کد خبر: ۷۴۵۵
۲۰ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
تلاش سه نسل از خانواده بدیعی در مبارزه با سلطنت

تلاش سه نسل از خانواده بدیعی در مبارزه با سلطنت

 احمد بدیعی‌گلمکانی، سومین نسل از یک خانواده مبارز انقلابی است. مبارزه‌ای که از انقلاب مشروطیت شروع شد و تا سرنگونی حکومت پهلوی ادامه یافت.

«انقلاب مشروطه که با هدف براندازی سلطنت آغاز شده بود، با پیروزی انقلابیون و فتح پایتخت به پایان رسید، اما با دخالت بیگانگان و نفوذ چهره‌های وابسته، به انحراف‌کشیده شد. با ظهور رضاشاه و تاسیس حکومت پهلوی بسیاری از انقلابیون از‌جمله پدر‌بزرگم، سرخورده و نا‌امید به‌دنبال موقعیت مناسبی بودند تا نظام سلطنت را ساقط کنند.

ماجرای کشف حجاب و قیام گوهرشاد، این موقعیت را به وجود آورد و پدرم «شیخ محمدمهدی بدیعی‌گلمکانی» با سخنرانی‌های عمومی و اشعاری که سروده بود، به رسواکردن حکومت پهلوی پرداخت و بار‌ها مورد تعقیب قرار گرفت و حتی تهدید به مرگ شد. تولد در چنین خانواده‌ای، روحیه انقلابی و ضد‌استبدادی را در وجودم پرورش داد و من هم با قیام پانزده‌خرداد ۴۲ به جرگه انقلابیون پیوستم و به مبارزات خود تا پیروزی انقلاب ادامه دادم. بعد‌از پیروزی انقلاب نیز زبان و قلم خود را برای تحکیم و تقویت انقلاب به کار بردم و این حمایت تا امروز ادامه دارد.»

احمد بدیعی‌گلمکانی، سومین نسل از یک خانواده مبارز انقلابی است. مبارزه‌ای که از انقلاب مشروطیت شروع شد و تا سرنگونی حکومت پهلوی ادامه یافت. در گفتگوی دوستانه با احمد بدیعی‌گلمکانی، خاطراتی از صد سال مبارزه با نظام پادشاهی در این خانواده را مرور می‌کنیم.      

 

ملاعبدالله بدیعی و انقلاب مشروطه  

احمد بدیعی‌گلمکانی، سال‌۱۳۲۷ در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی در روستای گلمکان مشهد به دنیا آمد. پدر و پدر‌بزرگ او هر دو دارای تحصیلات حوزوی بودند و امامت جماعت روستای گلمکان را بر‌عهده داشتند. پدر‌بزرگم، ملاعبدا... بدیعی دارای تحصیلات حوزوی و روحانی روستا بود.

او از دوستان و مصاحبان نزدیک «شیخ نخودکی» بود و مسیر گلمکان تا مشهد را با پای پیاده طی می‌کرد تا بتواند در جلسات درس ایشان حاضر شود. با دیگر علمای طراز اول حوزه مشهد نیز ارتباط نزدیکی داشت. به مسائل سیاسی مملکت و فقر و ظلم حساس بود و تا می‌توانست، از نفوذ کلام خود برای کمک به رعایا و مظلومان استفاده می‌کرد.

در ماجرای انقلاب مشروطیت، همراه‌با دیگر علمای مشهد، در آگاه‌سازی مردم و جمع‌آوری کمک برای انقلابیونی‌که روانه تهران بودند، نقش موثری داشت. پدر‌بزرگم به‌همراه جمعی از علمای مشهد، نیرو‌هایی را برای کمک به انقلابیون تجهیز کرد و این نیرو‌ها کمک‌های مردم مشهد را در‌قالب کاروانی بزرگ به پایتخت بردند. با شکست و انحراف انقلاب مشروطه، پدر‌بزرگم سرخورده شد. سرنگونی سلطنت شاهنشاهی و برقراری حکومت اسلامی همواره یکی از آرزو‌های پدربزرگم بود که فرزندانش از‌جمله پدرم بعد‌از فوت او، راهش را ادامه دادند. 

