کد خبر: ۱۵۷۰۴
۰۴ آبان ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
تاریخی

غارت اموال حرم‌رضوی در اواخر قرن دهم هجری قمری

دوران حکومت «مرتضی‌قلی‌خان پرناک» بر مشهد که از ابتدای سلطنت شاه‌اسماعیل دوم تا سال‌های میانی عهد سلطان‌محمد خدابنده دوام آورده، یکی از دوره‌هایی است که در روزگار صفویه، مردم ایام سخت و پراندوه بسیاری را از سر گذراندند.

زمانی که صحبت از وضعیت مشهد در دوران دودمان صفویه به میان می‌آید، عموما نظر‌ها به سوی عصر شاه‌عباس یکم معطوف می‌شود؛ دوره‌ای که در آن اماکن متبرکه آستان‌قدس رضوی توسعه یافت و مشهد به دلیل توجه ویژه، جایگاه والای سیاسی و اقتصادی پیدا کرد. با این حال، این شهر در روزگار صفویه، ایام سخت و پراندوه بسیاری را هم از سر گذرانده است که برخی از آنها، مانند هجوم‌های پیاپی ازبکان، به‌ویژه هجمه سال ۹۹۷ قمری توسط عبدالمؤمن‌خان، برای بسیاری از اهالی تاریخ ناآشنا و دور از ذهن نیست، اما تعدادی از این وقایع ناخوشایند که اتفاقا ناشی از درگیری‌های داخلی و جدال میان امرا و شاهزادگان صفوی هستند و حجم خسارات آنها گاه بیشتر از هجوم خارجی است، کمتر شناخته شده و بررسی شده‌اند. 

دوران حکومت «مرتضی‌قلی‌خان پرناک» بر مشهد که از ابتدای سلطنت شاه‌اسماعیل دوم تا سال‌های میانی عهد سلطان‌محمد خدابنده دوام آورده، یکی از همین دوره‌های شایسته مطالعه و بررسی است که باید در مسیر مطالعه و تحلیل تاریخ مشهد در عصر صفویه به آن پرداخت.

در این نوشتار مختصر، با هم نگاهی به وقایع دوران مرتضی‌قلی‌خان در مشهد می‌اندازیم؛ دورانی که احتمالا برای بسیاری از خوانندگان مشهدی، ناشناخته است.

 

چرا خانِ پُرناک به مشهد آمد؟

پُرناک‌ها طایفه‌ای از ترکمانان «اوغوز» بودند که در نواحی دیاربکر و شرق آناتولی می‌زیستند و نسب خود را به چنگیزخان می‌رساندند. آنها روزگاری در حکومت آق‌قویونلو‌ها اعتباری کسب کردند و بعدها، با یک چرخش آشکار اعتقادی، به جرگه قزلباش‌های صفوی پیوستند و به خدمت این خاندان درآمدند و در بسیاری از حوادث نظامی و سیاسی این دوره، به ایفای نقش پرداختند.

مرتضی‌قلی‌خان (یا مرتضی‌قلی‌سلطان) پُرناک، یکی از سران این طایفه بود که تا پیش از سال ۹۸۴ قمری، در حوالی اصفهان می‌زیست و ریاست طایفه خود را عهده‌دار بود. با مرگ شاه تهماسب یکم در ۱۷ ربیع‌الاول سال ۹۸۴ قمری و به قدرت رسیدن پسر نامتعادلش، شاه اسماعیل دوم، مرتضی‌قلی‌خان در قزوین (پایتخت آن روزگار صفویه) حاضر شده و ظاهرا در تکاپو‌های خونین شاه اسماعیل دوم، دخالتی جدی داشته است.

او به همراه علی‌قلی‌خان شاملو مأموریت پیدا می‌کند تا جسد شاه تهماسب را به مشهد ببرد و در حرم رضوی دفن کند و خودش هم حکومت شهر مشهد را برعهده بگیرد. اما جدال میان مرتضی‌قلی‌خان و دیگر اُمرای قزلباش بر سر تقسیم قدرت، کار انتقال جسد را یک سال به تعویق می‌اندازد و در این مدت، پیکر شاه تهماسب، به امانت در امامزاده حسین قزوین دفن می‌شود.

مرتضی‌قلی‌خان پرناک، در ابتدای رمضان سال ۹۸۵ قمری، مأموریت خودش را عملی می‌کند. او باید در ازای حکومت مشهد، جسد شاه تهماسب را به حرم رضوی انتقال دهد و البته، مأموریت خطیر دیگری را هم به انجام می‌رساند: قتل عباس‌میرزا فرزند محمدخدابنده یا همان شاه عباس یکم! او در هرات و زیر نظر طایفه شاملو و استاجلو روزگار می‌گذراند و شاه اسماعیل دوم قصد داشت همه مدعیان بالقوه و بالفعل حکومت را از بین ببرد.

