سفرنامه کربلا نوجوان محله احمدآباد را نویسنده کرد
بسیاری اوقات در اطرافمان کودکان و نوجوانانی را میبینیم که داشتن ویژگیای خاص، آنها را نسبت به همسن و سالان خود متمایز کرده است. امین افشین نیز یکی از این دانشآموزان است.
او که در محله احمدآباد زندگی میکند و در محله فلسطین نیز درس میخواند، ۱۲ سال دارد و با آنکه در پایه هفتم تحصیل میکند، نویسنده کوچکی است که راز موفقیتش را در امید و طیکردن مسیر تلاش خود میداند. بزرگترین تفریحش گشتوگذار با خانواده، سینمارفتن و تماشای فیلم است. با او که به قول مادرش «در قالب نمیگنجد و اصلا نمیشود برای او چارچوب مشخص تعریف کرد» همکلام شدیم تا از نویسندگیاش برایمان بگوید.
رؤیای نویسنده بزرگ!
امین افشین از آغاز نویسندگیاش میگوید: نوشتن من از یک سفر شروع شد و براین اساس کتابی با عنوان «سفری که...» نوشتم که جمعآوری خاطرات سفرم به کربلا را نشان میدهد.
در سال اول ابتدایی تعدادی از دانشآموزان برای شرکت در کلاس قرآنی دعوت شدند که من هم در میان آنها حضور داشتم. در این کلاس برنامههای مختلفی ارائه میشد که از جمله آنها برگزاری اردوهای گوناگون با میزبانی یکی از والدین بود که هر دفعه ما را به مکانی جدید میبردند. تا اینکه از طریق کلاس قرآن، در اسفند سال ۹۴ عازم اولین سفر خود به کربلا شدم. مربی از ما خواست که دفترچهای را همراه خود ببریم و خاطرات سفرمان را یادداشت کنیم.
پس از بازگشت از سفر، تعدادی از خاطراتم را در کلاس برای همکلاسیها و معلم خود خواندم؛ آقای موحدی، معلم کلاس چهارم، از من خواست که این خاطرات را پس از مرتبکردن، در قالب یک کتاب جمعآوری کنم. او بسیار مرا تشویق کرد و به یاد دارم که همیشه به من میگفت: «روزی در آینده نویسنده بزرگی خواهی شد!» و همین جمله برایم انگیزهای شد تا این راه را ادامه دهم. تاکنون برای نوشتن و نویسندگی کلاس آموزشی نرفته و دوره خاصی را هم نگذراندهام.
چندین بار نوشتم و پاک کردم. نظر اطرافیان را درباره نوشتههایم جویا شدم و سعی کردم ایراداتش را برطرف کنم تا اینکه پس از ویراستاری، صفحهآرایی و طراحی جلد طی یک پروسه دوساله، با کمک والدین و پژوهشسرای رویان این کتاب به چاپ رسید و در اختیار دیگران قرار گرفت. البته آن زمان قصد چاپ کتاب نداشتم و این خاطرات را مرتب به نسخه پرینت شده تبدیل کردم که فقط برای خود داشته باشم، اما به تدریج به چاپ آن ترغیب شدم و در نهایت تصمیم خود را عملی کردم.
اکنون جلد اول کتابم به چاپ رسیده است که از مجموعهای با عنوان «مجموعه ترقهها» منتخب شده است و تصاویر آن هم مربوط به عکسهایی است که در طول سفرم ثبت کردهام. جلد اول کتاب درباره بخش ابتدایی سفر به کربلاست و تصمیم دارم باقی سفرم در کربلا، کاظمین و نجف را در دو جلد دیگر آماده کنم، بخشی از آن نیز مهیا شده و در مرحله صفحهآرایی است و تمام تلاش خود را خواهم کرد تا سال آینده چاپ شود.
در واقع این مجموعه کتاب مربوط به کلاس قرآن بود و به دلیل شیطنتهای زیادی که در کلاس داشتم، نام آن را «مجموعه ترقهها» گذاشتم. آخرینبار در نمایشگاه بینالمللی که به مناسبت هفته پژوهش برگزار شد، در غرفه ناحیه ۴ آموزش و پرورش حضور پیدا کردم و کتابم را برای فروش به عرصه نمایش گذاشتم که استقبال خوبی از آن شد و از طرف مدرسه، پژوهشسرا و ناحیه ۴ موردتقدیر قرار گرفت.»