تلاش سه نسل از خانواده بدیعی در مبارزه با سلطنت

 

محمدمهدی بدیعی و رهایی پای چوبه دار     

با آغاز ماجرای کشف حجاب رضاخانی و قیام گوهرشاد، ماموران رضاشاه، عملیات گسترده‌ای برای تعقیب و دستگیری فعالان انقلابی و مذهبی آغاز کردند؛ پدرم شیخ محمدمهدی بدیعی نیز یکی از این افراد تحت تعقیب بود. او تحصیل‌کرده حوزه علمیه مشهد و اجازه اجتهاد خود را از رئیس حوزه مشهد دریافت کرده بود.

پدرم به‌همراه شیخ بهلول جزو اولین افرادی بود که با کشف حجاب رضا‌خانی به مبارزه برخاست و با سخنرانی‌های عمومی در مساجد و محافل مذهبی مشهد، بار‌ها و بار‌ها مخالفت علنی خود را با رضاشاه اعلام کرد. ماموران رضاشاه نیز عملیات گسترده‌ای برای دستگیری او شروع کردند.

به همین دلیل، پدرم و برادرانش چند‌ماهی در کوه‌های اطراف گلمکان مخفی شدند. سرانجام، پدرم دستگیر و بعد‌از چند روز شکنجه سخت به یکی از نقاط بد‌آب‌و‌هوای کاشمر تبعید شد. در کاشمر، پدرم با مرحوم مدرس آشنا شد و مخفیانه به معاشرت با او پرداخت و از راهنمایی‌هایش بسیار بهره جست.

یک‌بار که پدرم برای دیدن خانواده مخفیانه به مشهد بازگشت، در جلسه‌ای مذهبی شرکت کرد و آنجا رضاشاه را به‌عنوان کافری که ریختن خونش حلال است، معرفی کرد. ماموران رضا شاه برای دومین‌بار در عملیاتی گسترده، پدرم را دستگیر کردند و به شهربانی بردند.

در اتاق شکنجه، ماموران شکنجه تا‌جایی‌که می‌توانستند او را کتک زدند. در پایان نیز رئیس ماموران به پدرم گفت: اگر بگویی اشتباه کردم، آزادت می‌کنم، اما اگر سرسختی به خرج بدهی، اسمت را در فهرست اعدامی‌ها قرار می‌دهم و تا یک ساعت دیگر به همراه ۱۴ نفر دیگر تیربارانت می‌کنم.

پدرم در جواب گفت: کسی که حرمت حرم امام رضا (ع) را نگه ندارد و خون مردم بی‌گناه را در حرم بریزد، از کافر هم بدتر است. رئیس ماموران، سیلی محکمی به پدرم زد و از دو‌نفر از ماموران خواست که او را به حیاط برده و آماده تیر‌باران کنند. در همین لحظه، پسر رئیس شهربانی مشهد که شاهد سخنان حق پدرم بوده به ماموران دستور می‌دهد که او را به بازداشتگاه ببرند تا درباره‌اش تصمیم‌گیری شود. پدرم چندروز بعداز این ماجرا به‌صورت معجزه‌آسایی نجات پیدا کرد.

 

تلاش سه نسل از خانواده بدیعی در مبارزه با سلطنت

 

سرودن اشعار سیاسی

شیخ محمدمهدی بدیعی در سرودن شعر، توانایی داشت و از این هنر خود درراستای پیشرفت اهداف انقلابی بسیار بهره برد. پدرم، شعر را برنده‌ترین سلاح در بیان افکار انقلابی و تحریک جامعه می‌دانست و من را نیز به آموختن فنون شعر و شاعری تشویق می‌کرد. هم‌زمان با کشف حجاب، روزنامه‌ها تبلیغات زیادی برای موجه‌جلوه‌دادن کشف حجاب و مدرنیته‌شدن ایران انجام دادند.

در این زمان، پدرم اشعاری در حمایت از حجاب و ارزش‌های آن سرود و در مجلات و شب‌نامه‌های محلی به چاپ رساند. تاثیر این اشعار به‌اندازه‌ای بود که مسئول یکی از مجلات مدافع رژیم به خانه ما در گلمکان آمد و از پدرم خواست برای حفظ آبروی آنان هم که شده، شعری نگوید.

پدرم بعد‌از دوران خفقان رضاشاهی و با شروع فعالیت‌های شهید‌نواب‌صفوی، به گروه فداییان اسلام پیوست. چند‌روز بعد‌از واقعه قیام ۱۵ خرداد سال‌۱۳۴۲ به‌عنوان یکی از انقلابیون سابقه‌دار مشهدی، با دعوت از انقلابیون، جلسه‌ای برای چگونگی حمایت از امام خمینی (ره) و نشر نظرات و افکار ایشان تشکیل داد. در این جلسه، انقلابیون مشهد ضمن حمایت از قیام ۱۵‌خرداد، یکی از انقلابیون را روانه قم کردند تا آخرین اطلاعات قیام و حمایت همه‌جانبه انقلابیون مشهد را اعلام کند.   

 

فتوای امام در حمایت از مرحوم کفایی  

حضور افراد تندرو در انقلاب موجب می‌شد گاه شایعاتی درباره شخصیت‌های مختلف به وجود آید. یکی از این شخصیت‌ها «شیخ احمد کفایی» بود که به‌دلیل رفت‌و‌آمد با دربار، بسیاری از انقلابیون او را «آخوند درباری» می‌نامیدند.

در یکی از جلسات شعر، تعدادی از شاعران انقلابی با اشاره‌به اسم شیخ‌احمد کفایی، او را به درباری‌بودن و خیانت به اسلام متهم کردند و از پدرم خواستند شعری در مذمت او بسراید، اما پدرم با اشاره‌به سابقه طولانی خاندان آخوند‌خراسانی با این امر، مخالفت کرد و به آن‌ها گفت: قبل‌از هرگونه تهمت‌زدنی، بهتر است نامه‌ای به حضرت امام بنویسیم و نظر ایشان را جویا شویم. نامه نوشته شد و با چند واسطه به حضرت امام رسید.

ایشان نیز با تایید شیخ‌احمد کفایی گفتند: آقای کفایی از علمای طرفدار انقلاب و اسلام است و حضور ایشان درمیان درباریان با تایید ما و درراستای اهداف انقلاب است. با این فتوای امام، آبروی یکی از علما حفظ شد و انقلابیون متوجه شدند که نباید زود قضاوت کنند.          

 

اولین اعتراض به جنگ ظفار    

احمد بدیعی، اولین اعتراض به ظلم حکومت را در دوران سربازی بروز داد و به‌همین‌دلیل مورد غضب فرماندهان رده بالای نظام قرار گرفت. چندروز بعداز واقعه خرداد ۴۲ پدرم به خانه آمد و جریان قیام و کشتار مردم تهران را برای خانواده شرح داد. خیلی ناراحت و عصبانی شدم و نفرتی که از حکومت شاه داشتم، بیشتر شد.

شاه به‌عنوان ژاندارم منطقه، هرکاری که اربابانش از او می‌خواستند، بدون، چون و‌چرا انجام می‌داد. در همان سال‌ها عده‌ای از سربازان را برای سرکوب انقلابیون ظفار به عمان فرستاده بودند. یک روز که برای زیارت به حرم مطهر رفته بودم، متوجه تجمع افراد زیادی شدم که دو‌جنازه را به‌طرف قبرستان باغ رضوان می‌بردند.

جنازه‌ها مربوط‌به شهدایی بود که در جنگ ظفار کشته شده بودند. در همین لحظه عده‌ای از تشییع‌کنندگان به علامت اعتراض ضد‌شاه شعار دادند و من نیز با آن‌ها همراه شدم. در دوران آموزشی، بیشتر افسران عالی‌رتبه پادگان نظامی (بیرجند) خارجی بودند و افسران ایرانی بدون اجازه آن‌ها کاری نمی‌کردند؛ همه تکنسین‌ها و مهندسان ارتش آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی بودند.

در دوران خدمت، چند‌باری به این موضوع اعتراض کردم و درگیر شدم. یک بار هم قصد داشتم روزنامه‌ای را که عکس بچه‌ها و مردم فقیر را در‌حال خوردن گیاهان نشان می‌داد، به پادگان ببرم، اما بازرس متوجه شد و روزنامه را از دستم گرفت و چند‌روز نیز به همین بهانه بازداشت شدم.  

