکند تا قبضهای تلنبار کنار حجره کوچکش را نشانمان بدهد و بگوید: «این قبضها هیچکدامش مال من نیست».
نیازمندانی که حتی وسع پرداخت قبضشان را ندارند آن را به کانون محله میآورند تا خیران به پرداخت اقدام کنند و از خطر قطعی آب و برق و گاز رها شوند. غفوریان از کسانی است که اسمش چند باری میان صحبتها میآید.
کار قبضها را او راه انداخته است و دوستی، از او به عنوان بازوی خودش یاد میکند. غفوریان میگوید: «یک خیری به من مقداری پول داده بود تا در این مسیر خرج کنم. در ماه چند تایی قبض میشد.»
خدا عاقبتمان را بهخیر کند
هر ماه داروهایی را که در منازل باقی مانده است و دیگر مصرف ندارند، جمع میکنند و به انصارالحسین میبرند. پزشکانی دارند که داوطلبانه وقتشان را در اختیار کار خیر قرار میدهند و داروهایی را که از چند نقطه به آنها میرسد از هم تفکیک میکنند.
داروهایی که تاریخ مصرف دارند از تاریخ گذشتهها جدا میکنند تا در اختیار خیریهها قرار بگیرد. خیریهها این داروها را به نیازمندان میرسانند تا هزینه درمانشان را کاهش بدهند.
دوستی میگوید: «فرض کن پدربزرگی بیمار است. وقتی که فوت میکند چرا باید داروهایش را دور بریزند؟» پرده نوشتهای را جلو مسجد زدهاند که از مردم میخواهند به داروهای بیمصرف داخل یخچالشان اعتبار ببخشند و به جای دور ریختن آنها را به مصرف نیازمندان برسانند.
دوستی میگوید: «دعا کن خدا عاقبتمان را به خیر کند.» مغازهاش کوچک است و تنها وسیله پذیراییاش چند استکان کوچک است و یک فلاسک که چاییاش را از هیچ کس دریغ ندارد.
در همین یک ساعتی که هستیم تازه میفهمیم این مغازه کوچک مرکز این محله و محل مراجعه مردم است. حالا شده نیازمند باشد یا دو نفر که به اختلاف خوردهاند. کافیاست نیم روز اینجا باشی تا با بسیاری از کاسبان و اهالی محله آشنا شوی یا برای سلام و علیک یا برای رفع احتیاج یا حتی رفع اختلاف سری به دوستی میزنند.
* این گزارش سه شنبه ۹ بهمن سال ۱۳۹۷ در شماره ۳۲۰ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.