تمرکز در نوشتن
قبل از این کتاب، کتاب دیگری نوشته بودم که با دریافت مجوز تا مرحله طراحی روی جلد هم پیش رفت، اما قبل از چاپ به فکرم رسید که بهتر است آن کتاب را هیچ وقت چاپ نکنم، زیرا به نظرم کتاب محتوای طنز ضعیفی داشت و مناسب به نظر نمیرسید و شاید مخاطب را هم جذب نمیکرد. محتوای کتاب خاطرات پراکندهای بود که موضوعات آن طرفدار خاصی نداشت، اما نکته جالبی که به نظر خودم در این کتاب به چشم میخورد، تصاویر آن بود که حاصل نقاشیهای خودم بودند و تمام تصاویر مرتبط با موضوعها را خودم کشیده بودم.
افشین به دیگر فعالیتهایش در زمینه نوشتن اشاره میکند و میگوید: «هماکنون در حال نوشتن چند کتاب دیگر هستم که یکی از آنها درباره خاطراتم از اردوهای مختلفی است که به واسطه کلاس قرآن رفته بودیم. همچنین مشغول نوشتن کتابی مرتبط با عید نوروز هستم که بخشهای مختلفی مانند حس و حال افراد هنگام نزدیکشدن به ایام عید، بخش مخصوص به مهمان، چگونگی برخورد میزبان با کودکان مهمان، تهیه خوراکیهای به ظاهر گران با استفاده از مواد ساده و ارزان و... را دربرمیگیرد.
این کتاب طنزگونه است و مدت زمانی که برای چاپ آن درنظر گرفتهام حدود ۲ سال است و به احتمال زیاد صفحات آن بیشتر از ۲۰۰ صفحه خواهد شد. تمرکز بر روی متن، بسیار در نوشتن مؤثر است؛ همچنین برای آغاز نوشتن باید سبک آن مشخص باشد. به نظر من در تمام ردههای سنی سبکهای کمدی و اکشن طرفدار خاصی دارد.
همچنین لذت چاپ کتاب خیلی زیاد است، اما نویسندگی در ابتدا به یک برههای که میرسد به دلیل سختیهایی که دارد، انسان را ناامید میکند، حتی تا جایی که دلسرد میشوی و تصمیم میگیری که کار را نیمهتمام رها کنی، اما حس هیجان و معروفبودن انگیزهای ایجاد میکند که فرد به ادامه مسیر ترغیب شود. به نظر من اگر کسی از مرحله ابتدایی ناامیدی و یأس عبور کند، میتواند نویسنده شود.»
تشویق دیگران
در میان دوستان و اطرافیانم، کسانی را که به کار نویسندگی علاقه دارند تشویق میکنم. حتی اگر آنها کمکی از من بخواهند، با کمال میل راهنمایی میکنم. هیچگاه فکر نمیکنم که اگر به دیگران کمک کنم ممکن است آنها کتاب بنویسند و کتاب من دیگر مورد توجه قرار نگیرد بلکه میدانم به دلیل اینکه ذهنها و نوع تفکر انسانها با یکدیگر فرق میکند، موضوعات متفاوت و تازه میشود. به اعتقاد من هرکسی میتواند یک نویسنده باشد، به شرط آنکه بخواهد.
افشین عادیبودن را دوست ندارد و به گفته خودش اگر قرار باشد همه چیز را عادی به تصویر بکشد برای دیگران تفاوتی نخواهد داشت که چه میبینند و دیگر تازگی نیز نخواهد داشت! او میگوید: در نقاشی دوست دارم طبق قانون خود عمل کنم و از بایدها و نبایدها خیلی خوشم نمیآید. به عنوان مثال وقتی نقاشی میکشم، تنه درختان را سبز و برگهایش را قهوهای رنگ میکنم! چون دوست دارم جدید باشم.
در مدرسه هم درکنار فعالیتهای درسی در برنامههای تفریحی، زیارتی، اردوها و مسابقات زیادی شرکت میکنم. چندین سال هم در مسابقات نقاشی شرکت و رتبه کسب کردم. به طور مثال در دوسال گذشته در مسابقات نقاشی با موضوع آزاد رتبه سوم ناحیه را به دست آوردم. براین اساس به دلیل علاقهام به اتومبیل، خیابانی را کشیدم که در آن خودروهای شِورلتکامارو را به شکل وانت طراحی کرده بودم. بهتازگی نیز از طرف مدرسه برای مسابقات نقاشی انتخاب شدم که شرکت کردم و منتظر نتایج آن هستم.
یک فیلمنامه کمدی اکشن با عنوان «عملیات چهار یک» نوشتهام. فیلمی برای مخاطبان کودک و نوجوان
طراح خودرو
این نوجوان پرتلاش از شغل مورد علاقهاش هم میگوید: «در آینده دوست دارم در کنار کار نویسندگی، طراح خودرو قابلی شوم؛ به همین دلیل در حال حاضر حدود ۳ ماه است که به کلاس طراحی خودرو میروم. در این کلاس قواعد و اصول طراحی خودرو برای تولید یک خودرو در شرکتهای تولیدی آموزش داده میشود.
سعی میکنم در نقاشیهایی که میکشم اصولی را که یک شرکت خودروساز تعیین کرده است رعایت کنم و تغییر ندهم. در حال حاضر نیز یک فیلمنامه کمدی اکشن با عنوان «عملیات چهار یک» نوشتهام. فیلمی برای مخاطبان کودک و نوجوان با محتوایی جذاب. در این فیلمنامه تعدادی بازیگر نوجوان حضور دارند که پلیس برای انجام بعضی عملیاتهای خود از آنها کمک میگیرد.
این فیلمنامه به گونهای طراحی شده است که بخشی از آن در مشهد و بخشی در کیش تصویربرداری شود. این فیلمنامه تکمیل شده است و اکنون در نظر دارم نوشتن قسمت دوم این فیلمنامه با نام «عملیات چهار دو» را نیز آغاز کنم و پس از بهروز کردن نوشتههایم، آنها را برای ساخت فیلم ارائه دهم. علاوهبراین به امور آزمایشگاهی و پژوهشی بسیار علاقه دارم و در دورههای آزمایشگاهی و مسابقات مربوط به آن شرکت میکنم.
به عنوان مثال در مسابقات جابربن حیان با تحقیقات گوناگون در زمینه پرندگان، دایناسورها، زیست جانوران و چگونگی زندگی آنها در آب یا خشکی حضور داشتهام. توربین بسیار کوچک و سادهای هم طراحی کرده و به کمک داییام آن را ساختهام. این توربین روی آیینههای خودرو نصب میشود و به کمک آن میتوان بخشی از برق خودرو را تولید کرد. یک اجاقگاز تاشو هم طراحی کردم و ماکت آن را درست کردم که ۵ شعله دارد و به شکلی طراحی شده است که جمع میشود و به شکل یک کیف دستی درمیآید و از طریق اتصال به مخزن گاز روشن میشود.»
بدترین خاطره
به یاد دارم در مسابقات نقاشیای شرکت کردم. موضوعی را که داده بود متوجه نشدم و در اواسط مسابقه متوجه شدم عنوان چیز دیگری است. همانجا سریع برگهام را برگرداندم و طرح جدیدی کشیدم و به مرحله رنگآمیزی رسید که اعلام کردند زمان تمام شده است. داوران نیز بدون اینکه حتی نگاهی به نقاشی بکنند، آن را رد کردند. همین موضوع باعث شد تمام انگیزهام از بین برود و یک سال نقاشی نکشم.
افشین ساکن محله احمدآباد است و این محله را خیلی دوست دارد، او توضیح میدهد: احمدآباد انواع و اقسام فروشگاهها را دارد که خریدکردن و گشتن در میان آنها راحت و لذتبخش است. همچنین راههای دسترسی به دیگر خیابانها و محلات از طریق آن آسان است.
*این گزارش شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۷ در شماره ۳۲۸ شهرارا محله منطقه یک چاپ شده است.