کد خبر: ۵۹۹۷
۲۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
خانه فرزندان گلستان رضا(ع)، پناهگاه بچه‌هاست

خانه فرزندان گلستان رضا(ع)، پناهگاه بچه‌هاست

خانۀ فرزندان گلستان رضا (ع) از سال ۹۳ کار خودش را در محله جلالیه با پذیرش ۱۳ فرزند و تحت نظارت سازمان بهزیستی خراسان رضوی شروع کرده است و طبق مجوز فقط تا سقف ۲۰ نفر تحت‌پوشش این مرکز قرار می‌گیرند.

چشم‌های هرکدامشان منحصربه‌فرد اسـت. یونس چشم‌های بسیار مهربرانگیزی دارد. محمدرضا چشمانش محجوب است و متین، و امیرحسین فقط با همان چشم‌های مملو از شیطنتش می‌تواند کلی آتش بسوزاند.

با وجود تمام این تفاوت‌ها چیزی تهِ‌تهِ نگاه تمام فرزندان خانۀ گلستان رضا (ع) وجود دارد که با هم مو نمی‌زند؛ چیزی شبیه به یک حسرت، یک بغض، یک آرزو، یک غم قدیمی یا حتی یک ابهام. به این چشم‌ها که زل بزنی، همۀشان با زبان بی‌زبانی یک چیز را فریاد می‌زنند؛ من بی‌تو در غریب‌ترین شهر عالمم  بی‌من تو در کجای جهانی که نیستی؟»

خانه، نَه اردوگاه

خانۀ فرزندان گلستان رضا (ع) از سال ۹۳ کار خودش را در محله جلالیه با پذیرش ۱۳ فرزند و تحت نظارت سازمان بهزیستی خراسان رضوی شروع کرده است و طبق مجوز فقط تا سقف ۲۰ نفر تحت‌پوشش این مرکز قرار می‌گیرند.

این مرکز قبل‌تر از بچه‌هایی در محدودۀ سنی ۶ تا ۱۴ سال سرپرستی می‌کرد، اما در حال حاضر فقط آن‌هایی را که ۷ تا ۱۲ سال دارند، پذیرش می‌کند. علت تمام این تغییر و تحولاتی که در روند مدیریت و نگهداری بچه‌ها ایجاد شده است، این است که مؤسسه بتواند خدمات شایسته‌تری را به بچه‌ها بدهد.

حسین عفت‌پناه، مدیر داخلی مؤسسه و یکی از مربی‌ها، درمورد این قضیه می‌گوید: «مطلقاً نمی‌خواستیم فضای اینجا یک فضای خوابگاهی یا اردوگاهی باشد. ترجیح بر این بود که بتوان این مکان را مثل یک خانه برای بچه‌ها مدیریت کرد تا بتوانند در این محیط، احساس آرامش و آسودگی بیشتری داشته باشند.»

کل مجموعۀ «خیریۀ امام‌رئوف (ع)» از سال ۸۸ و با هدف تحت پوشش قرار دادن افراد نیازمند، ایتام و معلولان تأسیس شده و تاکنون خدمات زیادی را به افراد تحت‌پوشش داده است. «خانۀ فرزندان گلستان رضا (ع)» درواقع زیرمجموعه‌ای از این مؤسسه خیریه است و از بچه‌های بی‌سرپرست و بدسرپرست حمایت می‌کند.

یک ساحل آرامش

ساعت ۹ صبح است و بیشتر بچه‌ها شیفت صبح هستند و در مدرسه، با این حال می‌شود چهارپنج‌نفر از آن‌ها را داخل خانه پیدا کرد. در اتاق اصلی، سه‌نفرشان دارند با یکی از مربی‌ها خوانش قرآن تمرین می‌کنند؛ همان اتاقی که عکس‌های دسته‌جمعی بچه‌ها از اردو‌ها و جشن تولد‌ها از دیوارش آویزان است.

یونس جدا از بقیه دارد تکالیف مدرسه‌اش را می‌نویسد و یکی از بچه‌ها که از همه کوچک‌تر است، مدام از یک طرف به طرف دیگر می‌دود و مشخص است که آرام‌وقرارش از بقیه کمتر است. چند قدم آن‌طرف‌تر، اتاق دیگری است که پیش‌تر سالن غذاخوری بچه‌ها بوده است، اما فعلا نیمی از آن را به کتابخانه اختصاص داده‌اند و نیم دیگرش را به کارگاه بازی بچه‌ها.

تخت‌خواب‌هایی هم که در اتاق‌های دیگر است، نشان می‌دهد که اینجا محل خواب و استراحت بچه‌هاست.

با همان دیدی که می‌گویند نیمۀ پر لیوان را ببینید، اینجا خیلی هم خوب است و انصافاً دم تمام باعث‌وبانیانش گرم! به‌هر حال سقفی بالای سر بچه‌هاست و تجهیزات اولیۀ یک زندگی فراهم، اما یک نگاه واقعی‌تر می‌گوید که بچه‌های اینجا می‌توانند آن‌طوری که شایستۀ هر کودکی هست، گذران زندگی کنند؛ یعنی مثل بقیۀ هم‌سن‌وسال‌های خودشان و فارغ از نگاهی که قرار است آن‌ها را به‌دلیل شرایطی که خودشان در پدید آوردنش نقشی نداشته‌اند، از بقیه متمایز کند.

شرایط سخت زندگی‌ آن‌ها را وادار کرده تا به دنیای اطرافشان نگاه بچگانه نداشته باشند و همه چیز را منطقی‌ ببینند

 

آرزو دارم هیچ بچه‌ای بدون سرپرست نباشد

دست خودشان نیست؛ این‌طور بار آمده‌اند. شرایط سخت زندگی‌شان آن‌ها را وادار کرده است تا به دنیای اطرافشان بیشتر از اینکه با یک نگاه بچگانه و درخور سن‌وسالشان نگاه کنند، همه‌چیز را منطقی‌تر و اصولی‌تر ببینند، آن‌قدر که باید با کلی اصرار و خواهش از آرزو‌های شخصی و محض دل خودشان بگویند.

یونس می‌گوید: «اول از همه آرزو دارم همۀ مریض‌ها شفا پیدا کنند.» در مقابلِ اصرار به ادامۀ حرفش می‌گوید: «دوست دارم هیچ بچه‌ای بدون سرپرست نباشد.» آرزوی بعدی‌اش دقیقاً این است: «خدا کند هیچ بچه‌ای در خیابان ولو نباشد!»

آقای عفت‌پناه می‌گوید: «یونس! برای خودت هم یک آرزو بکن، برای خودِ خودت.» حالا بعد از کمی مکث می‌گوید: «دلم می‌خواهد یک دوچرخه داشته باشم با یک اسکوتر برقی. آن‌وقت می‌توانم همیشه با دوچرخه به مدرسه بروم.»

محمدرضا، اما از ماجرای روزی می‌گوید که با خانم افتاده، یکی از مربی‌ها، مشغول تماشای تلویزیون بوده‌اند که داشته صحنه‌هایی از پیاده‌روی زائران به کربلا را نشان می‌داده است و اینکه چقدر دلشان می‌خواسته است آن‌ها هم بتوانند چنین تجربه‌ای را کسب کنند. خانم افتاده می‌گوید: «هم من و هم محمدرضا اشک در چشمانمان حلقه زد. هنوز، اما آرزوبه‌دل هستیم که یک‌مرتبه بتوانیم این مسیر را پیاده طی کنیم.»

کارکردن در این محیط هدیه خدا به ماست

آقای عفت‌پناه که در حال حاضر در خانۀ فرزندان گلستان رضا (ع) مشغول به کار است، خودش دانشجوی رشتۀ مددکاری بوده است. می‌گوید:  ابتدا به این فضا‌ها علاقه‌ای نداشته است، اما هم‌زمان با ورود و آشنایی با چنین محیطی‌هایی، هم علاقه‌مند شده است و هم باانگیزه. حسین عفت‌پناه معتقد است که خدا خیلی دوستشان داشته که توانایی خدمت به این بچه‌ها را به او و سایر همکارانش هدیه داده است.

چه بچه‌هایی برای نگهداری به شما معرفی می‌شوند؟

اعتیاد والدین، بی‌سرپرست بودن، کودک‌آزاری، زندانی بودن پدر و مادر، نداشتن بضاعت مالی، مرگ والدین و... تمامش از داستان‌هایی است که می‌تواند پشت‌سر این بچه‌ها وجود داشته باشد. آن‌ها گاهی‌اوقات ازطریق نیروی انتظامی به دادگستری یا سازمان بهزیستی معرفی می‌شوند و بعضی‌ها هم به‌صورت خودمعرف با اورژانس اجتماعی تماس می‌گیرند و گزارش می‌کنند.

درنهایت با بررسی‌های لازم، در طیف سنی و جنسی مدنظر، تقسیم‌بندی و به مراکز معرفی می‌شوند.

خانۀ فرزندان گلستان رضا (ع) چه خدماتی به این بچه‌ها می‌دهد؟

ما تمام نیاز‌هایی را که درمورد بچه‌هایی در این سن‌وسال باید مورد توجه قرار بگیرد، مدنظر داریم. از رسیدگی به امور تحصیلی آن‌ها گرفته تا امور تربیتی، درمانی و بهداشتی‌شان. برای اِعمال تمام این برنامه‌ها هم یک تیم تخصصی متشکل از روان‌شناس، مددکار و مربی‌های شیفتی و شبانه‌روزی کمکمان می‌کنند.

جزئی‌تر توضیح می‌دهید؟

به‌عنوان مثال در زمینه‌های درمانی و سلامت هر یک یا دو ماه بچه‌ها را چکاپ می‌کنیم تا خدایی‌ناخواسته اگر مشکلی وجود داشت، اقدامات درمانی لازم صورت بگیرد یا مثلا برای مراجعه به دندان‌پزشکی خوشبختانه هستند خیرانی که هزینه‌های معاینه و ترمیم را تقبل می‌کنند.

درمورد امور روان‌درمانی هم روان‌شناسان قدم‌به‌قدم با بچه‌ها همکاری می‌کنند؛ از آشنایی اولیه با آن‌ها گرفته تا گفتگو‌های فردی و انجام آزمون‌ها و تست‌های لازم برای آگاهی بیشتر از وضعیت روانی بچه‌ها و همچنین برگزاری کلاس‌های گروه‌درمانی.

علاوه‌بر این‌ها، پیگیری برنامه‌های آموزشی، تحصیلی و تفریحی بچه‌ها هم فراموش نمی‌شود؛ مثل حل مشکلات درسی و برپایی اردو‌ها و مسابقات ورزشی و.... در حال حاضر هم یکی از مهارت‌هایی که با کمک خیران برای بچه‌ها درنظر گرفته‌ایم، برپایی کارگاه آموزشی طلاسازی است.

برای ایجاد ارتباط با خانواده و بستگان بچه‌ها چه می‌کنید؟

حتماً این مسئله را مدنظر داریم. باتوجه‌به خلأ عاطفی بچه‌ها این قضیه خیلی مهم است. واقعاً نباید شرایط این بچه‌ها طوری باشد که اگر بستگان یا خانواده‌ای دارند، سراغی از آن‌ها نگیرند. ما تمام تلاشمان این است که مشکلات را به حداقل برسانیم، حتی به خانواده‌ها هم کمک می‌کنیم تا اگر مانعی دارند، برطرف شود و در آینده شرایط به‌گونه‌ای پیش برود که فرزندان بتوانند به کانون خانواده برگردند.

باید کم‌کم بین بچه‌ها و خانواده‌هایشان ارتباطات لازم ایجاد شود تا درنهایت اگر توانش را داشته باشند، چه به‌صورت موقت و چه به‌صورت دائم برای نگهداری از بچه‌هایشان آمادگی پیدا کنند.

 با تمام این تفاسیر در یک جمله، مهم‌ترین هدف مجموعه‌تان را چه می‌دانید؟

اینکه فرزندان خانۀ گلستان رضا (ع) بعد از ترخیص، بتوانند کاملا روی پای خودشان بایستند و دستشان جلوی احدی دراز نباشد. با فرض اینکه شرایط در سطح حداقل خودش باقی بماند و اینکه بعد از ترخیص، این خودشان هستند که باید خودشان را راه ببرند، سعی می‌کنیم آن حس استقلالی را که نیازمندش هستند، به آن‌ها بدهیم.

هزینه‌ها چگونه تأمین می‌شود؟

هزینه‌ها را بیشتر دست‌به‌خیر‌هایی تأمین می‌کنند که با مؤسسه و این بچه‌ها آشنایی دارند. علاوه‌بر مبلغ ناچیزی که بهزیستی دراختیار مؤسسه قرار می‌دهد، لطف خیران هم شامل حال بچه‌ها می‌شود.

یعنی راضی‌کننده هست؟

خیرانی که به اینجا کمک می‌کنند، فوق‌العاده دلسوز و بامحبت هستند و مسلماً بدون وجود آن‌ها خلل زیادی در کار مؤسسه پیش می‌آید، اما راستش به‌دلیل شرایط اقتصادی حال حاضر، کمک‌هایی که به مؤسسه می‌شود، بالاوپایین دارد؛ حتی خیرانی بودند که تا همین چند وقت پیش، کمک‌های درخورتوجهی به مؤسسه می‌کردند، اما در مدت اخیر اعلام کرده‌اند که به‌دلیل تغییر اوضاع اقتصادی‌شان، دیگر نمی‌توانند مثل قبل، کمک‌حال بچه‌ها و مؤسسه باشند.

این را هم بگویم که بحث اطلاع داشتن و آگاهی بیشتر مردم از این مؤسسه و مکان‌های مشابه اینجا در پیشبرد وضعیت مؤسسه خیلی اثرگذار است.

هرچقدر مردم این مکان‌ها و حال‌واوضاعشان را بیشتر و بهتر بشناسند و اعتمادشان بیشتر به این محیط‌ها جلب شود، میزان کمک‌های مادی و معنوی‌شان هم بیشتر می‌شود و این یعنی بهبود شرایط بچه‌ها.

 در مسیر پیش‌رویتان، مشکلات دیگری هست که با آن‌ها سروکار داشته باشید؟

مشکلات که متأسفانه یکی دوتا نیست. مهم‌ترینش همین فضایی است که ما دراختیار داریم. ما مکان کافی برای برگزاری کلاس‌های آموزشی و ورزشی بچه‌ها نداریم. خودتان دیدید؛ سلف‌سرویس بچه‌ها را تبدیل به کتابخانه و کارگاه کرده‌ایم.

علاوه‌بر خود این فضا، بحث تجهیزات مناسب هم هست. چه تجهیزات موردنیاز برای فعالیت‌های ورزشی و آموزشی بچه‌ها و چه امکاناتی نظیر وسایل گرمایشی ایمن یا مثلا یخچال و از این قبیل وسایل.

به این مشکلات باید کاغذبازی‌های اداری را هم اضافه کنم که به‌عنوان مثال در مسیر دریافت شناسنامه برای بچه‌ها روی می‌دهد. متأسفانه این روند فوق‌العاده زمان‌بر است و خیلی‌وقت‌ها بچه‌ها را از ریتم معمول زندگی و تحصیلشان دور می‌کند.

 کارکردن در چنین محیطی را چگونه می‌بینید؟

حقیقت ماجرا این است که کار کردن و سروکله زدن با این بچه‌ها واقعاً دل و جرئت می‌خواهد؛ به‌دلیل اینکه این بچه‌ها آسیب‌پذیرتر و شکننده‌تر هستند، منتها مربی‌ها و افرادی که اینجا کار می‌کنند، از جان و دل برای بچه‌ها مایه می‌گذارند.

خوشحالی یا ناراحتی تک‌تک این بچه‌ها عمیقاً روی ما هم تأثیر می‌گذارد. این بچه‌ها در آینده به هر جایی برسند، خوشحالی و افتخارش برای ماست.


*این گزارش دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶ شماره ۲۶۸ در شهرآرا محله منطقه ۵  چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام