کد خبر: ۱۵۶۴۴
۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
رسول نظرزاده

نمایش اسطوره‌ها و آیین‌ها در آثار رسول نظرزاده

رسول نظرزاده می‌گوید: تئاتر تا رسیدن به شکل امروزی اش مسیری تکوینی را طی کرده که از اساطیر آغاز شده و با اجرای مناسک آیینی ادامه پیدا کرده است.

خادم| اسطوره‌ها و آیین‌ها تنها یادگار‌هایی از گذشته نیستند؛ آن‌ها بخشی از حافظه جمعی و نظام تخیل یک جامعه‌اند و می‌توانند در ادبیات، تئاتر، سینما و دیگر هنرها، همچنان به آفرینش معنا و تصویر‌های تازه یاری برسانند.

کتاب «ابرسواران مه رکاب» با زیرعنوان «پژوهشی در اساطیر، افسانه ها، آیین‌ها و نمایش‌های ایرانی»، نوشته رسول نظرزاده که موضوع این گفت وگوست، پژوهشی است که بر بازتاب ها، نمود‌ها و شیوه‌های استمرار اسطوره‌ها و آیین‌ها در فرهنگ و نمایش‌های ایرانی تمرکز می‌کند. اسطوره‌ها و آیین‌ها با هنر‌های نمایشی، رابطه‌ای دوسویه دارند؛ به گفته نظرزاده، تئاتر تا رسیدن به شکل امروزی اش مسیری تکوینی را طی کرده که از اساطیر آغاز شده و با اجرای مناسک آیینی ادامه پیدا کرده است و ازسوی دیگر، تئاتر نیز به حفظ و اشاعه اساطیر و آیین‌ها کمک کرده است.

اسطوره‌ها و آیین‌ها و موجودات اساطیری و افسانه‌ای برای ادبیات و هنر‌های نمایشی غرب، منبعی غنی برای اقتباس و استفاده بوده است و آثار بسیاری از سینمای هالیوود را می‌شود نام برد که منبع اصلی تغذیه شان همان‌هایی است که اشاره شد. اما گویا در ایران چندان به منابع و داشته هایمان در این زمینه توجه نشده است.

رسول نظرزاده غلبه نگاه‌های گزینشی، رویکرد ترجمه‌ای و اقتباس‌های بی ارتباط با زمینه فرهنگی ایران، را از دلایل حذف و فراموش شدن بخش‌هایی از فرهنگ نمایشی و اسطوره‌ای این سرزمین می‌داند. پژوهش او تلاشی است برای دراختیار قرار دادن منبعی در این زمینه و پر کردن خلائی که او احساس کرده است.

این پژوهشگر در مقدمه اثرش، اشاره کرده است که «آشنایی بسیاری از ایرانیان با ریشه‌های فرهنگ خود، اساطیر و آیین ها، ادبیات عامیانه و نمایش‌های سنتی، بسیار گسسته، پراکنده و نامنسجم است.» و توجه به این نکته اهمیت بازخوانی میراث اساطیری و نمایشی ایران -که این کتاب تلاشی در این مسیر است- را به ضرورتی فراتر از یک کنجکاوی تاریخی تبدیل می‌کند.

در این گفت‌و‌گو سعی کرده‌ایم ضمن مرور و آشنایی با برخی بخش‌ها و مطالب آمده در کتاب «ابرسواران مه رکاب»، درباره ضرورت بازشناسی میراثی که داریم، نسبت اسطوره با نمایش، ظرفیت‌های مغفول فرهنگ ایرانی و امکان تبدیل عناصر بومی به زبان معاصر هنر صحبت کنیم.

 

-در مقدمه اشاره کرده‌اید که ارتباط بسیاری از ایرانیان با ریشه‌های فرهنگ خود، اساطیر و آیین‌ها و ... بسیار گسسته و نامنسجم است؛ این گسست چرا رخ داده است و چطور به این نتیجه رسید ه‌اید؟ نشانه هایش را در چه و کجا دیدید؟

بی شک می‌توان برای آن دلایلی در نوع آموزش، اقتصاد و مسائل اجتماعی و سیاسی پیدا کرد؛ برای نمونه، با آمدن ابزار‌های رسانه‌ای جدید، یک شکل از تفکر و سبک زندگی در همه جا در حال رشد است. بازسازی و رجوع نکردن به متون و ریشه‌های فرهنگی، موجب گسست عمیق خواهد شد. نخست باید بتوان داشته‌های خود را به صورت ریشه دار و چندجانبه و با نگاه امروزی مطالعه کرد تا سپس بتوان نگاه و بحران‌های خود را در جهان ترکیبی امروز و دیروز به صورت چند لایه و ریشه دار طرح کرد. اما پاسخ دقیق به این را که چرا ارتباط ما با ریشه‌های فرهنگی مان قطع شده یا در حال قطع شدن است، باید متفکران و اندیشمندان علوم انسانی به ویژه در ۱۰۰ سال اخیر جست‌و‌جو و دلایل آن را پیدا کنند.

کار پژوهشی که من انجام داده‌ام، بررسی بازتاب‌ها و چگونگی‌ها و یافتن ردپای گم شده این فرهنگ فراموش شده و ریشه‌های فرهنگی آن است نه چرایی‌های آن. درواقع این کتاب، پژوهشی افقی و نگاهی پدیده شناسانه دارد تا نگرش عمودی و ایده گرایانه.

-اساطیر و آیین‌ها چگونه وارد عرصه نمایش‌های سنتی تئاتر و ادبیات نمایشی شده است؟

روند پیدایش تئاتر در همه جهان به شیوه تکوینی به صورت پیدایش اساطیر، اجرای مراسم آیینی به مناسبت‌های مختلف و سپس وارد شدن بازیگر اول و دوم و متن نمایشی تا به وجود آمدن تئاتر است. در ایران، این روند برای خلق تئاتر به شیوه جدید، بسیار دیر و حدودا از اواخر دوره قاجار آغاز شد و تا امروز ادامه دارد، اما در طول تاریخ هزارساله این روند خود را به شکل‌های دیگر در منظومه‌های حماسی، طومار‌های نقالی و شبیه خوانی و خیمه شب بازی و سیاه بازی و حتی مینیاتور‌ها و معماری و در برخی نقش‌های قالی‌ها و... نشان داده است. در بسیاری از داستان‌های عامیانه ایرانی، فرهنگ و اسطوره‌های باستانی ایرانی با لایه‌ای از داستان‌های خیالی پوشانده شده‌اند که باید مورد بررسی و کالبدشکافی دوباره قرار گیرند.

-هنر‌های نمایشی چه نقش و تأثیری در حفظ و انتقال اساطیر و آیین‌ها دارند؟

تئاتر و هنر‌های نمایشی در همه جا، ریشه در فرهنگ و اسطوره‌ها و فرهنگ نمایشی مردم آن سرزمین دارد، آن هم همه فرهنگ یک سرزمین و نه بخشی از آن. ما امروز با رویکرد گزینشی در روبه رو شدن با فرهنگ ایرانی مواجهیم و بخش زیادی از فرهنگ اصیل ایرانی مورد غفلت یا حذف قرار می‌گیرد. امروز، رویکرد ترجمه‌ای و اقتباسی در همه شکل‌های هنری از کتاب‌ها و تئاتر‌ها و رمان‌ها و... رونق گرفته که موجب بی توجهی در نگاه به درون شده است.

در اوستا زیان رساندن به درختان و حتی سوزاندن هیزم تَر، گناهی نابخشودنی است

‌-می‌شود ارتباطی دوسویه برای اساطیر و آیین‌ها و هنر‌های نمایشی درنظر گرفت؟ خدمات متقابل اساطیر و آیین‌ها به هنر‌های نمایشی و هنر‌های نمایشی به اساطیر و آیین‌ها چه بوده است؟

بله، ارتباطی روشن و ریشه دار و هم بافته میان فرهنگ و اسطوره‌های هر کشوری با تئاتر آن سرزمین وجود دارد؛ همان طور که گفتم، سیر تاریخ تئاتر در جهان براساس اجرای اسطوره‌ها و آیین‌ها بوده است که سپس به تئاتر ختم شده و حتی ریشه‌های تئاتر امروز هم -در متن‌ها و اجرا‌های مهم- ریشه در دگرخوانی اساطیر به شکل امروزی دارند. آثار شکسپیر را تراژدی نئوکلاسیک و آثار آرتور میلر و سارتر را نوعی تراژدی مدرن قلمداد کرده‌اند. متن‌های وجدی معود [نویسنده و نمایشنامه نویس لبنانی]انگار بازخوانی اساطیر گذشته در حوادث سیاسی امروز هستند.

در ایران هم آثار اکبر رادی، محسن یلفانی، بهرام بیضایی، قطب الدین صادقی، مهین تجدد، علی حاتمی و دیگران، ریشه‌های قابل توجه آیینی اساطیری دارند. اگر امروز شاهد گسست هستیم، به دلیل کم کاری اهل نظر و هنر‌های نمایشی کشور است. دانشجویان و دانش آموزان امروز ایران، آشنایی اندکی با فرهنگ و اساطیر و آیین‌ها و شخصیت‌ها و قهرمانان تاریخی و حماسی ایرانی دارند. من سال‌ها معلم و استاد دانشگاه بودم و با این حفره‌های فرهنگی از نزدیک روبه رو بوده‌ام.

-شناخت نداشتن از موجودات افسانه‌ای و اساطیری مانند موجودات شریر و اهریمنی چه خلائی در ادبیات و هنر و به طور ویژه فرهنگ، می‌تواند داشته باشد؟

موجودت شریر و اهریمنی، حفره‌ای بزرگ در فرهنگ نمایشی ایران است. به همین دلیل هنوز در سینما یا ادبیات یا تئاتر امروز ایران، موجودات غریب و ترسناک خلق نشده‌اند یا بسیار اندک بوده‌اند؛ چون شناخت و مطالعه‌ای همه جانبه درباره آن‌ها وجود نداشته است و پیدا کردن آن‌ها نیز نیاز به جست‌و‌جو و پژوهش فراوان دارد. من در فصل اول این کتاب، اغلب این موجودات را در اساطیر و افسانه‌ها و آیین‌ها و مراسم و ادبیات حماسی و ادبیات امروز تا فیلم و تئاتر بررسی کرده‌ام. حتی در پویانمایی ایران، موجودات شریر بیشتر کپی برداری از فرهنگ نمایشی هالیوود و غرب است و شناختی تصویری از این موجودات در فرهنگ ایرانی در آن‌ها دیده نمی‌شود.

-فیلم «شب بیست ونهم» یکی از نمونه‌های کلاسیک و موفق استفاده از باور‌های عامه و موجودات افسانه‌ای و شریر در سینمای ایران است، تحلیل شما از دلایل موفقیت این اثر چیست؟

در بخش بررسی آل در سینمای ایران در این کتاب، من به بررسی فیلم «شب بیست ونهم» پرداخته‌ام. فیلم‌های دیگر با این موضوع فیلم، «آلِ» بهرام بهرامیان است که به آن نیز اشاره کرده‌ام. در ادبیات داستانی نیز رمان «محبوبه و آل»، نوشته رضا دانشور و داستان کوتاه «آل»، نوشته محمدعلی فرشته حکمت، همین موضوع را دستمایه خود قرار داده‌اند. در فیلم «شب بیست ونهم»، به کارگردانی حمید رخشانی، هرگز نامی از آل برده نمی‌شود و از عقاید شخصیت‌های فیلم در این باره سؤال نمی‌شود. خالی شدن شهر و خانه‌ها به دلیل زلزله، امکان حضور آل را در اتاق‌ها و مکان‌های خلوت فراهم می‌سازد.

در فیلم «شب بیست و نهم» به تناسب فیلم نامه یا شاید به علت نبود امکانات کافی، از نمایش چهره آل به جز دو نما، پرهیز شده و به جای آن از شیوه ضدنور برای نشان دادن او استفاده شده است. انتخاب نمای نقطه نظر، در صحنه‌های روبه رو شدن آل و محترم، باعث شده است تنها چیزی که در تصویر دیده می‌شود، ترس و نگاه مضطرب محترم از آل باشد که رو به مخاطب دارد.

در باور عام، آب جوش و اجسام فلزی تیز مثل چاقو می‌تواند به اجنه آسیب برساند و در این فیلم نیز می‌بینیم که علی شاه، پدر محترم، هنگام دفن جفت نوزاد، همراه آن چاقویی را نیز دفن می‌کند. حضور آل در خانواده سنتی دهه ۴۰ ایران و ورود مدرنیسم در آن دوره، سبب ترس‌ها و اضطراب‌هایی در خانواده ایرانی می‌شود که نمود خود را به شکل آل نشان می‌دهد. گویی آل در این فیلم از دل سنت‌ها می‌آید تا سهم خود را برای باقی ماندن در شرایط جدید در خانواده سنتی نشان بدهد.

رسول نظرزاده

 

-بخشی از کتاب را به درخت اختصاص داده‌اید؛ به نظر می‌رسد درخت چیزی است که دست کم به صورت آگاهانه کمتر متوجه جنبه‌های اسطوره‌ای آن می‌شویم یا کمتر به آن پرداخته شده و جایگاه و شخصیت به آن داده شده است. این طور است؟ درباره نقش درخت و اهمیتش در اساطیر و قصه‌ها و آیین‌ها بگویید.

درخت در فرهنگ کشاورزی و اسطوره‌ای ایران همواره جایگاه مهمی داشته است. گاه تا حد ایزدان و الهه‌ها و قهر طبیعت و خدای بیشه زار و قحطی و گرسنگی به آن توجه نشان داده شده است. رابطه انسان و درخت و قدسیت آن به گونه‌ای درآمد که زایش انسان را از درخت تصور کردند و این اعتقاد، بخشی از مراسم آیینی، جادویی و هنری برخی اقوام را تحت تأثیر قرار داد. ازسوی دیگر، در برخی تصاویر، این درخت است که از بدن انسان روییده است.

تبار و دودمان انسان‌ها را با درخت (شجره نسب) مشخص می‌کنند و در معابد هم قداست و حرمت تمام یافته و گاهی به عنوان «درخت مراد» مشخص شده است، به طوری که درختان معروفی مانند سرو کاشمر، درخت طوبی، سدره المنتهی، درخت کیهانی و درخت همه تخم یا ویسپوبیش و درخت سخنگو در فرهنگ ایران و اسلام جنبه‌های اساطیری خود را حفظ کرده‌اند.

در کیش مهری همه چیز از گاو نخستین ریشه می‌گیرد که با قربانی شدن او از بدنش گیاهان گوناگون و چهارپایان مختلف به وجود می‌آیند. در این اسطوره، تجسد گیاه از بدن گاو و خون قربانی بر پیوستگی این دو عنصر نزد ایرانیان اشاره دارد. در اوستا زیان رساندن به درختان و حتی سوزاندن هیزم تَر، گناهی نابخشودنی است و لغت «اوراستراریا» گناهی است که درباره درختان سر می‌زند.

در این کتاب کوشش شده است به اساطیر و فرهنگ که با مایه‌های فرهنگ شرقی در ایران ریشه داشته است، پرداخته شود. فرهنگ گیاهی که به تدریج با اساطیر و فرهنگی که به تدریج از غرب و جنوب ایران وارد کشور شد، رو به فراموشی یا کمرنگ شدن گذاشت. فصلی از این کتاب با همین رویکرد به فرهنگ و ردپای گاو اسطوره‌ای در فرهنگ آیینی، نمایشی، ادبی و سینمایی ایران پرداخته است.

-در کتاب به این موضوع اشاره کرده‌اید که موجودات غیرواقعی به تعزیه، به عنوان یک آیین نمایشی کهن، هم وارد شده است؛ این موجودات چه موجوداتی هستند؟

بنا به نگرش شرقی نهفته در دل تعزیه‌ها که از فرهنگ مردم نشئت گرفته‌اند، میان جهان مردگان و زندگان خط فاصل و تمایز مشخصی پیدا نیست و این دو جهان در هم ترکیب و ممزوج شده‌اند. ترکیب این دو جهان در نمایش‌های سنتی شرق دور همچون کاتاکالی و نمایش نو ژاپن نیز دیده می‌شود. فضا‌ها و نقش‌های فراواقعی در شبیه خوانی ایرانی به سه دسته تقسیم می‌شوند: ابتدا شخصیت‌های خیالی و افسانه‌ای، چون فرشتگان، دیوها، پری ها، حوری‌ها و...، دوم ارواح رفتگان و شخصیت‌های برگزیده و سوم به صورت گفت‌و‌گو با اشیا و حیوانات (جاندارپنداری). ارواح شخصیت‌های برگزیده به صورت سفر به دیار مرگ یا جهان آخرت، سفیر مرگ (عزرائیل)، سروش خداوندی (جبرئیل) و... مرتبط است.

موجودات خیالی/ فانتزی همچون دیوها، پری ها، حوری ها، فرشتگان، شیاطین و... در تعزیه نیز دیده می‌شوند که از دل فرهنگ شفاهی و داستان‌های قدیم، به میان تعزیه‌ها راه یافته‌اند. بخش سوم جهان فراواقعی تعزیه به صورت «جاندارپنداری اشیا و حیوانات» دیده می‌شود که به ضرورت داستان، شخصیت اصلی با آب، سنگ، شمشیر و چاه و آسمان و... حرف می‌زند و آن‌ها را شاهد می‌گیرد. گاه با حیواناتی همچون شیر، اسب و... حرف می‌زند که به نوعی تک گویی و تنهایی و بی یاور بودن قهرمان را نشان می‌دهند.

-فصلی از کتاب به نقش پوشی‌ها اختصاص دارد و این نقش پوشی‌ها به چیز‌هایی مانند زمان و مکان هم مربوط می‌شود؛ درباره این نوع نقش پوشی بگویید.

نقش پوشی به جای مکان، یکی از جست‌و‌جو‌های تازه این کتاب است که در آن نقش پوشِ زن پوشی، جوان پوشی و... که کاری معمول در نمایش‌های ایرانی بوده است، حالا در برخی بازی‌های نمایشی، مکان پوش می‌شود؛ یعنی یک نفر نقش مزرعه یا آسیاب یا کوه را بازی می‌کرده و در آن به آن‌ها نه تنها تجسمی انسانی می‌بخشیده که کمبود طراحی صحنه را نیز جبران می‌کرده است.

-در مقدمه نوشته‌اید نوروز میراثی است که در برخی آیین‌ها و بازی‌های نمایشی مغفول مانده است؛ چرا؟ چطور می‌شود از این آیین بیشتر در آثار نمایشی استفاده کرد؟

به راستی چقدر برای برگزاری جشن نوروز و جلوه‌های نمایشی آن در سراسر ایران، برنامه ریزی وجود دارد؟ چقدر در طول این سال ها، سینما و تئاتر و سایر هنر‌های ما به ویژه موسیقی بومی تا شکل‌های جدید آن از این فرهنگ و جلوه‌های آن تأثیر پذیرفته‌اند یا در طول برگزاری اش با جلوه‌های آن همراه شده‌اند؟ چرا در این ایام به جای رونق گرفتن هنر‌های نمایشی و سینمایی کشور به کلی تعطیل می‌شود؟ جالب است که در اینجا گروه‌های تئاتری و نمایشی و هنری در هنگام نوروز عملا بیکار هستند، در حالی که باید فصل رونق کار و آفرینش و شادی باشد. آن‌ها خود به نظاره گرانی خاموش بدل شده‌اند!

به یاد داشته باشیم که چگونه غرب از جلوه‌های نمایشی سنتی بابانوئل و تزیین کاج و... در جشن کریسمس استفاده اقتصادی و سینمایی و تولید هنری می‌کند، درحالی که در اینجا عمونوروز و حاجی فیروز و وروره جادو و... را شاید کودکان ایران درست نشناسند. در این فصل به برخی مراسم نمایشی نوروز در فرهنگ کمترشناخته شده مانند جشن بهاران لرستان یا پنجه پیتک طالقان و کوسه برنشین و... پرداخته شده است تا رنگارنگی این فرهنگ رو به نابودی نشان داده شود.

-آیا می‌شود شاهنامه را مهم‌ترین اثر در حفظ اساطیر و انتقال آن دانست؟

شاهنامه یکی از منابع مهم این کتاب به ویژه در هنگام اشاره به منظومه‌های حماسی است، اما گستره این کتاب محدود به آن نیست و بسیاری از کتاب‌ها و حماسه‌های کمترشناخته شده ایرانی نیز با موضوع جست وجوی موجودات شریر یا فرهنگ گیاهی و... بررسی شده‌اند.

-کار‌هایی از این دست منابع گسترده و البته پراکنده‌ای دارد. درباره منابعی که استفاده کرده‌اید، توضیح بدهید؟ تنوع آن چطور بود؟

برای منابع این کتاب نه تنها منظومه‌های مهم فارسی همچون شاهنامه، آثار نظامی و عطار و مولوی و اسعد گرگانی و... مورد بررسی چندباره قرار گرفت که آثاری همچون امیرارسلان، حسین کُرد شبستری، سمک عیار، هزارویک شب، زرین قبانامه، داراب نامه، بهمن نامه و بسیاری از افسانه‌ها و داستان‌های عامیانه فارسی در سراسر نقاط ایران را بررسی کردم. همچنین برای جست وجوی آیین‌های نمایشی سراسر ایران که در آن‌ها اشاره‌های اسطوره یا نمایشی فراوانی وجود دارد.

من پیش‌تر در کتاب «فرهنگ واژه‌های نمایش‌های ایرانی» به گردآوری و توصیف و بررسی این آیین‌ها در نقاط مختلف ایران پرداخته بودم، بنابراین پیدا کردن آیین‌ها و مراسمی که جنبه‌های نمایشی داشته باشند، برایم آسان‌تر از پیش بود و تطبیق آن‌ها با جهان اسطوره‌ای/روایی منظومه و افسانه ها، نگرشی بینامتنی را در کتاب به وجود آورده است که روند طی شده در این کتاب را نشان می‌دهند.

درباره ردپای این فرهنگ در ادبیات و تئاتر امروز نیز به دلیل اینکه سال‌ها نویسنده و منتقد سینما و تئاتر بوده‌ام، پیدا کردن تأثیر آن فرهنگ ریشه دار در فیلم‌ها و تئاتر و برخی رمان‌ها و داستان‌ها برایم کاری جذاب و کنجکاوی برانگیز بود. بی شک کتاب‌ها و مقاله‌های تحقیقی نویسندگان غربی یا استادان ایرانی در زمینه ادبیات کهن و به ویژه اساطیر نیز به من کمک فراوانی کردند.

 

* این گزارش شنبه ۲۵ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۸۴ روزنامه شهرآرا صفحه هنر چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام