جهاد خلیلالله نیازی از جبهه تا کشاورزی
یک محله مهدیآباد مشهد است و شورایش. بین تمام شورای محلات سطح منطقه، حساب مهدیآباد کاملا جداست، آنهم بهخاطر اعضای فعالش؛ کسانی که تمام وقت خود را وقف مشکلات محله خودشان کردهاند. یکی از این افراد خلیلالله نیازی است؛ رابط پیشکسوتان محله مهدیآباد که جانباز و بازنشسته جهادکشاورزی هم هست. به بهانه روز جهادکشاورزی با او گفتوگو کردیم تا از خودش و خاطراتش برایمان بگوید.
شروع جنگ و سربازی در یک روز
متولد ۱۳۴۰ در تربتحیدریه است. چهارساله بوده است که به مشهد میآید و از سال ۶۳ در مهدیآباد ساکن میشود. پدرش اینجا زمینی میخرد و همگی به این محله میآیند. میگوید: «پدر و مادرم خیلی به کشاورزی و فضای روستایی علاقهمند بودند و خانه قبلیمان، شرایط مناسبی برای خواسته آنها نداشت.» سال ۵۹ است که خلیلا... دیپلم خودش را میگیرد. میگوید: «خیلی دوست داشتم پزشکی بخوانم ولی تابستان سال ۵۹ دانشگاهها تعطیل شد. میگفتند انقلاب فرهنگی است.
۱۸ ماه در جبهه جنگیدم. بهمن سال ۱۳۶۰، پاییز ۶۱ و بار سوم هم اسفند سال ۶۲ زخمی و شیمیایی شدم
شرایط ادامه تحصیل نبود و بهناچار عازم خدمت شدم. شروع خدمت من مصادف بود با آغاز جنگ تحمیلی. ۱۸ ماه در جبهه جنگیدم. بهمن سال ۱۳۶۰ برای اولینبار مجروح شدم و بعد از آن در مرتبه دوم، پاییز ۶۱ زخمی شدم و بار سوم هم اسفند سال ۶۲ در سوسنگرد و دفعه آخر هم درحین عملیات بدر در خرمشهر به خیل مجروحان جنگی پیوستم. بعد از این ماجراها دیگر نشد به خدمت در جبهه ادامه بدهم، زیرا شدت مجروحیتم طوری بود که مرا مرخص کردند.»
از جبهه تا جهاد
«در دوران خدمتم در جبهه چندینبار مجروح شدم؛ هم شیمیایی و هم جسمانی. بعد از ترخیص از جبهه، اوضاع متعادلی به لحاظ جسمانی نداشتم. مدتی را در نهضت سوادآموزی فعالیت کردم. سپس هنگامی که در بنیاد جانبازان بودم، مطلع شدم که جهادسازندگی استخدامی دارد و باتوجهبه وضعیت بدنیام، این شغل را برای خودم مناسب دیدم. خدمتم را در مرکز تحقیقات کشاورزی وابسته به جهادسازندگی خراسان آغاز کردم. ابتدای کارم در جهاد بهعنوان تکنسین امور کشاورزی مشغول شدم.
بعد از آن، کاردان بیماریها و آفات گیاهی و پس از آن کارشناس گیاهپزشکی شدم. دانشگاهی داخل جهاد بود که بهصورت پودمانی، دورههایی را برای کارکنان برگزار میکرد. افراد را به اصفهان و تهران، معرفی و خودشان مدارک تحصیلی را صادر میکردند. سال ۶۵ و در بیستوپنجسالگی وارد جهادسازندگی شدم. باتوجهبه سوابق کاریام در نهضت سوادآموزی و سابقه جنگ و جانبازی، پس از ۲۰ سال و با سابقه سیساله در سال ۸۷ بازنشسته شدم. در طول سالهای فعالیت طبق احکامی که ابتدا در جهادسازندگی و بعد در جهاد کشاورزی برایم صادر شده بود و باتوجهبه ملاحظات به من مدرک کارشناسیارشد گیاهپزشکی دادند.»
بیماریها و گیاهان
وقتی اطلاع مییابم که مدرک دانشگاهی نیازی چیست، از او درباره گیاهان و آفتها میپرسم و او پاسخ میدهد: «بیماریهای گیاهی دامنه بسیار گستردهای دارد. بیماریهای ویروسی، قارچی، باکتریایی، میکروپلاسما و.... همچنین دامنه آفات گیاهی بسیار وسیع است؛ مثلا همین سیبزمینی در ایران ۱۵۰ نوع بیماری و آفت مختلف دارد که مردم به هیچ عنوان تصوری از آن ندارند.