با این حال، وقتی کاروان حمل جسد به میانه راه رسید، خبر قتل شاه دیوانه صفوی هم منتشر شد. شاه اسماعیل دوم به دست اُمرای قزلباش که از دست جنایت‌هایش عاصی شده‌بودند، روز ۱۳ رمضان سال ۹۸۵ قمری کشته شد. مرتضی‌قلی‌خان پرناک که حُکم حکومت مشهد را داشت، به این شهر رسید و حاکم آن شد. وقتی در ذی‌الحجه سال ۹۸۵ قمری، محمدمیرزا، پدر عباس‌میرزا، با نام «محمد خدابنده» در قزوین به سلطنت رسید، اطرافیان وی که برخی، از دوستان و شاید خویشان مرتضی‌قلی‌خان بودند، حکم ابقای وی را در حکومت مشهد گرفتند.

احمد‌بن‌حسین منشی‌قمی در «خلاصةالتواریخ» (جلد دوم) می‌نویسد: «دارایى مشهد مقدس مُزکّى را به دستور به مرتضى‌قلى سلطان پُرناک داده، احکام مطاعه جهت او فرستادند.» حالا دوران جدیدی آغاز شده‌بود و خان پُرناک فکر می‌کرد می‌تواند به قدرت خود وسعت بیشتری بدهد. به این ترتیب، روزگاری پر از کشمکش میان او و دیگر اُمرای قزلباش خراسان، هم‌چون علی‌قلی‌خان شاملو، حاکم هرات و امیرالامرای این ایالت آغاز شد که خیلی زود هست و نیست مردم را به آتش کشید.

 

ناکامی مرتضی‌قلی‌خان در جناح ملکه

محمد خدابنده تقریبا نابینا بود، به همین دلیل زمام امور کشور به دست همسرش «خیرالنساءبیگم» افتاد؛ بانویی از نسل میرعبدالله‌خان، والی «مرعشی» مازندران. خیرالنسا به دنبال ولیعهد کردن پسرش حمزه‌میرزا و تداوم و بقای قدرت خودش بود و علی‌قلی‌خان شاملو و مرشدقلی‌خان استاجلو که در هرات عباس‌میرزا را در اختیار داشتند، حاضر به تمکین در برابر خواست خیرالنساءبیگم نبودند. با دستور همسر محمد خدابنده، قرار بر این شد که عباس‌میرزا را به قزوین منتقل کنند و مرتضی‌قلی‌خان پُرناک در این اقدام، عامل اصلی بود. اما این کار به سادگی انجام نمی‌شد.

مرتضی‌قلی‌خان که چندی پیش از آن هجوم ازبکان را به مشهد دفع کرده و مستقل از حاکم هرات که زمامدار اصلی خراسان محسوب می‌شد، به فعالیت و اقدامات نظامی پرداخته بود، به پشتوانه دربار قزوین و خیرالنساءبیگم در برابر علی‌قلی‌خان شاخ و شانه کشید و سعی کرد او را مغلوب کند. در این اثنا، خیرالنساءبیگم توسط تعدادی از فرماندهان قزلباش در قزوین به قتل رسید و کار برای جناح وی در شرق ایران بسیار دشوار شد.

اُمرای خراسان و اطرافیان عباس‌میرزا پس از شنیدن این خبر، نواحی خواف، نیشابور، سبزوار و زاوه را از حدود نفوذ خان پُرناک خارج کردند و تصمیم گرفتند اوایل سال ۹۸۹ قمری به مشهد حمله و کار مرتضی‌قلی‌خان را یکسره کنند. وی که از شرایط خود بیمناک بود، به قزوین پیام فرستاد و از دوستانش تقاضای کمک کرد. برای یاری مرتضی‌قلی‌خان، اسماعیل‌قلی‌خان شاملو و محمدخان ترکمان در رأس سپاهی انبوه به مشهد اعزام شدند، اما این اقدام شرایط حاکم بر شهر و اطراف آن را به وخامت کشاند. سپاه جدید‌الورود، دست به غارت و چپاول زد و امنیت مشهد را به کلی از بین برد.

منشی قمی می‌نویسد: «چون یک مدت در مشهد مقدس توقف کردند بیشتر باعث خرابی و ویرانی آن ولایت گردیدند و اثر آبادانی در باغات آنجا نگذاشتند.» طولی نکشید که اسماعیل‌قلی‌خان و محمدخان بر سر منافع بیشتر از غارت، به جان هم افتادند و خان پُرناک که هجوم دشمنانش را نزدیک می‌دید، دست به اقدامی انتحاری برای جلب‌نظر نظامیان زد.

 

دست درازی به اموال آستانه و مردم

روایت اسکندربیگ منشی ترکمان در «عالم‌آرای عباسی» درباره اقدام مرتضی‌قلی‌خان پُرناک، سخت تکان‌دهنده است. وی می‌نویسد: «[مرتضى‌قلى‌خان]خواست که به آوازه داد و دهش (بخشندگی) قشون و لشکر موفور (فراوان) فراهم آورده با آن گروه انبوه مقاومت نماید، زیاده از حاصل و مداخل مشهدمقدس اخراجات ملوکانه (مالیات و عوارض) بر خود لازم آورده، انعامات غیرمقدور مى‌داد و به طوایف اویماق و سپاهیان، صلاى زر دادن داده، از متمولین مشهدمقدس و تجار و سوداگران که در طول ایام جمع آمده در آن بلده متبرکه مسکن گرفته‌بودند، توقعات عنیف (زیاده از حد) کرد و، چون شیوه مصادره و مؤاخذه او از حد اعتدال تجاوز نموده، هیچ در یمین و یسار نگذاشت.

[آن‌گاه]دست جسارت به خزانه معموره سرکار آستانه مقدسه و حلى و زیور آن روضه متبرکه دراز کرده، جمیع قنادیل و شمعدان‌هاى طلا و نقره را مساعده‌گویان (با ادعای مساعده و قرض) تصرف نموده، صرف علوفه و مرسومات (دستمزد) لشکریان کرد».

اسماعیل‌قلی‌خان و محمدخان بر سر منافع بیشتر از غارت، به جان هم افتادند 

این اقدامات، باعث خشم مردم مشهد شد؛ شرایط چنان به وخامت گرایید که در شهر قحطی افتاد و کار از کنترل حکومت خارج شد. این نخستین‌بار بود که خزانه و اموال آستان‌قدس رضوی توسط یک حاکم داخلی و مأمور حکومتی ایران به یغما می‌رفت، آن هم در دولت شیعی صفوی؛ از این‌رو، اتفاقی به شدت ناگوار بود. با این اقدام، مشروعیت حکومت محمد خدابنده در خراسان زیر سؤال رفت. در این شرایط و با وضعیتی که خان پُرناک در مشهد پدید آورده‌بود، کار تصرف خراسان برای اُمرای قزلباش مخالف محمد خدابنده ساده‌تر شد.

حمزه‌میرزا که در آن زمان مقام ولیعهدی داشت، در سال ۹۹۱ قمری بالاخره مرتضی‌قلی‌خان پرناک را از حکومت مشهد برداشت و به استرآباد فرستاد. هدف از این کار، کاستن از خشم عمومی نسبت به اقدامات وی در این شهر بود؛ اما خان پرناک در هر نقطه‌ای که حاکمیت می‌یافت، همان آش و همان کاسه برقرار بود.

او نهایتا، در سال ۹۹۴ یا ۹۹۵ قمری و بعد از دردسر‌هایی که طی یک لشکرکشی به عراق عجم به وجود آورده‌بود، در دامغان بیمار شد و درگذشت یا شاید او را کشتند. حضور خان پرناک در مشهد و حاکمیت چند ساله وی، شهر را به ویرانه‌ای بدل کرد.

منشی قمی که پس از عزل خان پرناک به مشهد سفر و شرایط شهر را از نزدیک مشاهده کرده‌است، در این‌باره می‌نویسد: «مشهد مقدسه درین چند سال بواسطه مخالفت امرا و آمد و شد عساکر ظَفَر لَوا خراب و بیات شده‌بود، چنان‌چه از سقف بازار‌ها و آبادانى دکاکین و کاروانسرا‌ها اثرى نمانده، باغاتى که در بلده و خارج آن، رشک گلستان اِرَم بود خلال وارى چوب (یک تکه چوب) در آنها یافت نمى‌شد. مردم بلوکات و کوهستان از ظلم غازیان (نظامیان) یاغى شده، تردد شهر نمى‌کردند. آستانه [مقدسه رضوی]از زینت و قنادیل و اسباب عریان شده، تمامى را به تاراج برده‌بودند.

مردم آن ولایت از وضیع و شریف، زبان شکایت از دست ظلم و ستم حکام گشوده، از زمین و زمان فریاد الامان الامان برخاست. اُمرا با وجود تسلط و استیلا نتوانستند که حمایت مرتضى‌قلى خان نمایند، چرا که تعدى و ظلم او از آن گذشته بود که احدى جرأت بر [حمایت از]آن تواند نمود.»

منابع:

  • عالم‌آرای عباسی، اسکندربیک منشی ترکمان
  • خلاصة التواریخ، احمد‌بن‌حسین منشی‌قمی
  • زندگانی شاه عباس اول، نصرالله فلسفی
  • تاریخ عباسی، ملاجلال منجم

 

* این گزارش دوشنبه ۴ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۹۲ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام