حسین برادرانفر خبرنگار شهرآرا محله ۱ و ۲ است. او از سال ۱۳۹۹ این مسئولیت را برعهده دارد و هر هفته ظرفیتهای هویتی و فرهنگی محلههای مناطق ۱ و ۲ مشهد را به مخاطبان معرفی میکند.
ورود برادران به دنیای مطبوعات در سال۱۳۸۸ و با روزنامه شهرآرا بوده است.
طیبه قهار میگوید: بعد از واقعه زلزله منجیل و رودبار تلویزیون تصاویر دردناکی از مجروحان حادثه نشان میداد و اعلام میکرد که مجروحان به خون احتیاج دارند. من به مادرم گفتم میخواهم خون اهدا کنم. اما چون سنم کم بود مادرم مخالفت کرد.
محمود تدینیفر از تعزیه خوانان قدیمی مشهد است که این هنر در خانواده شان موروثی است. او برادرش محمود را در روز عاشورا و سر مراسم تعزیه از دست داد و از آن سال به بعد تعزیه را هر روز عاشورا اجرا میکند.
مرتضی عرفانیانعصار و مژگان غفوری، زوج پرستاری هستند که سالهاست در بیمارستانهای شهر مشغول خدمت به بیماران مختلف هستند. کارشان را از بیمارستان ۱۷ شهریور آغاز کردند، همان جا عاشق هم شدند و امروز همراه یکدیگر در محل کار و زندگی هستند.
استاد پرویز مردی است که درپی کنارزدن اعتیاد، دست مردان پرشمار دیگری را گرفته است و یاریگر آنها بوده تا بر سطور روزهای اعتیاد، نقطه پایانی بگذارند و برسند اول خط زندگی و حالا هم قهرمان زندگی خودش است و هم قهرمان زندگی آدمهای دیگر!
محمود حسنزاده که چهار دهه عمرش را در حاجیآباد زندگی کرده میگوید: درختان توت حاجیآباد در بهار طرفداران بسیاری داشت. آنها که از شهر میآمدند، نمیتوانستند از درست بالا بروند و به من و چندتا از بچهها برای توت تکانی ۱۰تومان دستمزد میدادند.
قدیر رحیمی پیشکسوت کشتی پهلوانی توس، از بیرون گود برای سرپا ماندن این رشته تلاش میکند و با هدایتها و حمایتهایش سعی میکند درکنار سایر پهلوانان توس، پرچم پهلوانی را در این منطقه بالا نگه دارد.
ساکنان منطقه ۱۲ مشهد آستینها را بالا زدهاند تا به بهترین شکل از مهمانان مشهد پذیرایی کنند؛ از پخت نان گرفته تا تهیه غذا را گروههای مختلف عهدهدار شدهاند تا این سفر را برای مهمانان تسهیل کنند.
شهید علیاکبر شافعی یک روز تمام دوستان نزدیکش را به مسجد دعوت میکند و همگی سوگند میخورند که تا لحظه سرنگونی حکومت پهلوی یا هر ظالم دیگری در کنار هم باشند. با این سوگند آنها فعالیتهای انقلابی خود را آغاز کردند.
روستاییان محدوده توس، هر شب با مینیبوس، خود را به میدان هفت خان میرسانند. مجید سمندی میگوید: مشکل بزرگ ما دوری راه و نبود وسیله نقلیه بود که برخی «نذرکرایه» میکردند و هزینه رفتوبرگشت مسافران را به صاحبان مینیبوسها میدادند.