همین آمار را در ذهنتان به آفات میوهها، سبزیجات، صیفیجات و... نیز تعمیم بدهید. تحقیقات بسیار گستردهای درباره بیماریها و آفات گیاهان در ایران انجام شده است و میشود که متناسب با شرایط هرکدام، راهکاری برای پیشگیری و درمان آن درنظر میگیرند. کار ما در جهادکشاورزی و در قسمت بیماریها و آفات، تشخیص نوع بیماری و آفت و استفاده از نوع سم موثر بود.»
برداشت ۹۰ تُن در هکتار
سالهای ۶۹ و ۷۰ برنامه جامعی را جهادسازندگی آن زمان در سطح تعدادی از روستاهای اطراف مشهد بهصورت آزمایشی برگزار کرد. هدف این برنامه، استفاده بیشتر از ظرفیت کشت محصولات در سطح زمین بود؛ بهعنوان مثال تولید سیبزمینی دیاموند در آلمان و هلند ۱۱۰ تن در هکتار بود و همان زمان گاه در ایران پیش میآمد که این محصول، ۵ تن در هکتار هم برداشت نمیشد. «دراگا» اسم سیبزمینی دیگری است که در ایرلند و آلمان کشت میشد. در این کشورها برداشت معمولی ۷۰ تن در هکتار بود ولی در کشور ما مقدار برداشت قیاسشدنی نبود.
بذر این سیبزمینیها را جهاد وارد و بین کشاورزان توزیع میکرد. هر دانه بذر سیبزمینی دیاموند ۶۰ گرم وزن داشت ولی ۵/۳ کیلوگرم سیبزمینی میداد. ما بهعنوان بازرسان کشاورزی، دورههای خاصی را گذرانده بودیم تا بر مزارعی که بذر این دو نوع سیبزمینی توزیع شده بود، نظارت و کشاورزان را راهنمایی کنیم. خاطرم هست که در جلگهرخ، کشاورزی به نام آقای «شرکت»، پیمانکار همین طرح شده بود. او سالهای ۷۰ و ۷۱ که طرح به مرحله عمل رسیده بود، بین ۷۲ تا ۹۰ تن در هکتار، سیبزمینی برداشت کرد.
ایران میتواند خوراک ۵۰۰ میلیون نفر را فراهم کند
شرایط آبوهوایی ایران بهگونهای است که با کشاورزی درست میتواند ۵۰۰ میلیون نفر را هم تغذیه کند ولی کشورمان درحالحاضر از تأمین مایحتاج ۸۰ میلیون نفر جمعیت خود عاجز است. علاوهبر این، خشکسالی در این چندساله بیداد میکند.
این وسط کشاورزی غیراصولی و آبیاریهای نامناسب هم بر شدت این خشکسالی افزوده است. ما اینجا بازرسی کشاورزی داریم ولی عملا بازرسیای صورت نمیگیرد. در کشوری مثل هلند اگر کشاورز از میزان میانگین، برداشت کمتری داشته باشد، بازخواست و مواخذه میشود ولی در کشور ما کسی پیگیر نیست. باید بپذیریم که بعضی آقایان، وابسته به جریانی هستند که نمیخواهند کشاورزی در ایران پیشرفت کند. ما باید سالها پیش به توسعه پایدار کشاورزی میرسیدیم و از واردات خیلی از محصولات، بینیاز میشدیم.
نیازمند دادگاه کشاورزی هستیم
ما در بازرسی کشاورزی نیازمند قدرت اجرایی و دادگاه کشاورزی هستیم. آب محله مهدیآباد از یک چاه عمیق تأمین میشود. قدیمیترها خاطرشان هست که در همین محله با حفر چاهی به عمق ۱۵ متر به آب آشامیدنی میرسیدیم ولی چاهی که درحالحاضر آب خوراکی ما را تأمین میکند، ۲۴۰ متر عمق دارد.
تازه سطح همان هم از ۱۰ اینچ به ۴ اینچ کاهش یافته است که این خود بازگوکننده بحران آب در این منطقه است؛ بحرانی که میتوان آن را به تمام شهرها و استانهای کشور تسری داد، اما بازهم با کمی کار اصولی در حوزه کشاورزی، حلشدنی است، فقط همت بیشتر مسئولان و همراهی کشاورزان را میخواهد.
*این گزارش دوشنبه، ۲۸ خرداد ۹۶ در شماره ۲۹۶ شهرآرامحله منطقه ۵ چاپ شده است.