 

تلاش سه نسل از خانواده بدیعی در مبارزه با سلطنت

 

مخالفت با عضویت درحزب رستاخیز    

احمد بدیعی بعد‌از پایان سربازی، در رشته جغرافیای‌سیاسی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشغول به تحصیل می‌شود، اما اعتقادات مذهبی و سیاسی وی موجب می‌شود از دانشگاه و شغل‌های دولتی محروم شود. بعد‌از اتمام سربازی در کنکور شرکت کردم و هم‌زمان در دو رشته مخابرات هواپیمایی دانشگاه افسری تهران و رشته جغرافیای سیاسی دانشگاه فردوسی قبول شدم، اما تحصیل در مشهد را ترجیح دادم از همان ابتدای ورود به دانشگاه متوجه شدم گروه‌های سیاسی وابسته‌به رژیم، دنبال جذب دانشجویان تازه‌وارد هستند.

آن‌ها نیز متوجه شده بودند که من دارای تمایلات سیاسی و مذهبی شدیدی هستم؛ به همین دلیل با احتیاط وارد عمل شدند و یکی از دختران دانشجو با ترفند ازدواج، خود را به من نزدیک کرد. من نیز بعداز بررسی، متوجه شدم پدر او ساواکی است و با پرونده خانوادگی من کاملا آشناست. به همین دلیل خود را خیلی سریع کنار کشیدم.

این کار باعث ناراحتی شدید آن‌ها شد و زمانی‌که از جذب من ناامید شدند، به‌بهانه مواضع ضد‌رژیم بعداز دوسال از دانشگاه اخراجم کردند. بعداز اخراج از دانشگاه با وساطت یکی از اقوام، با همان فوق‌دیپلم به‌عنوان مسئول اموال دبیرستان‌های مشهد مشغول به‌کار شدم.

در آنجا از من خواستند که به عضویت حزب رستاخیز درآیم و به اصول آن پایبند باشم. این‌بار نیز مخالفت کردم و از کار اخراج شدم. مدتی بعد در آزمون استخدامی آموزش‌وپرورش شرکت کردم و به‌عنوان معلم در یکی از روستا‌های اسفراین مشغول به کار شدم.       

تلاش سه نسل از خانواده بدیعی در مبارزه با سلطنت

 

اشعاری در خدمت انقلاب

احمد بدیعی به‌دلیل تاثیر شگرف شعر و نفوذ آن در مردم، با شرکت در انجمن ادبی فرخ با فنون شعر و ادب آشنا می‌شود و شعر خود را در خدمت انقلاب و اهداف انقلابی قرار می‌دهد. پدرم از اعضای قدیمی انجمن ادبی فرخ بود. من نیز در همان نوجوانی با او همراه می‌شدم. اولین شعر‌هایی که سرودم، نامفهوم و به قول پدرم هذیان‌گویی بود.

بااین‌حال به تلاشم ادامه دادم و کم‌کم به فنون شعر مسلط شدم. بیشتر شعرهایم در مخالفت با امپریالیست و استعمار بود. یکی از اولین شعرهایم، درباره مردم ستمدیده فلسطین و صهیونیسم غاصب بود. آن سال‌ها (۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲) حکومت شاه به‌دلیل رابطه نزدیک با آمریکا تنها رژیم مسلمانی بود که اسرائیل را به رسمیت شناخته بود.

برای اولین‌بار که این شعر را در انجمن ادبی فرخ خواندم، پیش‌کسوتان انجمن به پدرم تبریک گفتند. در همان زمان، نسخه‌هایی از این شعر، چاپ و بین مردم و انقلابیون توزیع شد. بعداز انقلاب و درسال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ که منافقان و احزاب جدایی‌طلب در گوشه‌وکنار ایران (کردستان، گنبد، آذربایجان) به‌دنبال تجزیه و جدایی بودند، اشعاری در حمایت از انقلاب و امام خمینی (ره) سرودم.

در دوران جنگ تحمیلی نیز اشعاری در وصف دلاوری‌های سربازان، شهدا و جنایات صدام گفتم که بعد‌ها بخشی از آن را برای سازمان انقلاب اسلامی ایران و اداره ارشاد فرستادم. در سال‌های اخیر و بعداز بازنشستگی از آموزش‌وپرورش، تمام وقت خود را صرف نوشتن شعر می‌کنم و همیشه خودکار و دفتری به همراه دارم. از مدتی قبل نیز به‌دنبال جمع‌آوری و چاپ اشعار پدرم و شعر‌های پراکنده خودم هستم.


* این گزارش پنج شنبه، ۱۴ بهمن ۹۵ در شماره ۱۷۸ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام