نماز جماعت در یک لبنیاتی! این اتفاق جالب ۲، ۳ سال است که هر روز و به مدت ۱۰ دقیقه در یکی از مغازههای قدیمی محله عنصری تکرار میشود و اتفاقا خوب هم گل کرده. مشتریها اول نماز میخوانند و بعد خریدشان را انجام میدهند.
محله
عنصری
محله عنصری که در اسناد به نام «دستگرد» و یا «دستجرد» آورده شده، به احتمال زیاد باستانی و متعلق به پیش از اسلام بوده است. دستکم ۴۴سالی میشود که نام «عنصری» روی این خیابان نقش بسته است. باغخونی از مهمترین بناهای تاریخی عنصری است که هویت مشهد نیز محسوب میشود.
حاج اسماعیل اصلمند، مردی است که یادگیری قرآن را در یک خانه قدیمی کوچه چهنو آغاز کرده است. او با صدای تلاوت مادربزرگش، شیفته آیات کتاب خدا شد و بعدها با همان روشهای دلنشین مادربزرگش، آموزش قرآن را زنده نگه داشت.
غلامرضا احسن مقدم معلم و مدیر بازنشسته هنرستان پسرانه سیدجمال اسدآبادی توانست تغییرات رفتاری و آموزشی قابل توجهی در دانشآموزان به وجود آورد و خیلی از دانش آموزان به نیکی از او یاد میکنند.
حمید جهانگیرفیضآبادی از اولین دیدارش با شهیدبرونسی میگوید، دیداری که بعد از سالها هنوز در ذهنش رنگ نباخته و گویای سادهزیستی شهیدبرونسی است.
حمید شاندیزی، ورزش را نه با فوتسال، بلکه با فوتبال آغاز کرد، اما در نهایت، موفقیتهایش در فوتسال بود که نام او را به عنوان اولین ملیپوش خراسان رضوی جاودانه کرد. او یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ فوتسال کشور است.
خانه بهرامی واقع در امامرضا۲۲ عمارتی است که سردر باشکوه و منحصربهفردش، با طاق آجری، پیش از ورود، نگاه هر رهگذری را به خود جلب میکند.
حسین عادلفهمیده قبل از سال ۷۰ مدرک درجه یک داوری را میگیرد و بعد از آن در سال ۷۲ میشود داور ملی فوتبال، اما، چون پس از کسب داوری ملی سنش بیشتر از ۳۵ سال است، برای داوری بینالمللی دعوت نمیشود.
خاطره عظیم پهلوان، روایت مردی است که به شوق دیدن همسر و فرزند خردسالش، دل به جادهای سپرد که کم مانده بود در آن، جانش را به خطر بیندازد. او تا سال۶۲ در همان روستا زندگی میکرد و بعد از آن به مشهد آمد.
عماد نیرومند ۱۵ ساله و برادرش احسان ۱۰ ساله در چند هنر سررشته دارند. شعر، داستاننویسی، نمایشنامهخوانی، نقاشی و سفالگری. آنها در دنیای مجازی هم فعال هستند و وبلاگ ساختهاند.
نامیدن کوچه به نام کربلا بهدلیل تجمع کاروانسالارهای کربلاست و در سالهای قبل از سده ۱۴ هجری که زائران کاروانی و با استفاده از شتر و اسب و قاطر عازم کربلا میشدهاند، این کوچه محلی بوده است برای آغاز سفر زیارتی.
درهای باغ خونی، بیش از صد سال به روی مردم کوچه و بازار بسته مانده است و انگار جنگ جهانی، قصد رفتن از آن را نداشته است. مردم اینقدر از تفرج در این باغ محروم ماندهاند که تنها رویایی از آن در ذهن دارند، خاطرهای دور که در قصهها برایشان گفتهاند.
عمر این چرخ خیاطی به بیش از ۱۵۰ سال پیش برمیگردد و این یعنی یک چرخ خیاطی سندی تاریخی میشود برای هنر گلدوزی دستی بر روی جانمازها و سجادهها در شهر مشهد که هنوز هم چرخش برای امرار معاش خانواده حمید غفاریان در بازار رضا میچرخد.
محمد ظریفرفائیزارع میگوید: یک روز سرهنگی که سید بود از جلوی مغازهام رد شد، دید قهوهخانه را جمع کردم و نوشابه آوردم. آن زمان میگفتند «آببندی»، دوغ و لیمونات و... بود.
بیشتر وقتها میرفتم پای منبر آیت الله خامنهای. یکبار که محمود را با خودم بردم، ایشان وقتی فهمیدند محمود طلبه است با او حرف زدند و فرمودند: «اگر محمود درسهای کلاسیک را به اتمام برساند سپس به درسهای حوزوی بپردازد، بهتر است»
سعید جهانگیری خط خوش و هنر حکاکی را از پدر و پدربزرگش به ارث برده و سالهاست در بازار رضای مشهد بهطور حرفهای حکاکی میکند و شاگردان اهل ذوق را آموزش میدهد.
امروزه نام دستجرد برای مشهدیها شناختهشده نیست و حتی بسیاری از آنها نمیدانند که روی اراضی این مزرعه یا روستای قدیمی سکونت دارند. یاقوت حموی در کتاب «معجمالبلدان» نوشته: «دهکدهای در نوغان توس است و آن را دستجرد میگویند.»
حاج مهدی نفت فروش شماره ۱۱۱ مشهد بود. او میگوید: «رفتم شرکت نفت، درخواستِ شعبه دادم. گفتن برو جا و مکانت رو درست کن، مخزن بذار تا ما نفت صادر کنیم.»
مادر شهید علیاصغر مرتضوی میگوید: از او فقط یک ساک دستی بهجا ماند. مدتی پس از شهادت برادرش امیر، پیراهن علیاصغر را در قبری خالی کنار مزار برادرش دفن کردم تا دلم با زیارت قبور آنان آرام بگیرد.
سیدحسن میرمرتضوی یکی از قدیمیهای چهارراه عنصری است که بهواسطه سالها حضورش در دادگستری همواره در متن مشکلات و گرفتاریهای مردم بوده است.
از حاشیه خیابان امامرضا(ع) به سمت حرم که بروید، بارها و بارها با مغازههایی مواجه میشوید که افرادی در آنها شما را به گرفتن عکس با نمایی از ضریح مطهر یا حرم دعوت میکنند.